
شهید احمد محمّد مشلب
۱۴۰۱-۰۹-۱۸
شهید مهدی رسول زاده
۱۴۰۱-۰۹-۲۱جاویدان اثر سیّد موسی صدر
- Image processed by CodeCarvings Piczard ### FREE Community Edition ### on 2014-06-04 17:57:36Z | http://piczard.com | http://codecarvings.comÿh‹y€
جاویدان اثر سیّد موسی صدر
محل تولّد :قم
محل ربایش :لیبی
تاریخ تولّد : 1307/03/14
تاریخ ربایش : 1357/06/09
نوع شهادت :اطلاعی موجود نمی باشد
محل دفن : نامعلوم
تعداد فرزند : 4
زندگینامه
سید موسی صدر (زاده ۱۴ خرداد ۱۳۰۷ش در قم).سید موسی صدر دوره ابتدایی را در دبستان حیات قم گذراند و پس از آن وارد دبیرستان سنایی شد و همزمان با دورهٔ دبیرستان، به تحصیل علوم اسلامی در حوزه علمیه قم مشغول شد. او پس از اتمام سیکل و بخش مقدمات علوم حوزوی، در خرداد ۱۳۲۲ش رسما به حوزه علمیه قم پیوست، و طی مدتی کوتاه، دروس دوره سطح را به پایان رسانید. وی از ابتدای بهار ۱۳۲۶ش وارد مرحله درس خارج شد و تا سال ۱۳۳۲ش به تحصیل و تدریس در حوزه علمیه قم ادامه داد.صدر تا پیش از هجرت به لبنان دو بار به این کشور سفر کرده و با سید عبدالحسین شرفالدین دیدار نموده بود. سید شرف الدین به صراحت او را شایسته رهبری شیعیان لبنان خوانده و به فرزندانش در مورد او سفارش کرده بود. در اواخر ۱۳۳۸ش و به دنبال توصیه سید حسین طباطبایی بروجردی، سید محسن طباطبائی حکیم و مرتضی آل یاسین، وصیت شرفالدین را پذیرفت و به عنوان جانشین وی، ایران را به سوی لبنان ترک نمود. صدر با توجه به جغرافیای اجتماعی و سیاسی لبنان در منطقه و جهان، از همان بدو ورود فعالیتهای خود را در سه حوزه موازی سازماندهی نمود: انسجام شیعیان لبنان یکی از برنامههای صدر حرکت به سوی بازسازی هویت و انسجام طایفه شیعه لبنان بود. صدر در زمستان ۱۳۳۹ش. و پس از تجدید سازمان جمعیت خیریه «البر و الاحسان»، با تنظیم برنامهای ضربتی جهت تامین نیازهای مالی خانوادههای بیبضاعت، ناهنجاری تکدی را به کلی از سطح شهر صور و اطراف آن برانداخت. وی در فاصله سالهای ۱۳۴۰ش. تا ۱۳۴۸ش. و در چارچوب برنامهای میان مدت، با طی سالانه صد هزار کیلومتر در میان شهرها و روستاهای سراسر لبنان، دهها جمعیت خیریه و مؤسسات فرهنگی و آموزش حرفهای را راهاندازی نمود، که حاصل آن کسب اشتغال و خودکفایی اقتصادی هزاران خانواده بیبضاعت، کاهش درصد بیسوادی، رشد فرهنگ عمومی، و به اجرا در آمدن صدها پروژه کوچک و بزرگ عمرانی در مناطق محروم آن کشور بود. سید موسی در تابستان ۱۳۴۲ش. و طی سفری دو ماهه به کشورهای شمال آفریقا، طرحی نو جهت همفکری مراکز اسلامی مصر، الجزایر و مغرب با حوزههای علمیه شیعی لبنان در انداخت. تاسیس مجلس اعلای شیعیان لبنان صدر در تابستان ۱۳۴۵ش رسما از حکومت لبنان درخواست نمود تا همانند دیگر طوائف آن کشور، مجلسی برای سازماندهی طایفه شیعه و پیگیری مسائل آن تاسیس گردد. مجلس اعلای شیعیان لبنان در اول خرداد ۱۳۴۸ش تاسیس شد و خود او با اجماع آراء به ریاست آن انتخاب گردید. پایان دادن به جنگ داخلی با آغاز جنگ داخلی لبنان در فروردین سال ۱۳۵۴ش، تمامی تلاشهای امام صدر مصروف پایان دادن به این بحران گردید. وی در خرداد آن سال در مسجد عاملیه بیروت به اعتصاب غذا نشست و به پشتوانه مقبولیت وسیع خود در میان تمامی طوائف، آرامش را به تابستان لبنان بازگردانید. با شعلهور شدن مجدد آتش جنگ، امام صدر در اردیبهشت ۱۳۵۵ حافظ اسد را بر آن داشت تا با اعزام نیروهای سوری به لبنان، موازنه قوا و آرامش را به این کشور بازگرداند. حل اختلافات مصر با سوریه و متعاقب آن برپایی کنفرانس سران عرب در ریاض طی مهر ۱۳۵۵، آب سردی بود که توسط امام صدر بر آتش جنگ داخلی لبنان فرو ریخته شد. این آرامش تا زمانیکه امام صدر در لبنان حضور داشت، ادامه پیدا کرد. گفتگوی ادیان و مذاهب تلاش برای گفتگوی ادیان و تقریب مذاهب در لبنان از اصلیترین دغدغههای او بود. وی از اولین روزهای هجرت به لبنان در زمستان ۱۳۳۸، با طرح شعار «گفتگو، تفاهم و