
شهید نوید صفری
۱۴۰۱-۰۹-۲۴
شهید محسن وزوایی
۱۴۰۱-۰۹-۲۴شهید جواد اللّه کرم
شهید جواد اللّه کرم
محل تولّد : تهران
محل شهادت : خانطومان
تاریخ تولّد : 1360/04/02
تاریخ شهادت :1395/02/19
نوع شهادت : اصابت گلوله به سینه
محل دفن : بهشت زهرای تهران
تعداد فرزند : 2
زندگینامه
شهید مدافع حرم «جواد اللهکرم» متولد دوم تیر ماه سال ۱۳۶۰ و اهل محله مهرآباد تهران بود. وی از مستشاران زبده نظامی و فرماندهان مقاومت بود که برای دفاع از حرم عمه سادات داوطلبانه به سوریه اعزام شد. او سهبار در سال های ۹۳ و ۹۴ در جریان جنگ سوریه مجروح شد. در جریان حمله نیروهای تکفیری به خانطومان در جنوب غرب حلب در زمان آتشبس در ۱۹ اردیبهشت سال ۹۵ به شهادت رسید. پیکر وی در منطقه ماند و در زمره شهدای جاویدالاثر قرار گرفت. پیکر مطهر شهید مدافع حرم” جواد اللهکرم” پس از چهار سال مفقودی طی عملیات تفحص پیکر شهدای مدافع حرم در منطقه خانطومان کشف و هویتش شناسایی شد. شهید جواد اللّه کرم بنابه گفته همسر و نزدیکانشان دائم به یاد حضرت صاحب الزمان (عح) بود.اگر بخواهم جزییتر بگویم باید تأکید کنم که در زمان حیات دنیوی شهید مسلماً ذکر و یاد امام مهدی(عج) در رفتارهای ایشان تاثیر فوق العادهای داشت. به عنوان مثال گاهی میدیدم که ایشان نیتشان را از پرداخت صدقه، سلامتی امام زمان(عج) عنوان میکرد و معتقد بود که این نیت، موارد دیگر را نیز دربر میگیرد و بالاترین مسئلتها است. بنابراین، دعای فرج و دعا برای سلامتی امام عصر(عج) همیشه ورد زبان ایشان بود. امکان نداشت بدون دعای فرج، شروع به خواندن دعا، قرآن (حتی سورهای از قرآن) یا زیارت عاشورا کند؛ اگر هم فراموش میکرد، تلاوت را قطع میکرد و بعد از دعای فرج، ادامه میداد. گویا احساس میکرد که بدون دعای فرج اعمال اش مقبول نیست و باید آن مقدمه و آن دعا برای سلامتی حضرت حجت(ع) همیشه وجود داشته باشد. این مسئله برای ما هم عادت شده و حتی بچهها نیز از ایشان یاد گرفتهاند که همیشه اعمال و دعاهایمان را با دعا برای سلامتی امام عصر(عج) آغاز کنیم. بسیار دیده بودم که ایشان در شرایط و موقعیتهای مختلف، نشسته یا ایستاده، در حال تماشای تلویزیون یا حین راه رفتن، گویی ناخودآگاه چیزی از ذهن و دلشان میگذشت و دست بر سر میگذاشت و به امام زمان(عج) سلام میداد. نمیدانم در آن شرایط چه چیزی به دل ایشان خطور میکرد ولی این برای من همیشه جای تعجب بود که چطور همیشه و در هر حال، ارتباطشان برقرار است. اینگونه نبود که فقط در موقعیتهای خاص به یاد حضرت(عج) بیفتد یا دیگران به ایشان یادآوری کنند، بلکه در هر شرایطی در زندگی روزمره گویا این ارتباط حفظ میشد. در رأس همه حاجات و همه دعاهای شهید، دعا برای تعجیل فرج بود. هر وقت قرار بود کسی به زیارت برود یا در همین التماس دعا گفتنهای مرسوم، ایشان میگفت: «برای امام زمان(عج) خیلی دعا کنید». اگر قرار بود دوستی به زیارت برود نشانهای میداد تا در آن حرم به یاد ایشان بیفتد و بعد تأکید میکرد: «وقتی یاد من افتادی برای امام زمان(عج) دعا کن.» مخصوصاً برای زائران کربلا این نشانی دادنها فراوان بود. هیچ وقت نشنیدم که برای خودش دعایی بخواهد. حتی در پیامکهای تبریک سال نو که قبل از آخرین اعزام برای دوستان اش فرستاد تاکید و سفارش برای فرج و ظهور حضرت حجت(عج) فراوان است.*** یک بار مصاحبه با حاجیان بیتالله الحرام را از تلویزیون میدیدیم که آنها دعاها و حاجات خود را بیان میکردند. آقاجواد دلخور شد و گفت: از میان این همه حاجی، فقط یک نفر برای ظهور امام زمان(عج) دعا کرده بود و دیگران به فکر حاجتهای دنیایی خود بودند! مگر نه اینکه رفع همۀ حوائج در فرج است؟ و مگر در کنار بیتالله الحرام میشود حاجتی غیر از ظهور داشته باشیم؟! ***چندی پیش در بین گفتوگوها با پسرم «علیاکبر» ، سخن از ظهور امام مهدی(عج) به میان آمد. به او گفتم: وقتی امام زمان(عج) ظهور کند شهدا نیز با ایشان برمیگردند. علیاکبر با تعجب پرسید: «یعنی بابا هم برمیگرده؟» گفتم: «بله. انشاءالله بابا هم برمیگرده. شهدا همه برمیگردند و امام(عج) را یاری میکنند.» علیاکبر خیلی خوشحال شد و از آن روز خیلی بیشتر از قبل برای ظهور امام عصر(عج) دعا میکند. گاهی که خیلی دلتنگ میشود میگوید: «پس امام زمان(عج) کی ظهور می کنه؟» و الان این جزء دعاهای اصلی علیاکبر شده است. یعنی با این انتظار کشیدنها، هم برای ظهور امام عصر(عج) دعا میکند و هم منتظر دیدار دوباره پدر است و این خیلی برای من شیرین است که این انتظار برای ما دوجانبه شده است.***. نوید شهید اللّه کرم از نزدیکی ظهور :بعد از شهادت ایشان نیز یکی از دوستان، صحنۀ عاشورا را در خواب دیده بود و اینکه شهدای وطنمان نیز در میدان جنگ در حال یاری و کمک به امام حسین(ع) بودند. آن بندۀ خدا در بین شهدا، آقاجواد را دیده بود که جلو آمده و به او گفته بود: «ما در حال یاری کردن امام حسین(ع) هستیم، خیلی کار داریم. شما هم باید برای ظهور آماده شوید. چندان دور نیست. خودتان را برای ظهور آماده کنید تا بتوانید امام(عج) را یاری کنید.»
