
شهید احمد غلامی
۱۴۰۲-۰۳-۱۶
شهید خلیل تختی نژاد
۱۴۰۲-۰۳-۱۶شهید جهانگیر جعفری نیا
شهید جهانگیر جعفری نیا
محل تولّد : بندرانززلی
محل شهادت : حلب
تاریخ تولّد : 1357/03/06
تاریخ شهادت : 1395/04/03
نوع شهادت : درگیری با داعش
محل دفن : گلزار شهدای انزلی
تعداد فرزند : 2
زندگینامه
جهانگیر جعفری نیا در سوم شهریور سال ۱۳۵۷ در بندر انزلی متولد شد دو دختر 9 و 16 ساله از خود به یادگار گذاشته است. او پیش از این نیز در عملیات مستشاری جبهه نبرد با تروریست ها در سوریه دچار مجروحیت شدید شده بود اما پس از بهبودی بار دیگر به سوریه بازگشت که این بار در جریان درگیری با گروه های تروریستی داعش و النصره به شهادت رسید.همر شهید می گوید : دوساعت قبل از شهادتش تماس گرفت و حلالیت خواست. گفت «منتظر باشید خبر شهادت من یك الی دو ساعت دیگر به گوشتان میرسد» انگار می دانست دیگر برنمی گردد. واقعا هم این اتفاق افتاد و بعد از دوساعت خبر شهادتش را به ما دادند.
خاطرات
***همسر شهید خانم مینا باشیب خاطراتی از شهید جعفری را به شرح زیر بیان داشتند : پس از گذشت 6 ماه از زندگی مشترکمان، کم کم زمزمه های گردان صابرین شروع شد و برای جهانگیر بسیار جذاب بود که عضو این تیپ شود، تصریح کرد: من مخالف عضو شدن جهان در تیپ صابرین بودم زیرا در اوایل زندگی که در سقز خدمت می کرد و بعد از مسافت و فاصله بسیار زیاد محل خدمت و محل زندگی باعث تنهایی من می شد و همواره از این دوری در رنج بودم. وی با بیان اینکه بعداز یکسال از این ماجرا دوباره همسرم در مورد یگان صابرین صحبت کرد که هدفم خیلی بزرگتر از این چیزها است و باید عضو آن شوم و تو باید صبوری کنی، خاطرنشان کرد: شهید همیشه می گفت من که خلاصه باید بمیرم چه بهتر که این مردن با شهادت همراه باشد. دوری از جهانگیر برایم قابل هضم نبود همسر شهید بابیان اینکه جهان در طول 18 سال زندگی اکثر مرزهای ایران را رفته بود و برای من قابل هضم نبود که راضی شوم این فاصله بیشتر شود و حتی به کشور دیگری برای دفاع برود، اظهار کرد: با همه مشکلاتی که با رفتنش داشتم بالاخره مرا راضی کرد که به سوریه رود. باشیب با بیان اینکه بعد مدتی که از سوریه زنگ زد اظهار دلتنگی و اجبارش کردم که برگردد و او هم بدون مرخصی برگشت؛ دوستانش می گویند زمانی که قرار بود به ایران برگردد ناگهان غیبش زد که او را در حرم حضرت زینب(س) پیدا کردیم که چهارزانو نشسته بود و دعا و گریه می کرد که یا زینب دوباره کاری کن برگردم. وی با بیان اینکه وقتی جهان از سوریه آمد به او گفتم، به چه چیزی می خواهی برسی، بعد از این همه خدمتی که در ایران کردی هنوز به آن دست نیافته ایی، گفت: همسرم بعد شنیدن این سوال فقط یکی دو روز سکوت کرد وچیزی نگفت و وقتی از دوستانش هم می پرسیدم که چرا جهان جوابم را نمی دهد می گفتند ما هم تا کنون گریه جهانگیر را ندیده بودیم اما وقتی به حرم حضرت زینب(س) آمد نمی توانستیم آرامش کنیم. همسر شهید تصریح کرد: وقتی یکبار دیگر جهان به سوریه رفت و شبانه به من خبر دادند که مجروح شده و در بیمارستان تهران بستری است، خود را به بیمارستان رساندم و در تمام طول مسیر با خودم زمزمه میکردم که دیگر نمیگذارم به سوریه برود زیرا دوریش و اکنون مجروح شدندش برایم غیرقابل پذیرش بود. خانم باشیب ادامه داد وقتی به بیمارستان رسیدم پنج، شش ساعت نگذاشتند او را ببینم و در ان زمان فقط خدا می داند چه بر من گذشت، خاطرنشان کرد: وقتی صدایم کردن که میتوانی بروی همسرت را ببینی با ذوق قدم بر می داشتم که در مسیر با خانمی که افغانی و پناهنده ایران بود برخورد کردم. خانم افغانی که نظرم را نسبت به سوریه رفتن همسرم تغییر داد وی اظهار کرد: آن خانم بر بالین پسرش که خمپاره خورده و وضعیت بدی داشت به صورت چهارزانو نشسته بود و گریه می کرد و حضرت زینب(س) را صدا می زد که تو سلامتی فرزندم را برگردان و من قول می دهم که یک بار دیگر او را به پابوست برای دفاع از حرم بفرستم. همسر شهید افزود: یک شوکی برایم بود، اصلا باورم نمیشد همچین حسی به من دست دهد، منی که کاملا مخالف سوریه رفتن جهان بودم، حرف آن خانم مرا از این دنیا به آن دنیا برد. وی گفت: وقتی خود جهانگیر به من زنگ زد که سالمم و هیچ اتفاقی نیفتاده اما من آنقدر بی تابی می کردم، و از همان موقع نقشه می کشیدم که آمد خانه نگذارم به سوریه برود، وقتی سخنان آن زن را شنیدم واقعا از خودم خجالت کشیدم. همسر شهید با بیان اینکه یکساعتی طول کشید تا پیش همسرم بروم، تصریح کرد: وقتی رسیدم پیش جهان، فقط سکوت کردم و اشک از چشمانم جاری شد که او هم با دیدن اشک هایم به گریه افتاد و فقط از من پرسید میگذاری یک بار دیگر به سوریه بروم، که من به نشانه رضایت چشمانم را بستم و او از شدت ذوق فریادی کشید که خدارا شکر که دوباره راضی شد.
کُتُب ، فیلم و مستندات
.............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
وصیت نامه
.............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
اهداف و سلوک
.............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................