همزیستی»، پایههای روابط دوستانه و همکاری صمیمانهای را با مطران یوسف الخوری، مطران جرج حداد، شیخ محیالدین حسن و دیگر رهبران دینی مسیحی و اهل سنت آن کشور بنا نهاد. از اواخر سال ۱۳۴۱ش حضور گسترده امام صدر در کلیساها، دیرها و مجامع دینی و فرهنگی مسیحیان آغاز گردید. سخنرانیهای تاریخی امام صدر در دیرالمخلص واقع در جنوب، و کلیسای مارمارون در شمال لبنان طی سالهای ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲، اثرات معنوی عمیقی بر مسیحیان آن کشور بر جای نهاد. وی در بهار ۱۳۴۴، اولین دور سلسله گفتگوهای اسلام و مسیحیت را با حضور بزرگان این دو دین الهی، در مؤسسه فرهنگی «الندوه اللبنانیه» به راهانداخت. در سال ۱۳۴۶ به دیدار پاپ رفت و نشستی که ابتدائاً نیم ساعت پیش بینی شده بود، به تقاضای پاپ بیش از دو ساعت به درازا کشید. امام صدر از سال ۱۳۴۷ به عضویت مرکز اسلام شناسی استراسبورگ درآمد و از رهگذر همفکری و ارائه سمینارهای متعدد در آن، انتشار آثاری چون کتاب مغز متفکر جهان شیعه را زمینهسازی نمود. وی در سال ۱۳۴۹ به عضویت دائم «مجمع بحوث اسلامی قاهره» درآمد. امام صدر در سال ۱۳۴۹ رهبران مذهبی طوایف مسلمان و مسیحی جنوب لبنان را در چارچوب «کمیته دفاع از جنوب» گرد هم آورد، تا برای مقاومت در برابر تجاوزات رژیم صهیونیستی چارهاندیشی نمایند. وی در زمستان ۱۳۵۳ و در اقدامی بیسابقه، خطبههای عید موعظه روزه را در حضور شخصیتهای بلندپایه مسیحی لبنان در کلیسای کبوشیین بیروت ایراد نمود. امام صدر در اواسط سال ۱۳۵۷ موفق گردید رهبران مسلمان و مسیحی لبنان را جهت برپایی یک جبهه فراگیر ملی متقاعد نماید و در این مسیر تا آنجا پیش رفت که حتی موعد تاسیس و اولین گردهمایی آنان را برای پس از بازگشت خود از سفر لیبی مشخص نمود. مقاومت در مقابل اسرائیل امام صدر در بهار ۱۳۴۴ش گروهی از جوانان مؤمن شیعه را به مصر اعزام نمود، تا در دورهای شش ماهه فنون نظامی را فرا گیرند. با بازگشت این جوانان که اولین کادرهای مقاومت لبنان بودند، عملیات ایذایی مشترک رزمندگان فلسطینی و لبنانی در شمال فلسطین آغاز گردید. بخش اعظم نیروهای رزمنده را جوانان شیعه لبنان، و فرماندهی عملیات را رزمندگان فلسطینی تشکیل میدادند. از پاییز سال ۱۳۵۱ آموزش نظامی جوانان شیعه شتاب بیشتری گرفت. در خرداد ۱۳۵۴ و به دنبال وقوع انفجاری در اردوگاه نظامی «عین البنیه» در کوههای بقاع، که به شهادت ۲۷ تن از جوانان شیعه انجامید، امام صدر رسما ولادت مقاومت لبنان را اعلان نمود. با پایان یافتن جنگ داخلی لبنان و انتقال دامنه ناآرامیها به جنوب، واحدهای مقاومت لبنان رسما در نقاط استراتژیک مناطق مرزی مستقر شدند. امام صدر اولین شخصیتی بود که در زمستان ۱۳۵۶، طرح سازشکارانه آمریکا مبنی بر ساکن کردن پناهندگان فلسطینی در جنوب لبنان را افشاء و از تحقق آن جلوگیری نمود. حمایت از انقلاب ایران امام صدر اگرچه لبنان را محل اصلی فعالیتهای خود قرار داده بود، اما هیچگاه از دیگر مسائل جهان اسلام غافل نبود. موفقیت انقلاب اسلامی ایران، امنیت حوزههای علمیه، اتحاد جهان عرب و اسلام جهت مبارزه با اسرائیل و بالاخره گسترش تشیع در آفریقای سیاه، مهمترین دغدغههای خارج از لبنان ایشان را تشکیل میداد. در پی دستگیری امام خمینی و در اوایل تابستان ۱۳۴۲، وی راهی اروپا و شمال آفریقا گردید، تا از طریق واتیکان و الازهر، شاه ایران را برای آزادسازی امام تحت فشار قرار دهد. با آزاد گشتن امام در پایان این سفر، آیت الله خویی تصریح نمود که این آزادی بیش از هر چیز مرهون سفر آقای صدر بوده است. در نیمه دوم دهه چهل و پس از آماده شدن اولین کادرهای نظامی مقاومت لبنان، دهها تن از جوانان مبارز ایرانی به لبنان آمدند و زیر نظر آنان فنون نظامی را فرا گرفتند. با به قدرت رسیدن حافظ اسد در سال ۱۳۵۰ و آغاز همکاریهای تنگاتنگ وی با امام صدر، سوریه به امنترین کشور خاورمیانه برای مبارزین ایرانی بدل گردید. امام صدر در دیدارهای مکرر