
شهید عبدالکریم پرهیزگار
۱۴۰۱-۱۰-۰۴
شهید حسین پورجعفری
۱۴۰۱-۱۰-۰۴شهید ابومهدی المهندس
شهید ابومهدی المهندس
محل تولّد : بصره
محل شهادت : بغداد
تاریخ تولّد : 1333
تاریخ شهادت : 1398/10/13
نوع شهادت : حمله پهبادی آمریکا
محل دفن : نجف ، وادی السلام
تعداد فرزند : 4
زندگینامه
" جمال جعفر محمد آل ابراهیم " یا "جمال ابراهیمی" که بیشتر با لقبش " ابومهدی المهندس " شناخته می شود، فرمانده اجرایی یا به عبارت دیگر فرمانده میدان بسیج مردمی عراق یا حشد الشعبی بود. او در سال 1953 میلادی (برابر با سال 1332 شمسی) در بصره از پدری عراقی و مادری ایرانی متولد شد. ابومهدی المهندس در سال 1973 وارد دانشگاه پلی تکنیک بغداد شد و به تحصیل در رشته راه و ساختمان پرداخت. رشته تحصیلی که لقبش را هم از همان می گرفت. در سال 1977 نیز تحصیلات دانشگاهی خود را در مقطع لیسانس از آن دانشگاه به پایان برد. او بعدها در تهران در رشته روابط بین الملل فوق لیسانس و دکتری گرفت. بعدها در کویت همسری ایرانی اختیار كرد و صاحب چهار دختر شد که به گفته خودش، اکنون یکي از آنها دکترای روابط بین الملل دارد، دیگری فوق لیسانس معماری، بعدی فوق لیسانس مهندسی شیمی و آخری هم دانشجو است. پیوستن به حزب الدعوه و آغاز مبارزات ابومهدی ابومهدی در سال 1970 میلادی به " الدعوه الاسلامیه " عراق پیوست. در دهه 1970 با افزایش نفوذ این حزب در میان جوانان و شخصیت های مذهبی و سرکوب آن از سوی حکومت حزب بعث، الدعوه به یک جریان انقلابی تبدیل شد كه به مقاومت مسلحانه در برابر حکومت می پرداخت. حاکمان بعثی عراق در سال 1975 پنج تن از اعضای حزب الدعوه را اعدام کردند؛ در سال 1980 نیز، شبانه شهید " سید محمد باقر صدر" را تیر باران کردند. شهید ابومهدی خود می گوید: " تا این تاریخ 95 درصد از دوستانم که در محله و مساجد به حزب الدعوه تردد داشتند، اعدام شدند". مبارزات ابومهدی در دوران حاکمیت حزب بعث عراق شهید ابومهدی اما در سال 1980 موفق شد به کویت برود و در کویت همراه با دیگر نزدیکان خود ابتدا حزب الدعوه و بعدها یک گروه جهادی را پایه گذاری کند. در کویت بود که برای اولین بار نام او در اقداماتی علیه آمریکا مطرح شد. ابومهدی المهندس در خصوص فعالیت هایش در کویت می گوید: " در کویت ازدواج کردم و همانجا به اعدام محکوم شدم". در واقع علت محکومیت شهید ابومهدی به اعدام، فعالیت های جهادی همراه با شهید "مصطفی بدرالدین " بود. شهید ابومهدی در این باره می گوید: بعد از انفجارهایی که در سفارت آمریکا و سفارت فرانسه در کویت رخ داد، عراقی هایی که مقیم کویت بودند بازداشت شدند. اسم من نیز در فهرست متهمین مشارکت در این انفجارها وارد شده بود با وجود اینکه من در این قضیه نبودم. شهید ابومهدی در سال 1363 به تهران سفر کرد و در رشته روابط بین الملل ادامه تحصیل داد. پس از آنکه شهید بدرالدین در سال 1990 از زندان کویت آزاد شد، به همراه او در دوایر حساس امنیتی و نظامی مقاومت که بعدها اسم "بدر" بر آن نهادند فعالیت های جهادی و مبارزاتی خود را ادامه داد. شهید "اسماعیل دقایقی" به عنوان اولین فرمانده تیپ مستقل بدر، که بعدها لشکر بدر شد انتخاب شد و بعدها در سال 2001 میلادی، ابومهدی المهندس به فرماندهی سپاه بدر رسید. فصل جدید مبارزات ابومهدی بعد از سقوط رژیم صدام پس از سقوط صدام و برچیده