
شهید محمّد حسن کسائی
۱۴۰۲-۰۴-۱۰
شهید قاسم غریب
۱۴۰۲-۰۴-۲۲شهید جواد علی حسناوی
شهید جواد علی حسناوی
محل تولّد : اهواز
محل شهادت : روستای بلد استان صلاح الدین عراق
تاریخ تولّد : 1364/03/12
تاریخ شهادت : 1394/01/14
نوع شهادت : در روستای عزیز بلد عراق توسط داعش ترور شدند. و به مقام شهادت رسیدند
محل دفن : وادی السلام نجف
تعداد فرزند : 0
زندگینامه
شهید جواد حسناوی در 12 خرداد ماه سال 1364 در اهواز به دنیا آمد. پدرش علی نام داشت.وی تحصیلات خود را تا مقطع لیسانس مدیریت ادامه داد. و در شغل آزاد مشغول به کار شد. فرمانده گردان ویژه لشگر سرایا الخراسانی شهید حسناوی معروف به "جواد جهانی فیضی"، فرزندِ مادری ايراني (اهل خرم آباد) و پدری عراقي بود. وی در زمستان سال ۱۳۹۳ نقش موثري در آزادسازي شهر «بلد» ( در شمال بغداد و در اطراف حرم شريف حضرت «سيدمحمد (ع)» (فرزند «امام هادی (صلوات الله علیه) که بخشی از استان «صلاح الدین» به شمار می رود) داشت. ایشان همچنین در عمليات مشهور آزادسازي آمرلي، ينگجه و جلولا و... نيز حضوری پر رنگ داشت. گفتنی است که «حاج جواد» پيش از فتنه «داعش» در «عراق»، با حضور در «سوریه» به دفاع از حرم بانوی مقاومت حضرت زينب کبری(سلام الله علیها) مشغول بود. ایشان سرانجام در 14 فروردین ماه سال 1394 در سن 30سالگی بر اثر به دست عوامل نفوذی «داعش» در روستای «عزيز بلد» (از توابع شهر «بلد» واقع در استان آزاد شدهی «صلاح الدین») ترور شد و بال در بال ملائک گشودند.مزار این شهید بزرگوار در وادی السلام نجف قرار دارد.***فاطمه جهانی مادر شهید فرمانده حاج جواد الحسناوی شهید مدافع حرم، اظهار داشت: برای اولین بار با که با پدر جواد آشنا شدیم تنها چیزی که در او دیدم ایمانش بود و من دیدم که خیلی متدین هستند با او ازدواج کردم. در سن 14 سالگی ازدواج کردم و از زندگی خوب خود که در کربلا دارم راضی هستم مگه می شود کربلا باشید و دلت بگیرد و زندگی در کربلا حال و هوای خودش را دارد. در کنا امام حسین بودن افتخار بزرگی است و وقتی احساس تنهایی می کنم به حرم امام حسین (ع) می رویم و آرام می شویم. ما در ماه حداقل دو بار به زیارت می رویم. برادران بابای جواد در زمان صدام اعدام می شوند و صدام حکم اعدامشان را صادر کرده بود البته صدام حکم اعدام شوهرم را صادر کرده بود اما شوهرم موفق شد به ایران فرار بکند. ***روایت مادر از لحظه شهادت فرزندش*** خانم جهانی مادر فرمانده جواد از لحظه شهادت گفت: کسی خبر شهادت جواد را به من نداد و من خودم فهمیدم چون صبح آن روز به گوشی همراه جواد زنگ زدم جواب نداد بعد دیدم یه پیام آمده که نوشته بود مادر من نمی توانم جواب بدهم بعدا زنگ بزن البته این پیام را محسن برادر جواد بهم داده بود چون آن لحظه که من تماس گرفته بود داعش با جواد اینا در داخل خیابان با آنها درگیر شده بودند و وی را زخمی کرده بودند و او را به بیمارستان رساندند البته ناگفته نماند داعشی ها تا بیمارستان آنها را تعقیب کردند و در بیمارستان چند