سال ۱۳۵۷ش. خود با رهبران سوریه، عربستان سعودی و برخی دیگر از کشورهای جهان عرب، اهمیت انقلاب اسلامی ایران، پیروزی قریب الوقوع آن و ضرورت همپیمانی آنان با این انقلاب را به آنها گوشزد نمود. وی در شهریور ۱۳۵۷ و یک هفته پیش از ربودن شدن، با انتشار مقاله «ندای پیامبران» در روزنامه لوموند، امام خمینی را به عنوان تنها رهبر انقلاب اسلامی ایران معرفی نمود. بیشک بزرگترین خدمت امام صدر به انقلاب اسلامی ایران در آن بود که پس از دو دهه بسترسازی و ترویج ارزشهای ناب اسلامی در لبنان، طی سالهای ۱۳۵۶ش. تا ۱۳۵۷، عموم مردم، خصوصا شیعیان و بالاخص کادرهای مقاومت آن کشور را رسماً با این انقلاب آشنا و مرتبط نمود. ربوده شدن امام صدر در ۳ شهریور ۱۳۵۷ش و در آخرین مرحله از سفر دورهای خود به برخی کشورهای عربی، بنابر دعوت رسمی معمر قذافی به کشور لیبی وارد و در ۹ شهریور در آنجا ربوده شد. رژیم لیبی در ۲۷ شهریور ۱۳۵۷ و به دنبال اعتراض مردم لبنان، حوزههای علمیه و مطبوعات منطقه، با انتشار بیانیهای رسما اعلان نمود که امام صدر و دو همراه ایشان، با پرواز شماره ۸۸۱ مورخ ۹ شهریور هواپیمایی آلیتالیا، طرابلس را به سوی رم ترک کردهاند. دستگاههای قضایی دولتهای لبنان و ایتالیا، و همچنین تحقیقات انجام شده از سوی واتیکان، ادعای لیبی مبنی بر خروج صدر از آن کشور و ورود او به رم را رسماً تکذیب کردند. مجموعه اطلاعات آشکار و پنهانی که طی دو دهه پیش بدست آمده، تماماً گواه آنند که موسی صدر هرگز خاک لیبی را ترک نگفتهاست.
خاطرات
.روزی امام صدر در یک کلیسا ( یا دانشگاه ) سخنرانی بسیار موثر و جذابی ایراد کرد و همه را مجذوب نمود. اواخر سخنرانی یک خانم جوان و زیبا که از این توفیق یک عالم مسلمان بسیار دلخور بود به دوستانش گفت : من می دانم چه طور حالش را بگیرم و ضایعش کنم ! و بلا فاصله پس از پایان سخنرانی در حالیکه همه را متوجه خود کرده بود جلورفت و دستش را به طرف ایشان دراز کرد . ایشان طبق عادت دستشان را روی سینه گذاشتند. او هم که منتظر همین بود پرسید : می خواهید نجس نشوید ؟ ( و به همان موضوعی اشاره کرد که مشکل سو تفاهم خانم هاست و شبهه دون پایه بودن زنان در دیدگاه اسلام و نجس بودن غیر مسلمانان و ... ) ایشان با زیرکی بلافاصله پاسخ دادند : بل لاحافظ علی طهارتک ! فرمودند بلکه بر عکس تو آنقدر با ارزش و پاک هستی که چنین تماس هایی حریم قدسی و زنانه تو را می آلاید ... این جواب حکیمانه و عارفانه و عمیق و هوشمندانه نه تنها توطئه او را خنثی کرد بلکه کار بر عکس شد و جمعیت مسیحی حاضر بیشتر به وجد آمده و به ایشان ارادت بیشتری پیدا کردند. دانشمند فاضل و نویسنده اندیشمند استاد سید عباس نورالدین ***بر اثر جوسازی هایی كه در سطح كشور و حتی در محیط منزلمان بر علیه موسی صدر صورت گرفته بود، در نشستی با حضور ریاست جمهور، نخست وزیر، رئیس مجلس لبنان، و رؤسا و رهبران فرقه ها، مذاهب و ادیان آن كشور كه امام موسی صدر نیز به عنوان رهبر مجلس اعلای شیعیان لبنان حضور داشت، تریبون را در دست گرفتم و با صراحت تمام، از حضور موسی صدر در لبنان اظهار تأسف نمودم و در یك سخن گفتم: "اگر میخواهید لبنان، آرامش، آسایش و امنیت و صلح را به روی خود ببیند، ناگزیر از اخراج موسی صدر از خاك لبنان هستید." هیچ تعبیر نادرستی نبود كه یاد داشته باشم و در آن مجلس در حقّ امام موسی صدر نگویم. به هر تقدیر، سخنان من پایان یافت و نوبت به امام موسی صدر رسید. او سخنانش را با تجلیل كم نظیر از من آغاز كرد و ادامه داد: "اگر میخواهید عزّت، كرامت را در این كشور احیا كنید و دانش دوستی و تكریم بزرگان و فرهیختگان را به ملّت بیاموزید، باید تصویر علامه شیخ محمد جواد مغنیه را در قاب طلا بگیرید و در هر كوی و برزن، نصب نمایید. ما همگی مرهون شیخ جواد مغنیه هستیم." بزرگی، سعه صدر، گذشت و تواضع امام، مرا در آن مجلس آب كرد و تمام وجودم را شرمندگی و خجالت فرا گرفت، بدون هیچ تأخیر و بی اختیار، تریبون را