
شهید سیدمحمد باقری شبستری
۱۴۰۲-۰۸-۲۶
شهید ابوتراب عاشوري
۱۴۰۲-۰۹-۰۳شهید مهدی موحدنیا
شهید مهدی موحدنیا
محل تولّد : سبزوار - روستای گودآسیا
محل شهادت : بوکمال سوریه
تاریخ تولّد : 1366/1/18
تاریخ شهادت : 27 آبان 1396
نوع شهادت : درگیری با گروهای تکفیری داعش
محل دفن : سبزوار - شهر سبزوار - گلزار مطهر شهدا قطعه اصلی ردیف8 شماره
تعداد فرزند : یک فرزند
زندگینامه
شهید مهدی موحدنیا فرزند احمد در تاریخ 1366/01/18 در شهر سبزوار به دنیا آمد. پس از گذراندن دوران مختلف سنی و تحصیلی، در بین دوستان و آشنایان به شخصی سالم و شوخ طبع و در کار جدی و مسئولیت پذیر شهرت یافت. ایشان از پیشتازان کارهای فرهنگی سطح شهرستان، و دیار سربداران بود. برپایی و علم کردن عمود تكیه های مراسمات عزاداری، ایستگاه های فرهنگی و صلواتی، یادواره های شهدا، برگزارکننده و حاضر در گروه های جهادی و خدمت رسانی به مناطق محروم، اعزام و شرکت در اردوهای مناطق جنگی راهیان نور، تنها قسمت کوچكی از امورات بی شمار این شهید بزرگوار است. او تحصیلات خود را تا مقطع کارشناسی مهندسی تكنولوژی برق قدرت در دانشگاه آزاد اسلامی زادگاهش به سرانجام رساند. از شاخصه های اصلی ایشان مخلص بودن او در امور با عَلَم بسیج بود. او که از بسیجیان فعال پایگاه مقاومت بسیج شهید شجیعی بود، در دانشگاه این عَلَم را با نام بسیج دانشجویی استوارتر کرد و خدمت مخلصانه خود را در حوزه بسیج دانشجویی و مسئولیت هایی در شورای آن حوزه ادامه داد. قبل از تحصیل در دانشگاه، جزء خادمان افتخاری آستان مقدس شهدای گمنام مزار شهدای دانشگاه آزاد اسلامی سبزوار بود. پس از پایان تحصیلات به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و پس از مدت کوتاهی از خدمت با جریان منحوس تكفیری در کشورهای همسایه مواجه شد. مهدی که نمی توانست حتی صدای پلیدان تكفیری را در رسانه ها تحمل کند چه رسد به حضور آن داعشی های پست در حریم ناموس خدا. زره رزم را به تن کرد و با وجود اینكه صاحب خانواده و 1 فرزند بود، با توکل به خدا پا به میادین نبرد حق علیه کفر گذاشت. این بار ماموریتش در سپاه قدس بود و در آنجا به عنوان مربی مسئولیت سواد آموزی و آموزش نیروهای فاطمیون را بر عهده داشت. در ادامه مدت زیادی در منطقه های نبردِ سوریه به مبارزه ادامه داد و سرانجام در تاریخ 1396/8/27 در منطقه بوکمال سوریه، حین درگیری با گروهای تکفیری داعش بر اثر اصابت گلوله به گردنش شربت شیرین شهادت را نوشید و به این فیض والا نائل آمد. پیکر پاک و مطهر ایشان پس از تشییع باشکوه، در گلزار شهدای شهر سبزوار به خاک سپرده شد. چند روز پس از ریخته شدن خون گران بهای این شهید والامقام، جبهه مقاومت در منطقه با پیروزی صددرصدی مواجه شد و نام داعش برای همیشه از روی کره خاکی محو گشت.
