
شهید ویکتوریا سوتو
۱۴۰۲-۰۲-۲۸
شهید کمال الدین علی محتشم کاشانی
۱۴۰۲-۰۲-۲۸شهید جانی بت اوشانا
شهید جانی بت اوشانا
محل تولّد : کرمان
محل شهادت : شرق دجله
تاریخ تولّد : 1343/06/15
تاریخ شهادت : 1363/12/23
نوع شهادت : اصابت تیر
محل دفن : اسلامشهر ، گلزار شهدای آشوریان آرمستان سارو
تعداد فرزند : 0
زندگینامه
جانی بت اوشانا در خانواده ای آشوری و متدین به دین مسیحیت، در سال ۱۳۴۰ هجری شمسی در شهر کرمان، چشم به جهان گشود. جانی، در حالی که دو روز مانده بود سربازی اش تمام بشود در جبهه هورالهویزه یا هورالعظیم که از بزرگترین تالاب های کشور در استان خوزستان است، شهید شد. اما پیکرش در منطقه دشمن جا و این شهید عزیز مفقودالاثر شد. مادر شهید همیشه در انتظار اوست و چشمش به در و منتظر خبری از برگشت جانی است. جانی از نظر ایمان، اخلاق، درس و دانش، زبان زد دوست و آشنا بود. روزی یکی از رفقای آشوری جانی در جبهه ، نامه ای از شهید را برای خانواده او آورد. جانی دو روز قبل از شهادتش (۲۱ اسفندماه ۱۳۶۳)، پاکتی به او داد و گفته: «این وصیت نامه من است. این را به خانواده ام برسان». رفیقش مجروح شده بود و نتوانسته بود نامه را برای خانواده شهید بیاورد. اما پس از مدتی هنگامی که نامه را آورد، خانواده شهید نامه را باز کردند. با این جملات شروع شده بود: به نام خدا، خانواده عزیزتر از جانم، هنگامی که این کاغذها را در دست دارید، امیدوارم که حالتان خوب باشد و در کنار هم، آن زندگی خوش و خرمی را که همواره در نظر من بوده است، داشته باشید و از عنایات ایزد یکتا و حضرت عیسی مسیح و حضرت مریم که تنها حامیان مسیحیان، به خصوص خانواده ما می باشند، بهره مند باشید. این سطور را در لحظه های قبل از حرکت، برای بازپس گیری حق و خاک کشورمان به سوی دشمن متجاوز، برایتان مینویسم (مسیح در شب قدر، ۱۹۱:۱۳۹۴ ) پیکر مطهر شهید پس از مراسم مذهبی تشییع و در مزار شهدای آشوری؛ آرامستان ساوراء به خاک سپرده شد.
خاطرات
جانی بت اوشانا متولد ۱۵ شهریور ۱۳۴۳ است و در شرق دجله و در منطقه علمیاتی بدر به شهادت رسیده است. پیکر این شهید از طریق DNA شناسایی شده است اما ستاد تفحص نتپانست نام و نشانی از خانوادهاش پیدا کند. خبرگزاری ایسنا ماجرا را پیگیری کرده است: با جستجو در گوگل، تصاویری از حضور رییس جمهور اسبق ایران در خانه این شهید بهدست میآید. عکسها قدیمی است . اطلاعات عکس را بالا میآورم. سال ۱۳۶۵ همزمان با ایام ولادت حضرت مسیح، رییس جمهور به دیدار خانوادههای شهدای آشوری و مسیحی میرود. تصاویر این دیدار در سال ۱۳۹۷ و روایت آن نیز در کتابی با عنوان «مسیح در شب قدر» از انتشارات صهبا منتشر شده است. در چند سایت دیگر هم نام شهید جانی بت اوشانا به عنوان یکی از شهدای اقلیت آمده است. وارد سایت «گلزار شهدا» میشوم. با این پیش فرض که قرار است مرا به نام و نشانی از این شهید برساند. اما در خود سایت دو شهر به عنوان شهر محل تولد شهید و در انتهای توضیحات آمده بود:«پیکر این شهید پس از مراسم مذهبی تشییع و در مزار شهدای آشوری، آرامستان ساوراء به خاک سپرده شد.» بالاخره از چند تماس با انجمن آشوریان تهران و آقای «یوناتن بتکلیا» نماینده سابق آشوریان در مجلس شورای اسلامی و رئیس انجمن آشوریان تهران به اطلاعاتی از این شهید و چند شماره تماس از بستگان شهید میرسم. جانی بت اوشانا فرزند سوم خانواده بود و به جز خودش چهار برادر دیگر داشت. یکی از برادرنش به آلمان مهاجرت کرد و هیچکدامشان زنده نیست. پدر و مادرش نیز چند سال پیش از دنیا رفتهاند. پدرش راننده کامیون بود و خودِ جانی دیپلم ادبیات داشت. متولد و بزرگ شده محله