در دست گرفته و گفتم: من در برابر این كوه عظمت و صبر، و اسوه تواضع و فروتنی، سر كُرنش فرود میآورم و در حضور شما بزرگان و شخصیتهای سیاسی، علمی و مذهبی، با او بیعت میكنم. مرحوم آیت الله شیخ محمد جواد مغنیه، از علمای برجسته لبنان*** ***(امام موسي صدر) تابستانها به قریه کرمجگان میرفت که هوای معتدلی داشت. آقا موسی روزها را در قم بود و عصرها به آن قریه میآمد. وقتی ما تابستانها به قم میرفتیم من نیز با وی همراه میشدم. بسیار شگفت زده شدم وقتی دیدم آقا موسی نزد پزشکان قم میرود و پس از گرفتن دارو از آنان به روستا میآید. وقتی او حیرت مرا دید، گفت: "آقا سید شما میدانید که مردم روستای ما فقیرند و از بهداشت هم چیزی نمیدانند. در آنجا پزشک وجود ندارد و بیماریهای تابستانی مثل چشم درد و اسهال کودکان و کمبود آب بدن هم در آنجا شیوع دارد. به همین سبب من هر نوبت، داروهایی را که روستاییان به آنها نیاز دارند برایشان تهیه میکنم." حیرت و شگفتی من پایان یافت اما هنگام ورود به روستا بار دیگر شگفتزده شدم. وقتی دیدم که دهها کودک با مادرانشان منتظر آقا موسی نشستهاند. آقا موسی هم مشغول شد، قطره در چشم های بیماران میچکاند یا محلولی درست میکرد تا آن را به بیماری که دچار کمبود آب است، بنوشاند، یا به مادری قرص آسپرین میداد و با مادران گفتگو میکرد و با زبانی ساده آنها را نسبت به امراض و بیماریها آگاه میکرد. مرحوم آیت الله سید جمالالدین رئوف ملایری، از دوستان نزدیک امام موسی صدر***علت آنکه آقای صدر به لیبی رفتند این بود که از ایشان برای شرکت در جشن انقلاب لیبی دعوت شده بود. ایشان باتوجه به اختلافاتشان با قذافی، در رفتن به لیبی تردید داشتند. با یکی دوتن از سران کشورهای مسلمان مشورت کردند. از قراری که بنده اطلاع پیداکردم، حافظ اسد به ایشان گفته بود که نروند. اما رئیسجمهور وقت الجزایر اظهار داشته بودند که من ترتیبی دادهام که مسئلهای پیش نیاید و آقای قذافی الآن با همه صداقتش! منتظر شماست. ایشان سرانجام هم با تردید به این سفر رفتند، چرا که شقاوت قذافی برایش روشن بود و کارهای خشن سیاسی او را در لبنان میشناخت. البته اختلاف این دوتن صرفاً اختلاف مذهبی نبود. قذافی منکر جاودانگی قرآن بود؛ قرآنی که ما میپذیریم. او میگفت که قرآن مربوط به زمان خودش است و احکام اسلامی هم مربوط به زمان خودش… اینها امروزه مشکل ما را حل نمیکنند واکنون من هستم که ولیامر هستم وباید قوانین اسلامی را وضع کنم. درهمین خصوص دوسه کتاب نیز نوشته است یا برایش نوشتهاند. برای مثال میگوید که تمامی آیات قرآن که با کلمه «قل» شروع میشود باید حذف شوند، چراکه اینها خطاب به حضرت رسول است و ما مخاطب آن نیستیم. آقای صدر هم در یک جلسه به او گفته بودند که اگر تو بخواهی منکر احکام اسلام و قرآن بشوی به این معنی است که ازنظر ولادت هم به مشکل برمیخوری! این جمله خیلی به قذافی برخورده بود. بنده معتقد هستم که اینگونه مسائل همه جنبی است و شاید هم هیچگونه مسئله شخصی یا خصوصی دربین نبوده است. قذافی درواقع دستوری را اجرا کرده بود. درحقیقت او بهترین کسی بود که میتوانست این کار را انجام دهد... حجت الاسلام والمسلمین دکتر علی اکبر صادقی، شوهر خواهر امام موسی صدر****در مهمانيهايي كه چندين نوع غذا بر سر سفره ميگذاشتند، هيچگاه اختيار از كف نميداد و ضروري نميدانست كه براي احترام به ميزبان، از همة انواع غذاها بخورد. يك بار همراه پدرم در يك ميهماني كه به تنوع غذاهاي سفره مشهور بود، شركت كرد. وقتي برگشتند، مادرم از او پرسيد كه از كدام نوع غذا خورده است و آقا موسي جواب داد : فقط يك نوع غذا خوردم، زيرا يك نوع غذا، آدمي را هم سير ميكند و هم گواراتر است، در حالي كه تناول غذاهاي متنوع باعث سوءِ هاضمه ميشود و لذتي در آن نيست. سید علی صدر، برادر امام موسی صدر***روحيهاش بسيار روحانی بود، هم سياسی بود و هم روحانی. با اين که رئيس مجلس اسلامی اعلای شيعيان و مسئول سازمان بود، خيلی خوش اخلاق