شدن بساط حکومت حزب بعث، ابومهدی المهندس توانست همچون دیگر سیاستمداران و شبه نظامیان شیعه ای که در زمان حکومت صدام از عراق خارج شده بودند به کشورش بازگردد. او پس از بازگشت به عراق از سپاه بدر و مجلس اعلا جدا شد و گروه کتائب حزب الله را به راه انداخت؛ گفته می شود که او در مقطعی مشاور ابراهیم جعفری نخست وزیر وقت عراق هم شد. جمال جعفر محمد (ابو مهدی المهندس) در انتخابات پارلمانی سال 2005 میلادی به عنوان نماینده استان بابل پیروز شد، اما با توجه به اینکه نامش در پرونده های امنیتی دهه 1980 مطرح بود، آمریکایی ها اجازه فعالیت به وی نداند و او به ایران برگشت و تا خروج نیروهای آمریکایی در سال 2011 جز در سفرهایی کوتاه و محرمانه، به عراق بازنگشت. ابومهدی المهندس در سال 2007، با داشتن تجارب فراوان جنگی اقدام به تشکیل گروه " کتائب حزب الله " عراق کرد. کتائب حزب الله عراق به عنوان قدرتمندترین گروه مسلح سازمان یافته در عراق شناخته می شود و ستون اصلی حشد الشعبی است. آمریکا از سال 2009 میلادی این گروه و شخص ابومهدی المهندس را در لیست سیاه خود قرار داده بود. با ظهور داعش در منطقه، جنایات هولناک آنها و با آن سرعت باور نکردنی که سوریه و عراق را درنوردیدند، فصل تازه ای در تاریخ مجاهدت های مقاومتی ابومهدی المهندس گشوده شد. بعد از فتوای مشهور آیت الله سیستانی که حکم جهاد کفایی داد و در آن از جوانان عراقی و به خصوص گروه های مقاومت خواست از جان و مال و ناموس و نظام سیاسی موجود در عراق دفاع کنند، سازمان حشد الشعبی تشکیل شد. حشد الشعبی یک نیروی مردمی و ملی جهادی است که در آن نیروهای شیعه، سنی، کرد، ترکمن، ایزدی و مسیحی وجود دارد. نیروهای مردمی بیشترین نقش را در بیرون راندن داعش از شهرهای عراق از جمله " آمرلی " ، " جرف الصخر " ، " اربیل " و " موصل " داشتند. ابومهدی المهندس می گفت: سی سال است که در جبهه مقاومت مشغول جهاد است و این " جهاد را راحتی و تفریح خود می داند ". می گفت: "بسیاری از مناطق عراق را تنها در میدان نبرد دیده ". می گفت: " قبل از جنگ، تکریت و فلوجه را ندیده بوده و آنها را در جریان جنگ دیده است". اتاق فرماندهی جنگ او نه در قلب پایتخت و روی مبلمان راحت و شیک، بلکه در خط مقدم و در نفر برهای رزمی بود. به غیر از آرمان آزاد سازی بیت المقدس و سرزمین های اسلامی از اشغالگران صهیونیست، یکی از اهداف مهم ابومهدی المهندس اخراج نظامیان آمریکایی از خاک عراق بود که می گفت: " تا زمانی که جان در بدن دارد, از این هدف نخواهد گذشت ". مي گفت: " آمريكا دشمن اصلي ماست". گام آخر زندگي مجاهدانه ابومهدي المهندس و نوشيد شهد شيرين شهادت شهید ابومهدی المهندس و سردار شهید قاسم سلیمانی، دو همرزم قدیمی از سالیان دور در میدان های مبارزه جبهه مقاومت، دوشادوش یکدیگر می جنگیدند. به خصوص در پاکسازی سرزمین های اشغال شده عراق و سوریه از تروریست های تکفیری داعش. اما ابومهدی همواره خود را " سرباز حاج قاسم معرفی می کرد که به این سربازی افتخار می کند." ابومهدی وقتی در سحرگاه روز جمعه 13 دیماه 1398، در کنار یار دیرین و دلاور خود، سردار حاج قاسم سلیمانی توسط پهبادهای آمریکایی مورد هدف قرار گرفت و شهید شد، اگر می توانست حتما به ما می گفت: " حالا دیگر کلکسیون افتخاراتش تکمیل شده است". راهشان مستدام و پر رهرو باد.