تا از یاران جواد را شهید کرده بودند بعد من تلویزون را روشن کردم که تلویزون اعلام کرد داعشی ها با فرمانده گردان سرایای خراسانی درگیر شده است و وی را به شهادت رساندند من گفتم وای خدا و فهمیدم که جواد شهید شده زنگ زدم به مسئولین اونجا ازشان پرسیدم جواد شهید شده است دیدم گفت انالله و انا الیه راجعون همان لحظه لباس پوشیدم و به سوی حرم امام حسین (ع) راه افتادم و وارد حرم که شدم خیلی آرام شده و واقعا آرامش خاصی بهم داد موقعی که جنازه جواد در حرم بود و همه رفتیم بالای سرش دیدم یک خانم با قدی بسیار بلند و همه لباس هایش مشکی بودند آمد بالای سر جواد و همه از همدیگر پرسیدند که این خانم مادر جواد هست یا خواهرش هیچ کدام او را نشناختیم لباس های مشکی بر تن داشت در حالی که قد خم کرد بالای جنازه جواد در حالی که مدام گریه می کرد وپشت سرهم به زبان عربی می گفت مادر چرا تو؟ مادر چرا تو؟ و متاسفانه آخر نفهمدیم این خانم کی بود و رفت.
خاطرات
کودکی جواد خیلی آرام بود و زمانی که کوچک بود باباش او را بالای دیوار حیاط مان می گذاشت اذان می گفت و با اینکه کوچک بود ولی هی می گفت که من بزرگ بشوم می روم فلسطین. جواد در مدرسه شاگرد مودب و مرتبی بود بچه درس خوان و همیشه معتقد به دستورات دینی بود یک خلق و خوی خوب آقا جواد این بود که عصبانی نمی شد و خیلی آرام بود و وقتی قدمی خیری بر می داشت مدام می گفت که من کل کارم برای رضای خدا است و کار باید فی سبیل الله باشد جواد سه ماه شعبان رجب و رمضان مرتب روزه می گرفت و نماز ش به موقع می خواند.***جواد با توجه به اینکه فرمانده گردان بود و نیروی هایی که در اختیارش بودند به آنها سخت گیری نمی کرد همیشه گفت که من بابای آنها هستم . جواد می گفت یک روز یکی از مسئولین ایرانی آمده بود نزد ما آن روز خیلی هوا سرد و بارانی بود و این مسئول کتش را درآورد و به من داد و گفت این کت را بپوش تا زیر باران خیس نشوی برگشتم گفتم من نمی پوشم من چگونه این کت را بپوشم در حالی که نیروهایم زیر باران باشند به والله کت را نمی پوشم مگر برای نیروها کت تهیه کنید و این بود دستور دادند برای همه بچه ها کت آوردند.
کُتُب ، فیلم و مستندات
مستند فرمانده جواد ّ مستندی راجع به فرمانده گردان سریای خراسانی ُ شهید جواد علی حسناوی می باشد. خانواده شهید در برنامه ماه عسل سال ۹۵ از شبکه ۳ حضور یافتند و درباره شهید با عوامل برنامه گفتمان نمودند
وصیت نامه
جواد در وصیت نامه اش نوشته بود مادر اگر من شهید شدم به یاد عمه ام حضرت زینب باش
اهداف و سلوک
آرزوی شهید حسناوی این بود که برای یک روز هم شده در زیر پرچم صاحب الزمان (عج) در دولت امام زمان (عج) زندگی کند***هیچ کس مشوق جواد نبود که به سوریه برود و خودش مشتاق بود که در راه خدا کار انجام بده و همیشه به مادرش می گفت که مادر حضرت زینب (س) عمه من است و مادرش می گفت :مادر شما که سید نیستی در جوابش می گفت مگر باید سید بود که حضرت زینب (س) عمه من باشد حضرت زینب (س) عمه همه ما است.