و خاکی بود. يک بار روی خاک نشسته بود به او گفتم جای سيدِ ما بالاتر از روی خاک نشستن است. او جواب داد ما خاکی هستيم ما به ابوتراب علی ابن ابی طالب صلوات الله عليه منتسب هستيم و بر ما واجب است که آماده باشيم تا جايگاه خودمان را روی خاک سنگرها حفظ کنيم. سنگرهای جبهه جنگ، سنگرهای دفاع از سرزمين و کرامت مقدسمان. حرکت سيد موسی اين گونه بود و امکان تاثيرگذاری فراوانی داشت. به همين دليل ديگران از او میترسيدند و به مقابله با او پرداختند و در راه ناپديد کردن او، به طريقی که میدانيد، کار کردند. سید حسین موسوی(ابو هشام)، عضو شورای فرماندهی حزب الله لبنان ***امام موسي همان طور كه با دوستان و رفقايش مهربان و صميمي بود، نسبت به پدر و مادرش هم بسيار محبت ميكرد. به ياد دارم در شش ماهة آخر از عمر پدرمان، آقا موسي شبانهروز در خدمت ايشان بود و از مادرم، براي اينكه راحت باشد، خواهش كرده بود كه در اتاق ديگري بخوابد و در عوض خود او در خدمت پدر بود و از ايشان پرستاري ميكرد. در طول شب، اگر پدرم كوچكترين حركتي ميكرد، آقا موسي فوراً متوجه ميشد و كاري را كه لازم بود انجام ميداد. سید علی صدر، برادر امام موسی صدر
وصیت نامه
از امام موسی صدر وصیت نامه مکتوبی نیست اما خالی از لطف نیست در اینجا اشاره به وصیت نامه عرفانی شهید چمران به امام موسی صدر ذکر شود متنی كه در زیر می خوانید، وصیت نامه ای از سردار رشید اسلام، شهید دكتر مصطفی چمران است كه خطاب به امام موسی صدر نگاشته شده است. این وصیتنامه در ۲۹ خرداد سال ۱۳۵۵ تنظیم گردید یعنی در سیاه ترین روزهای جنگ داخلی لبنان، كه از یكسو نیروهای فلسطینی و احزاب چپ لبنان با سوریه درگیر شده بودند؛ و از سوی دیگر احزاب دست راستی و در رأس آن ها فالانژیست ها، با سوءاستفاده از غفلت جبهه ملی و اسلامی لبنان، مناطق آنان را مورد هجوم قرار داده بودند. در چنین روزهایی كه از آن ها به عنوان دومین دوره جنگ داخلی نام برده می شود، امام صدر به دكتر چمران مأموریت داد تا برای سازماندهی مقاومت شیعیان، راهی شهرك نبعه گردد. و این وصیت نامه قبل از عزیمت تنظیم گردید. سیر این وصیتنامه خود داستانی دارد كه اینك بدان می پردازیم: كاشف این وصیتنامه، دانشمند محترم و كار شناس كهنه كار مسائل سیاسی خاورمیانه، جناب آقای محمد علی مهتدی است. این برادر عزیز از دوستان دردمند و قدیمی امام صدر است، و سال ها مسئولیت دفتر صدا و سیمای جمهوری اسلامی را در بیروت بر عهده داشته است. از جمله در سال۱۳۶۱، كه اسرائیل به لبنان حمله نمود و تا دروازه های بیروت پیش آمد. آقای مهتدی تعریف می كرد كه در روزهای آغازین جنگ، با همكاران خود برای تهیه گزارش به جنوب رفتند. طبعاً به شهر صور و مؤسسه صنعتی جبل عامل نیز سر زده بودند. ساختمان مدرسه در اثر اصابت بمب و خمپاره آسیب دیده بود. یكی از اتاقهای آسیب دیده، اتاق قدیمی دكتر چمران بود. همان اتاقی كه ساعت ها گفتگوی آقای مهتدی و دكتر چمران را پیرامون مسائل لبنان، خاورمیانه، انقلاب اسلامی ایران و…، نظاره كرده بود. كاغذ ها، دفا تر و پرونده های زیادی بر روی زمین پخش شده بودند. در همان حالی كه فیلمبرداران به كار خود مشغول بودند، آقای مهتدی نیز كاغذ ها را بررسی می كرد. و در میان كاغذ ها به وصیتنامه مورد نظر برخورد نمود. مطالعه وصیتنامه ایشان را منقلب نمود. همان گونه كه همكاران لبنانی، و در انتهای آن روز خانواده آقای مهتدی و میهمان آن روزشان خانم فاطمه نواب صفوی را نیز متأثر نمود. به دنبال بازگشت آقای مهتدی، وصیت نامه تحویل بنیاد شهید چمران گردید. اما متأسفانه سال ها بدون استفاده در آرشیو آن باقی ماند. تا اینكه یكی از همكاران با ذوق آقای سید مهدی شجاعی، آن را مجدداً در آرشیو بنیاد كشف نمود. وصیت نامه مورد نظر با اجازه بنیاد تنسیخ، و نهایتاً در شماره تیر ماه سال ۱۳۷۶ مجله «نیستان» چاپ گردید. آنچه در زیر می خوانید، عیناً از مجله نیستان نقل شده است. البته آقای مهتدی اعتقاد دارند، متن