خاطرات
سال ۹۵ بود که در مجلس مقدس جمکران به این فکر افتادیم که مراسم نیمه شعبان را جهانی کنیم یعنی این مراسم را به اصطلاحی به خارج از مرزها هم ببریم؛ به همین دلیل تصمیم گرفتیم تا هر سال یک شخصیت بین المللی را به عنوان مهدی یاور معرفی کنیم و یک تندیس و نامواره هم برای این موضوع انتخاب کردیم که به فرد مهدی یاور بدهیم. در سال اول سیدحسن نصرالله و در سال دوم شیخ زکزاکی را به عنوان مهدی یاور انتخاب کردیم. اما در هر دو سال هیچکدام از بزرگواران نتوانستند خودشان در مراسم حضور داشته باشند و تندیس را بگیرند و شاگردان آنها به جمکران آمدند. در سال ۹۷ ما شخصیت مهدی یاور را از یکی از شخصیتهای داخلی کشور انتخاب کردیم. حاج آقا تأملی کردند و گفتند که من مخالف انتخاب شخصیت مهدی یاور از فردی داخل کشور هستم؛ بروید با فرمانده حشدالشعبی عراق صحبت کنید و او را به عنوان مهدی یاور انتخاب کنید من به عنوان روابط عمومی با تولیت مسجد تماس گرفتم و اسم آن شخصیت را به حاج آقای رحیمیان اعلام کردم. حاج آقا تأملی کردند و گفتند که من امسال مخالف انتخاب شخصیت مهدی یاور از فردی داخل کشور هستم امسال هم یک چهره بین المللی انتخاب کنید و چهره داخلی را بگذارید برای سالهای بعد؛ بروید با فرمانده حشدالشعبی عراق صحبت کنید و او را به عنوان مهدی یاور انتخاب کنید. من کمی مقاومت کردم و گفتم در سالهای قبل هر دو مهدی یاور از خارج از کشور بودند و امسال مهدی یاوری را از داخل کشور انتخاب کنیم اما حاج آقا رحیمیان مخالفت کردند و گفتند که با حشدالشعبی وارد مذاکره شوید. مکالمه من با حاج آقا رحیمیان تمام شد. او مجدد با من تماس گرفت و گفت به غیر از ابومهدی المهندس، حاج قاسم سلیمانی را نیز به عنوان مهدی یاور انتخاب کنید. ما به سرعت با حشدالشعبی عراق و حاج قاسم وارد صحبت و مذاکره شدیم تا از بزرگواران دعوت به عمل آوریم. مسئول دفتر حاج قاسم به ما گفتند حاج قاسم این موضوع را نپذیرفتند و اعلام کردند مهدی یاوری جایگاه بزرگی است و من این جایگاه را قبول نمیکنم. من این موضوع را به حاج آقا رحیمیان انتقال دادم، حاج آقا خودشان با حاج قاسم وارد صحبت شد و ایشان مجدد اعلام کرده بود انتخاب ابومهدی به عنوان مهدی یار کفایت میکند چرا که او واقعاً سرباز امام زمان است. برای بار سوم من مجدد با دفتر حاج قاسم ارتباط گرفتم و شخصاً به دیدار دفتردار ایشان رفتم و با او صحبت کردم. در نهایت حاج قاسم پذیرفت که اسمش به عنوان مهدی یاور اعلام شود اما در مجلس شرکت نمیکند که در اینجا من علت من علت این مخالفت حاج قاسم را متوجه نشدم. بعد از این موضوع باید ابومهدی را دعوت میکردیم. از طریق رابطههایی که داشتیم دعوت نامه را به محضر ایشان رساندیم تا او مطمئن شود که این دعوت از سوی مسجد مقدس جمکران است. یک هفته بعد از اینکه دعوتنامه