
شهید عبّاس آسمیه
۱۴۰۱-۱۰-۰۴
شهید محمّد هادی ذوالفقاری
۱۴۰۱-۱۰-۰۴شهید محمّد امین کریمیان
شهید محمّد امین کریمیان
محل تولّد : بابلسر
محل شهادت : حلب
تاریخ تولّد : 1373/06/30
تاریخ شهادت : 1395/03/25
نوع شهادت : اصابت ترکش
محل دفن : مازندران - بابلسر - بهمنیر - گلزار شهدای روستای حاجیکل
تعداد فرزند : 0
زندگینامه
شهید محمد امین کریمیان متولد شهریور 1373 در شهر بابلسر استان مازندران بود ، او طلبه جوان ایرانی بود که توانست با زحمت فراوان همراه با رزمندگان فاطمیون خود را به جبهه دفاع از حریم اسلام در سوریه برساند. نهایتا در 27 خرداد 1395 یعنی وقتی 22 سال سن داشت در حلب سوریه به شهادت رسید. پیکر مطهر این روحانی جوان بعد از 6 سال تفحص شد
خاطرات
محمدامین وقتی پنجساله بود به کلاس قرآن میرفت و به حفظ قرآن میپرداخت، از دوم ابتدایی به اعتکاف میرفت و در سوم ابتدایی موفق به حفظ سه جزء قرآن کریم و تجوید آن شد. همیشه در حال خواندن نماز و قرآن بود و در نماز جمعه نیز شرکت میکرد و مکبر نماز جمعه بود. وقتی که محمدامین به سوم راهنمایی رفت یک بار نزدم آمد و گفت مامان میخواهم در حوزه ثبت نام کنم، من به او گفتم من راضی نیستم دوست دارم تو درس بخوانی و بعد از دیپلم وارد حوزه شوی اما محمدامین همچنان اصرار میکرد. وقتی دیدم دست از اصرار خود نمیکشد به او گفتم تنها در صورتی به تو اجازه میدهم که در حوزه قم پذیرفته شوی، او نیز با معدل بسیار بالا در قم پذیرفته شد و وارد حوزه قم شد.
وصیت نامه
اینجانب «محمد امین کریمیان بهنمیری» چون قصد عزیمت به سوریه جهت جهاد علیه دشمنان اهل بیت (ع) را دارم و احتمال کشته شدن در راه دفاع از حریم آل الله وجود دارد ، چند خطی به عنوان وصیت می نویسم. به همه مردم شریف و شهیدپرور ایران عرض می کنم؛ افتخار می کنم که در خدمت برادران فاطمیون هستم. مردم شریفی که برای رضای خدا جان خود را کف دست گرفتند و از حرم بی بی زینب (س) دفاع می کنند و اگر برای خانواده ام مشقت نداشت به خانواده ام می گفتم مرا در مزار شهدای فاطمیون دفن کنند. سخنی با پدر و مادرم؛ من زندگی با شما را دوست دارم اما زندگی در کنار حسین (ع) تمام آرزوی من است ، من دیدار روی شما را دوست می دارم ، اما دیدن روی حسین (ع) تمام هستی من است. اگر فرزند خوبی برای شما نبوده ام به خاطر شهدا از من بگذرید ، در سوگ من از خدا شکایت نکنید ، چراکه آرزوی هر کسی شهادت در راه خدا و حسین فاطمه (ع) است و من هم جز جان ناقابلم چیزی برای حسین فاطمه (ع) نداشته ام. پدر و مادر عزیزم! زندگی برایم سخت شده بود وقتی می دیدم از شهدا فقط اسم شان به جامانده و آرمان های شهدا تقریباً مرده بود. دنیا بدون شهدا و لگد کردن خون شهدا از مردن برای من سخت تر بود وقتی برادر به برادر رحم نمی کند ، حجاب ها به بهانه آزادی رعایت نمی شود ، شکم ها از حرام پر می شود و همه و همه ، مهدی(عج) فاطمه را تنها گذاشته اند دیگر نمی توانم دنیا را تحمل کنم. پدر و مادر عزیزم! کمک به خانواده شهدا را ادامه دهید و لحظه ای کوتاهی نکنید و تا می توانید دل آنها را شاد کنید که اگر چیزی آن دنیا به کمک تان بیاید همین کار است. سخنی با برادرم؛ بعد از من قطعاً تنهایی را احساس خواهی کرد ، یاد خدا را در همه احوال فراموش نکن و آرزو نکن زودتر به سالار شهیدان ملحق شوی. وصیت من به تو؛ نماز اول وقت ، احترام به پدر و مادرمان است. بعد از من این وظیفه توست که هر سال اربعین به کربلا بروی. کوچک ترین هدف من که مبارزه با افکار غربی و سکولاری در جامعه بود را ادامه دهید. سخنی با خواهرم فاطمه زهرا؛ خواهر عزیزم! در تمام زندگی ام از صمیم قلب دوستت داشتم. تو راه خوبی را در پیش گرفته ای راه شهدا را فراموش نکن. وظیفه تو این است کوچک ترین هدف من که مبارزه با افکار غربی و سکولاری در جامعه بود را ادامه دهی و تا آخرین قطره خونت را دریغ نکن. سخنی با خواهرم زینب؛ می دانم الآن متوجه الفاظ من نمی شوی اما در صحرای محشر از سر تقصیرات خانواده ما بگذر. تو نعمت خانواده ما بودی و هستی. وصیت من به تو احترام به والدین ، حجاب و نماز اول وقت است. سخنی با خواهرم فاطمه؛
اهداف و سلوک
همیشه نماز را اول وقت می خواند و دائم الوضو بود