اصلی وصیتنامه، از متن چاپ شده آن كامل تر می باشد. متن وصیت نامه وصیت می كنم … وصیت می كنم به كسی كه او را بیش از حد دوست می دارم! به معبود من! به معشوق من! به امام موسی صدر! كسی كه او را مظهر علی می دانم! او را وارث حسین می خوانم! كسی كه رمز طایفه شیعه، و افتخار آن، و نماینده هزار و چهار صد سال درد، غم، حرمان، مبارزه، سرسختی، حق طلبی و بالأخره شهادت است! آری به امام موسی وصیت می كنم… برای مرگ آماده شده ام و این امری است طبیعی كه مدتهاست با آن آشنا شده ام. ولی برای اولین بار وصیت می كنم. خوشحالم كه در چنین راهی به شهادت می رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فی ها بریده ام. همه چیز را ترك گفته ام. علایق را زیر پا گذاشته ام. قید و بند ها را پاره كرده ام. دنیا و ما فی ها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت می روم. از اینكه به لبنان آمدم و پنج یا شش سال با مشكلاتی سخت دست به گریبان بوده ام، متأسف نیستم. از اینكه آمریكا را ترك گفتم، از اینكه دنیای لذات و راحت طلبی را پشت سر گذاشتم، از اینكه دنیای علم را فراموش كردم، از اینكه از همه زیبائی ها و خاطره زن عزیز و فرزندان دلبندم گذشته ام، متأسف نیستم … از آن دنیای مادی و راحت طلبی گذشتم و به دنیای درد، محرومیت، رنج، شكست، اتهام، فقر و تنهایی قدم گذاشتم. با محرومیت همنشین شدم. با دردمندان و شكسته دلان هم آواز گشتم. از دنیای سرمایه داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومین و مظلومین وارد شدم. با تمام این احوال متأسف نیستم… تو ای محبوب من، دنیایی جدید به من گشودی كه خدای بزرگ مرا بهتر و بیشتر آزمایش كند. تو به من مجال دادی تا پروانه شوم، تا بسوزم، تا نور برسانم، تا عشق بورزم، تا قدرتهای بی نظیر انسانی خود را به ظهور برسانم، از شرق به غرب و از شمال تا جنوب لبنان را زیر پا بگذارم و ارزشهای الهی را به همگان عرضه كنم، تا راهی جدید و قوی و الهی بنمایانم، تا مظهر باشم، تا عشق شوم، تا نور گردم، از وجود خود جدا شوم و در اجتماع حل گردم، تا دیگر خود را نبینم و خود را نخواهم، جز محبوب كسی را نبینم، جز عشق و فداكاری طریقی نگزینم، تا با مرگ آشنا و دوست گردم و از تمام قید و بندهی مادی آزاد شوم… تو ای محبوب من رمز طایفه ای، و درد و رنج هزار و چهار صد ساله را به دوش می كشی، اتهام و تهمت و هجوم و نفرین و ناسزای هزار و چهار صد سال را همچنان تحمل می كنی، كینه های گذشته و دشمنی های تاریخی و حقد و حسدهای جهانسوز را بر جان می پذیری، تو فداكاری می كنی، تو از همه چیز خود می گذری، تو حیات و هستی خود را فدای هدف و اجتماع انسان ها می كنی، و دشمنانت در عوض دشنام می دهند و خیانت می كنند، به تو تهمتهای دروغ می زنند و مردم جاهل را بر تو می شورانند، و تو ای امام لحظه ای از حق منحرف نمی شوی و عمل به مثل انجام نمی دهی و همچون كوه در مقابل طوفان حوادث آرام و مطمئن به سوی حقیقت و كمال و قدم بر می داری، از این نظر تو نماینده علی (ع) و وارث حسینی…و من افتخار می كنم كه در ركابت مبارزه می كنم و در راه پر افتخارت شربت شهادت می نوشم… ای محبوب من، آخر تو مرا نشناختی! زیرا حجب و حیا مانع آن بود كه من خود را به تو بنمایانم، یا از عشق سخن برانم یا از سوز درونی خود بازگو كنم…اما من، منی كه وصیت می كنم، منی كه تو را دوست می دارم…آدم ساده ای نیستم!