خاطرات
در اردوی راهیان نور، از یکی از تابلو ها عکس گرفته بودم که نوشته بود « حواسمان باشد اگر شهید نشویم میمیریم » به جواد که نشانش دادم تا ساعت ها رفته بود در فکر، می گفت واقعأ همینگونه است « شهید نشویم می میریم»***با اینکه فرمانده بود و همه گوش به فرمانش ولی در عملیات های سخت بعد از تشریح دقیق منطقه و دشمن، راه می افتاد می گفت دارم می روم هر کس می خواهد بیایید، کسی را صدا نمی زد، نگاه نمی کرد چند نفر دنبالش می آیدند.همرزم هایش می گفتند در چشم جواد هیچ ترسی وجود نداشته.*** می گفت مهم نیست چه مسئولیتی داریم و کجا هستیم، هرجا که هستیم باید درست انجام وظیفه کنیم. خیلی برای کارش دل می سوزاند.حسابی خودش را سر کار خسته می کرد. هر جا دوره تیر اندازی بود او هم شرکت می کرد از سر کار می آمد آنجا، یه موقع هایی می دیدیم از خستگی جانی برایش نمانده. ولی باز با همان وضعیت از بهترین ها بود.*** کار را بهش می سپردی خیالت راحت بود تمام و کمال انجام می دهد اگر مسئولیتی می پذیرفت جواب گو بود می گفت کار را باید با سختی و مسئولیتش پذیرفت. حتی هزینه تصمیمات اشتباه و خسارتش را هم شخصا خودش به گردن می گرفت. مسئولیت پذیری از توصیه های همیشگی جواد به پسرش بود. ***
وصیت نامه
شب اخر قسم می داد ازش عکس نگیرند گفتم وظیفه من تهیه عکس است می گفت از کار ها بگیر از چهره من نه ، شب بود همه جمع نشسته بودیم داشتیم شوخی می کردیم گفت بچه ها امشب کمتر شوخی کنید. تعجب کردم گفتم جواد نکنه داری شهید میشوی گفت آره نزدیکه ،هاج و واج مانده بودیم چه بگوییم همه لحظاتی در سکوت رفتند یکی از بچه ها دوربین آورد گفت: بگذار چند تا عکس بگیریم گفت باشه نشستیم چند تا عکس مجلسی انداختیم فرداش جواد شهید شد.***
اهداف و سلوک
شهید همیشه دائم الوضو بودن وخیلی به وضو داشتن حساس بود. یه روز بهش گفتم یه انگشتر خوب میخوام گفت: من میدم برات درست کنن، اما شرط داره. شرطش اینه که همیشه با وضو باشی و بهم قول بدی با وضو باشی. روی شیطون رو کم کرده بود تو وضو گاهی هر روز 20بار وضـــــو میگرفت. روی انگشتر نوشته بود علی مع الحق و روی دیگش الحق مع علی *** کار را بهش می سپردی خیالت راحت بود تمام و کمال انجام می دهد اگر مسئولیتی می پذیرفت جواب گو بود می گفت کار را باید با سختی و مسئولیتش پذیرفت. حتی هزینه تصمیمات اشتباه و خسارتش را هم شخصا خودش به گردن می گرفت. مسئولیت پذیری از توصیه های همیشگی جواد به پسرش بود.*** خودش را موظف می دید برای هر نعمتی که خدا بهش داده شکر بجا آورد خیلی وقت ها سجده شکرش هم بجا می آورد. هربار که باران می آمد سجده شکر می رفت. از نعمت های خدا بدون شکر نمی گذشت. *** یک بار درخت پر باری دید حسابی رفت تو فکر محو درخت شده بود و در حال و هوای خودش بود همینطور که چشم از میوه ها برنداشته بود گفت: «این همه گناه از ما این همه نعمت از تو»