را ارسال کردیم شخص ابومهدی المهندس با من تماس گرفت و گفتند که به آقا رحیمیان سلام برسانید و بگویید حتماً در مراسم شرکت میکنم. اینجا بود که ما خیالمان از حضور ابومهدی در مراسم راحت شد. تا سه روز قبل از نیمه شعبان هم با ابومهدی المهندس و رابطهای او در ارتباط بودیم اما به یک باره ارتباط ما قطع شد و نگران این شدیم که آیا ابومهدی هنوز هم در مراسم شرکت میکند یا خیر. در همین زمانها بود که اعلام شد معاون ابومهدی المهندس را ترور کردندو مراسم تشییع پیکر او یک روز قبل از نیمه شعبان برگزار میشد. ما که این اتفاق را شنیدیم با خود فکر کردیم که دیگر به حضور ابومهدی المهندس در مراسم نیمه شعبان نمیتوان حساب کرد. وظیفه حکم کرد به عنوان تولیت مسجد مقدس جمکران به حاج آقا رحیمیان توضیح دهم. او گفت اگر ابومهدی قول داده است، مطمئن باشید میآید. حدود ساعت سه ظهر بود که رابط ابومهدی المهندس را در ایران پیدا کردیم و موضوع را با او در میان گذاشتیم اما این فرد گفت من اصلاً از این موضوع اطلاعی ندارم. سفری در کار نیست و ابومهدی به ایران نمیآید. در اینجا ما مطمئن شدیم که ابومهدی المهندس از عراق به ایران نمیآید. ساعت حدود ۶ غروب روز قبل از نیمه شعبان بود مجدد همان رابط با من تماس گرفت و گفت هواپیمای ابومهدی المهندس به زمین نشسته و به سمت جمکران حرکت میکنیم. از این موضوع خیلی خوشحال شدیم اما دلنگرانی مان این بود که آیا ابومهدی به مراسم نیمه شعبان که ساعت ۹ برگزار میشد، میرسد یا خیر. مادام با او در ارتباط بودیم که به یک باره ارتباطمان قطع شد. مجدد استرس و نگرانیها شروع شد تا ساعت ۲۰ که با ما تماس گرفتند و گفتند ما در قم هستیم و باید در جلسهای باشیم و بعد به سمت شما می آییم. به دلیل ترافیکی که نیمه شعبان در قم و جمکران به وجود میآید اصرار کردم که شخصاً به دنبالشان بروم تا بتوانم از مسیرهای خاصی ایشان را به برنامه برسانم. در نهایت ابومهدی و فرد رابط او در ایران قبول کردند که من به سوی آنها بروم. جلسه آنها یک ساعت طول کشید و دقیقاً ساعت ۹ جلسه آنها به پایان رسید. هنگامی که در ماشین به سمت جمکران حرکت میکردیم کم کم با ترافیک مواجه شدیم و ابومهدی از حضور این جمعیت چند هزار نفری شگفت زده شد و تعبیر کرد که مانند مراسم اربعین عراق، مراسم نیمه شعبان هم در ایران شلوغ میشود. ابومهدی میگفت که من فکر میکردم مراسم یک گردهمایی ساده است. در طول مسیر بودیم که تلفن همراه ابومهدی زنگ خورد. چون به عربی تسلط داشتم، متوجه مکالمه او میشدم. شخصی پشت گوشی به ابومهدی میگفت چرا به دیدار ما نمی آیی و ابومهدی میگفت من به جمکران قول داده ام و باید به جمکران بروم. بعدها که بعد از شهادت ایشان دیداری با خانواده ابومهدی المهندس داشتم، متوجه شدم که همسر او آن شب پشت خط بود و به ابومهدی میگفت