…من خدای عشق و پرستشم، من نماینده حق و مظهر فداكاری و گذشت و تواضع و فعالیت و مبارزه ام، آتشفشان درون من كافیست كه هر دنیایی را بسوزاند، آتش عشق من به حدی است كه قادر است هر دل سنگی را آب كند، فداكاری من به اندازه ای است كه كمتر كسی در زندگی به آن درجه رسیده است…به سه خصلت ممتاز شده ام: ۱. عشق كه از سخنم و نگاهم و دستم و حركاتم و حیات و مماتم می بارد. در آتش عشق می سوزم و هدف حیات را جز عشق نمی شناسم. در زندگی جز عشق نمی خواهم، و جز به عشق زنده نیستم. ۲. فقر كه از قید همه چیز آزاد و بی نیازم. و اگر آسمان و زمین را به من ارزانی كنند، تأثیری در من نمی كند. ۳. تنهایی كه مرا به عرفان اتصال می دهد. مرا با محرومیت آشنا می كند. كسی كه محتاج عشق است، در دنیای تنهایی با محرومیتِ عشق می سوزد. جز خدا كسی نمی تواند انیس شبهای تار او باشد و جز ستارگان اشكهای او را پاك نخواهند كرد. جز كوههای بلند راز و نیازهای او را نخواهند شنید و جز مرغ سحر ناله های صبحگاه او را حس نخواهند كرد. به دنبال انسانی می گردد تا او را بپرستد یا به او عشق بورزد. ولی هر چه بیشتر می گردد، كمتر می یابد… كسی كه وصیت می كند آدم ساده ای نیست. بزرگ ترین مقامات علمی را گذرانده، سردی و گرمی روزگار را چشیده، از زیبا ترین و شدید ترین عشق ها برخوردار شده، از درخت لذات زندگی میوه چیده، از هر چه زیبا و دوست داشتنی است برخوردار شده، و در اوج كمال و دارایی همه چیز خود را رها كرده و به خاطر هدفی مقدس، زندگی دردآلود و اشكبار و شهادت را قبول كرده است. آری ای محبوب من، یك چنین كسی با تو وصیت می كند… وصیت من درباره مال و منال نیست. زیرا می دانی كه چیزی ندارم، و آنچه دارم متعلق به تو و حركت و مؤسسه است. از آنچه به دست من رسیده، به خاطر احتیاجات شخصی چیزی بر نداشته ام. جز زندگی درویشانه چیزی نخواسته ام. حتی زن و بچه ها و پدر و مادر نیز از من چیزی دریافت نكرده اند. آنجا كه سر تا پای وجودم برای تو و حركت باشد، معلوم است كه مایملك من نیز متعلق به تو است. وصیت من درباره قرض و دین نیست. مدیون كسی نیستم، در حالی كه به دیگران زیاد قرض داده ام. به كسی بدی نكرده ام. در زندگی خود جز محبت، فداكاری، تواضع و احترام نبوده ام. از این نظر نیز به كسی مدیون نیستم … آری وصیت من درباره این چیز ها نیست … وصیت من درباره عشق و حیات و وظیفه است … احساس می كنم كه آفتاب عمرم به لب بام رسیده است و دیگر فرصتی ندارم كه به تو سفارش كنم. وصیت می كنم، وقتی كه جانم را بر كف دستم گذاشته ام، و انتظار دارم هر لحظه با این دنیا وداع كنم و دیگر تو را نبینم…. تو را دوست می دارم و این دوستی بابت احتیاج و یا تجارت نیست. در این دنیا به كسی احتیاج ندارم. حتی گاهگاهی از خدای بزرگ نیز احساس بی نیازی می كنم… از او چیزی نمی طلبم و احساس احتیاج نمی كنم. چیزی نمی خواهم، گله ای نمی كنم و آرزوئی ندارم. عشق من به خاطر آن است كه تو شایسته عشق و محبتی، و من عشق به تو را قسمتی از عشق به خدا می دانم. همچنانكه خدای را می پرستم و عشق می ورزم، به تو نیز كه نماینده او در زمینی عشق می ورزم. و این عشق ورزیدن همچون نفس كشیدن برای من طبیعی است… عشق هدف حیات و محرك زندگی من است. زیبا تر از عشق چیزی ندیده ام و بالا تر از عشق چیزی نخواسته ام. عشق است كه روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می كند، مرا از خودخواهی وخودبینی می رهاند، دنیای دیگری حس می كنم، در عالم وجود محو می شوم، احساسی لطیف و قلبی حساس و دیده ای زیبابین پیدا می كنم. لرزش یك برگ، نور یك ستاره دور، موریانه كوچك، نسیم ملایم سحر، موج دریا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا می ربایند و از این عالم به دنیای دیگری می برند…اینها همه و همه از تجلیات عشق است… به خاطر عشق است كه فداكاری می كنم. به خاطر عشق است كه به دنیا با بی اعتنایی می نگرم و ابعاد دیگری را می یابم. به خاطر عشق است كه دنیا را زیبا می بینم و زیبائی را می پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس می كنم، او را می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می كنم… می دانم كه در این دنیا به عده زیادی محبت كرده ام، حتی عشق ورزیده ام، ولی جواب بدی دیده ام. عشق را به ضعف تعبیر می كنند و به قول خودشان زرنگی كرده از محبت سوءاستفاده می نمایند! اما این بی خبران نمی دانند كه از چه نعمت بزرگی كه عشق و محبت است، محرومند. نمی دانند كه بزرگ ترین ابعاد زندگی را درك نكرده اند. نمی دانند