کمالی مخصوص تهران است. جایی نزدیکی همان کلیسا آشوریان تهران. چند دختر عمه در ارومیه و یک عموزاده در تهران دارد. به جز اینها دیگر کسی جانی بت اوشانا را نمیشناخت و هیچ شماره تماسی هم از خانوادهاش در دسترس نبود. اینها را از صحبتهای بتکلیا رئیس انجمن آشوریان تهران متوجه میشوم. انجمن، شماره دخترعمو و دختر عمه شهید جانی بت اوشانا را در اختیارم میگذارد: «در آن موقعیت تمام جوانان کشور از جانشان مایه گذاشتند و تنها پسر عموی من نبود. همه شهدا و جانبازان از موقعیت و شرایط جنگی کشور خبر داشتند و برای دفاع رفتند.» دختر عموی جانی بت اوشانا گفتگویش را با این چند جمله آغاز میکند: سال ۶۳ به ما خبر دادند که پسر عمویم در منطقه عملیاتی بدر شهید و مفقود شده است. عمو و زن عمویم تا لحظه آخر منتظر آمدن پسرشان بودند. هربار که شهید میآمد، آزمایش DNA میدادند اما خبری نمیشد. زن عمویم میگفت که شاید جانی اسیر باشد و خودش بازگردد. مادرش هنوز امید داشت. چند سال گذشته بنیاد شهید با حضور پدر شهید مراسمی برگزار کرد و آب پاکی را روی دستمان ریخت که این پسر دیگر مفقود الاثر است. وقتی خبر رسید که کسی به این نام پیدا شده است همه شوکه شدیم.» اولین کسی که پس از اطلاعیه انجمن آشوریان تهران، شهید جانی بت را شناسایی کرده بود، دختر عمه او «شامیران اصلان» است. وقتی درباره خصوصیتهای شهید از او میپرسم بارها تکرار میکند که جانی بسیار وطندوست و متعصب به ایران بود:« سال ۶۳ وقتی به ما خبر شهادت جانی را دادند، داییام به همه ارگانهای مرتبط را برای پیدا کردن پیکر جانی رفت. تا اینکه به او گفتند که جانی مفقودالاثر است. بعد از چند سال و در همان سالهای جنگ تحمیلی پلاک و ساک جانی را به خانه دایی آوردند و گفتند که پسرتان به دلیل شدت جراحات به شهادت رسیده است. این پلاک و این ساک اوست. دایی همیشه به شهادت جانی افتخار میکرد و میگفت که خون پسرم از خون جوانان دیگر رنگینتر نیست. پس از شهادت هم میگفت که من پسرم را در راه وطن دادم. مادر و پدر جانی پس از سالها چشم انتظاری هم از دنیا رفتند.» قصه پیدا شدن گمشدهشان را هم اینگونه تعریف میکند:«در گروههای آشوریان یکباره عکس جانی را دیدم. قبل از خواندن متن زیر عکس یکباره گفتم عکس پسر داییم اینجا چه میکند؟ متن زیر تصویر را که خواندم متوجه شدم پس از ۳۸ سال جانی بازگشته است. با چشمهای گریان خودم را معرفی کردم و گفتم که دختر عمه او هستم.» بهخاطر فاصله سنی کم جانی و این دختر عمهاش، جانی ارتباط صمیمی با او داشت. اما وقتی شامیران ازدواج میکند و خود جانی به سربازی میرود باز هم جانی بود که دختر عمهاش را برای این دوری دلداری میداد.«وقتی به سربازی رفت و من ازدواج کردم خیلی کم او را میدیدیم. اما هر بار که او را میدیدم به من میگفت که برای آزادی وطنمان درحال جنگ هستیم. دعا کن تا پیروز از این جنگ خارج شویم. خودم را هم پیشاپیش برای خاک وطن فدا کردم. بازگشت جانی برایمان هیجان داشت. یک هیجان حزن انگیز است.»
وصیت نامه
بخشی از وصیت نامه شهید به نام خدا خانواده عزیزتر از جانم هنگامی که این کاغذها را در دست دارید، امیدوارم که حالتان خوب باشد و در کنار هم آن زندگی خوش و خرمی را که همواره در نظر من بوده است، داشته باشید و از عنایات ایزد یکتا و حضرت عیسی مسیح (ع) و حضرت مریم (س) که تنها حامیان مسیحیان به خصوص خانواده ما میباشند بهرهمند باشید. این سطور را در لحظههای قبل از حرکت برای بازپس گیری حق و خاک کشورمان به سوی دشمن متجاوز، برایتان مینویسم.
اهداف و سلوک
.............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................