چرا بعد از اینکه چند وقت به ایران آمدهای به ما سر نمی زنی و او به من گفت چون به جمکران قول داده بودم باید اول به جمکران میرفتم. بالاخره به هر طریقی بود در ساعت ۲۳:۵ دقیقه به جمکران رسیدیم. ابومهدی از حضور این جمعیت چندهزار نفری شگفت زده شد و تعبیر کرد که مانند مراسم اربعین عراق، مراسم نیمه شعبان هم در ایران شلوغ میشود مراسم دقیقاً به لحظه اعلام اسم مهدی یار رسیده بود و مجری بلافاصله بعد از اینکه ابومهدی را دید شروع به معرفی ایشان کرد و اسم او را به عنوان مهدی یار سال ۹۷ اعلام کرد. ابومهدی المهندس به همراه خود پرچم حرم امام حسن عسگری را آورده بود که این پرچم متعلق به زمانی بود که داعش به سامرا حمله کرده بود و ایشان در سامرا حضور داشتند و بعد از پس گیری سامرا از داعش، این پرچم را به تبرک از حرم میگیرند. من از ابومهدی خواستم تا این پرچم را به من هدیه دهند. ابومهدی شرط کرد که به این شرط این پرچم را به شما میدهم که دعا کنی من شهید شوم. البته که من برای سلامتی ایشان دعا کردم نه شهادتشان. هنگام خداحافظی ابومهندس با یکی از خادمین مسجد مقدس جمکران که در زمان دفاع مقدس هم حضور داشتند، وارد صحبت شد و به بیان خاطرات آن زمان پرداختند. در لحظهای که ابومهدی میخواست از این خادم که الان فوت کرده اند، جدا شوند گفت دعا کنید من شهید شوم، دعا کنید به نحوی شهید شوم که نتوانند بدن من را تشخیص دهند.
وصیت نامه
بر اساس وصیتنامهای که از وی در فایلی تصویری منتشر شده است، ثبات قدم در جهاد و مبارزه با دشمنان اسلام را از خانواده و رزمندگان و مجاهدین جوان عراقی درخواست نموده، و آنان را به شناختن معارف دینی در خصوص جهاد و احکام آن مانند شیوهی رفتار با اسیران جنگی، نحوه مواجهه با اموال و ناموس مردم ـ از منظر دین ـ توصیه نموده است. او هدف خود و همرزمانش را از جهاد و مبارزه، کسب رضایت و خشنودی الهی در خدتمت نمودن به مردم ـ بدون در نظر گرفتن گرایشهای دینی و مذهبی ـ و پایان دادن به حضور دشمن و تروریسم در این منطقه دانسته است. او در بخشی دیگر رساندن عراق به امنیت و آرامش و ایجاد ثبات در منطقه را، از دیگر اهداف مبارزه برشمرده است
اهداف و سلوک
معمولا ماه رمضان بعد از نماز عصر حاج ابومهدی در دفتر خود در تهران با صوتی بسیار عالی یک جزء از آیات قرآن را تلاوت میکرد. زمانی که حاج ابومهدی و حاجقاسم سلیمانی برای انجام عملیات حرکت میکردند، در صندلیهای عقب خودرو مینشستند و معمولا قرآن به دست داشتند و گاهی هم آیات قرآن را قرائت میکردند. حتی حاج ابومهدی هر زمان که از مسالهای ناراحت میشد، برای رسیدن به آرامش آیات قرآن را میخواند. در سالهای آخر حیات حاج ابومهدی با او ارتباط نزدیکتری داشتم و شاهد بودم که در ماههای رجب و شعبان روزه میگرفتند و معمولا غذای سبک میخوردند.