خاطرات
خاطرات شهید مهدی موحدنیا روایت کننده : خواهر شهید شب آخری که مهدی با مادرم و همسرش می خواست برود تهران و چند روز بعدش پرواز داشت به سمت سوریه، دلم بدجور گرفته بود. دیدم مهدی دوش گرفت و یک حوله انداخته روی دوشش، خیلی زیبا شده بود مثل ماه شب چهارده میدرخشید. جلو آینه ایستاده بود و به سینهاش میزد و میگفت: منم باید برم / آره برم سرم بره. گفتم : مهدی، خواهشاً بس کن! دم رفتنی چه شعریه که میخوانی؟ مقابلم ایستاد و به سینهاش زد و گفت: خواهرم این سینه باید جلو حرم حضرت زینب (س) سپر بشه، فردای قیامت باید بتونم جواب امام حسین (ع) رو بدم. وقتی این حرف رو گفت، تمام بدنم لرزید و فهمیدم مهدی دیگه زمینی نیست. خاطرات شهید مهدی موحدنیا روایت کننده : سردار مرتضوی مسئول تیپ فاطمیون شهید موحدنیا در کنار بحث جهاد و رزم در سوریه، پیگیر مسئله علمی و سواد تیپ فاطمیون و مسئول سوادآموزی تیپ فاطمیون بودند. شهید اذعان داشتند، این عزیزان حتی برای ارتباطگیری با خانوادههایشان امکان تایپکردن و ارسال پیام و عکس در فضای مجازی را بلد نیستند و برای همین درصدد بودند و دائماً کتب و جزوات درسی را برای آموزش سواد به نیروهای فاطمیون به سوریه میبردند. من وقتی از کوچه پس کوچهها به سمت خط مقدم میرفتم، چادری دقیقاً در نزدیکی خط نبرد توجهم را جلب کرد. وقتی به آن چادر مراجعه کردم، دیدم این چادر محل اسکان و سوادآموزی و مقر نیرویهای فاطمیون است و آقا مهدی پیگیر مسئله سواد نیروها حتی در نزدیکترین قسمت به خط مقدم هستند، با تعجب پرسیدم: صالح! (نام جهادی شهید موحدنیا در سوریه) تو در این قسمت حساس و خط مقدم، چادر سوادآموزی برپا کردهای؟ خاطرات شهید مهدی موحدنیا روایت کننده : دوست شهید مهدی هروقت به سبزوار می آمد، سری هم به ما می زد و احوالمان را می پرسید. تابستان که به مغازه ام آمد، یک DVD همراهش بود و گفت تا یکی از محتوای آن کپی کنم، من هم که خیلی به تصاویر جنگ ورزمندگان در سوریه علاقه داشتم، احساس کردم محتوای این DVD، عکس های منطقه است از مهدی اجازه گرفتم و وارد عکس ها شدم، تصاویری از نیروهای تیپ فاطمیون در کلاس درس، جلسات امتحان و زمین های ورزشی بود، برایم توضیح داد که وقتی در منطقه هستند، ممکن است چند روز یا گاهی تا چندماه نیروها بیکار باشند برای همین تصمیم گرفتیم برای بچه هایی که سواد نداشتند، کلاس درسی بگذاریم و از این فرصت بیکاری حداکثر استفاده را داشته باشیم. از نیروهای افغانی که تحصیل کرده بودند، استفاده می کردیم و به نیروهای بی سواد آموزش می دادیم. بعد گفت: برای پر کردن اوقات فراغت، نیروهایش را در چند رشته ورزشی مثل: والیبال، فوتبال و فوتبال دستی را در منطقه ردیف کرده است. پس از شهادت مهدی متوجه شدیم جمعی از همرزمان افغانی اش او را به نام صالح فوتبال دستی می شناختند، چرا که خیلی خوب فوتبال دستی بازی می کرد. بعد از شهادت په پاس زحماتی که در تحصیل همرزمانش کشیده بود، آموزشگاهی را به نام شهید مهدی موحدنیا در سوریه افتتاح کردند.
کُتُب ، فیلم و مستندات
گزیدههایی از مصاحبهها و خاطرات ایشان در بستر شبکه موجود میباشد.
وصیت نامه
بسم رب ام زینب (س). سلام به همسر عزیزم، سلام به پدر و مادرعزیزم، سلام به تمام شیعیان جهان. این برای بار دوم است که دست به قلم می برم و وصیت نامه می نویسم و این دفعه امیدوارتر از همیشه. شاید یکشنبه به سوریه برویم. بعد از تقربیأ یک سال و نیم انتظار، البته خجالت می کشم بنویسم انتظار!!! همسر عزیزم، از شما ممنون و متشکرم به خاطر همه چیز و همه مهربونی ات، به خاطر صبرت، به خاطر بغض میان گلویت، البته و صد البته هر چه دلبستگی بیشتر، دل کندن سخت تر و اجر و قربت نزد عمه سادات بیشتر. فرصت عجیب و غریبی هست و باید مغتنم شمرد!!! بعد از تقریبأ هزار و چهار صد سال دوباره فرصت دفاع از بی بی پیدا شده و تقریبأ شرایط به همان شکل سال 63 . حرامیان یک طرف و پسران مادری یک طرف !! و باز هم عده کمی فرصت دفاع پیدا کرده اند! و بعضی ها در حسرت و می دانم این حسرت چقدر کشنده هست! البته رفیقان من همه لایق سرباز و مدافع حرم بی بی هستند، ولی شرایط بدین گونه رقم خورده و انشاء الله در آزاد سازی قدس و به نابود کشاندن اسرائیل همه سهیم باشیم. خدایا رفیقان من همه لایق شهادت اند مبادا معامله ای غیر از این با آنها بکنی. پدر و مادر عزیزم از شما ممنوم به خاطر به دنیا آوردنم و بزرگ کردنم و ممانعت نکردن از رفتنم. چقدر حس شیرینی هست دفاع از حرم ! در کل زندگی ام آن قدر شور و شوق نداشته ام. یا حضرت زینب(س) بر ساقی دشت کربلا باب الحوائج قسمت می دهم ما را بپذیر. گرچه ما بدیم ما را بدان مگیر / شاهانه ماجرای گناه گدا بگو 1395/12/5 مهدی موحدنیا
اهداف و سلوک
نیکوکار به خانواده و جامعه و عاشق اهل بیت و امام حاضر حضرت حجت (عج) بودن.