كه زرنگی آن ها جز افلاس و بدبختی و مذلت چیزی نیست… و من قدر خود را بزرگ تر از آن می دانم كه محبت خویش را از كسی دریغ كنم. حتی اگر آن كس محبت مرا درك نكند و به خیال خود سؤاستفاده نماید. من بزرگ تر از آنم كه به خاطر پاداش محبت كنم، یا در ازاء عشق تمنایی داشته باشم. من در عشق خود می سوزم و لذت می برم. این لذت بزرگ ترین پاداشی است كه ممكن است در جواب عشق من به حساب آید… می دانم كه تو هم ای محبوب من، در دریای عشق شنا می كنی. انسان ها را دوست می داری. به همه بی دریغ محبت می كنی. و چه زیادند آن ها كه از این محبت سوءاستفاده می كنند. حتی تو را به تمسخر می گیرند و به خیال خود تو را گول می زنند…تو این ها را می دانی ولی در روش خود كوچك ترین تغییری نمی دهی…زیرا مقام تو بزرگ تر از آن است كه تحت تأثیر دیگران عشق بورزی و محبت كنی. عشق تو فطری است. همچون آفتاب بر همه جا می تابی و همچون باران برچمن و شوره زار می باری و تحت تأثیر انعكاس سنگدلان قرار نمی گیری… درود آتشین من به روح بلند تو باد كه از محدوده تنگ و باریك خودبینی و خودخواهی بیرون است و جولانگاهش عظمت آسمان ها و اسماء مقدس خداست. عشق سوزان من فدای عشقت باد، كه بزرگ ترین و زیبا ترین مشخصه وجود توست، و ارزنده ترین چیزی است كه مرا جذب تو كرده است، و مقدس ترین خصیصه ای است كه در میزان الهی به حساب می آید…
اهداف و سلوک
وی در کشورهای لبنان و جبلعامل فعالیتهای زیادی انجام داد از ساخت مدارس و مساجد تا ترویج به اسلام و آموزش مردم. از مهمترین ویژگیهای شخصیتی امام موسی صدر میتوان به «تواضع و بزرگواری» وی اشاره کرد. سیدموسی صدر نه تنها سر کار و با دوستان و آشنایان بلکه در برخورد با هر فردی خلق محمدی خود را بروز میداد. فردی از آشنایان نجفی او اینگونه میگوید: «امام در موقع کار و حمل اثاثیه سفر، بیشتر از همه کار انجام میداد و سنگینترین وسایل، همیشه بر دوش وی قرار داشت. در وقت شوخی و مزاح، مزاحهای علمی و اخلاقی جالبی میکرد. خدا می دادند که ما در این سفر و در برخوردهای دیگری که داشتیم، همه محبت، تواضع، وقار و بزرگواری از او دیدم. تمامی اوصافی که در روایات برای علما ذکر شده است، همهاش در آقا موسی صدر جمع شده بود.» گفتهاند که حدود 4 بار تلاش کردند تا او را ترور کنند اما ناموفق بود حتی یک بار هم که کمین کرده بودند که با آر پی جی او را بزنند خوشبختانه ماشین او زودتر از آن مسیر عبور کرده بود و بعد هم این مزدوران توسط جوانان امل دستگیر شدند اما نکته جالب گذشت و بردباری ایشان است که حتی این مأموران گماشته را نیز بخشیده و بلافاصله آزاد کردند. یکی دیگر از ویژگیهای اخلاقی امام موسی صدر روح بندگی خاص ایشان در مقام رهبر در جامعه اسلامی بود، ایشان انسانی متعبد به تمام معنا بودند و با همه جایگاه ویژهای که در اجتماع داشتند در احترام به خانواده و به ویژه پدر زبانزد خاص و عام شدند. برخورد ایشان با پدرشان بسیار تحسین برانگیز بود و ارتباط بسیار خوبشان را نمایش میداد یکی از مهمترین رمزهای موفقیت فردی، اجتماعی، سیاسی و ... امام موسی صدر نیز همین رمز عاشقانه رفتار کردن با پدر و مادر و خانواده بود. ارتباط سیدموسی صدر با دیگر ادیان نیز صمیمانه بود چرا که با ورود ایشان به لبنان اختلافات بین مسلمانان و مسیحیان کمتر شد و نقشههای دشمنان در اختلاف افکنی بی ثمر ماند و بنابراین طرفداران این دو دین را با هم دوست و مهربان ساخت. حتی اخباری هست که وی در مراسمهای مسیحیان هم شرکت میکرده و خود را در غم و شادی آنها سهیم میدانسته و با آنها رابطه دوستی داشته است بنابراین در زمان کوتاهی با برخورد سنجیده جامعه مسیحیان را یکپارچه ساخته و ارتباطشان با مسلمانان را بهبود داده است حتی برای مسیحیان سخنرانی هم میکرده است. هنگامی که خبر ربوده شدن امام موسی صدر انتشار یافت بی تابی و نگرانی جهان اسلام را فرا گرفت و ملتهایی که کوچکترین شناختی از وی داشتند به غم و اندوه فرو رفتند.









