
شهید عماد مغنیه
۱۴۰۱-۱۰-۱۰
شهید میرزا تقی خان فراهانی (امیرکبیر)
۱۴۰۱-۱۰-۱۰شهید جهاد مغنیه
شهید جهاد مغنیه
محل تولّد : طیردبا
محل شهادت : بلندی های جولان
تاریخ تولّد : 1370/02/12
تاریخ شهادت : 1393/10/28
نوع شهادت : حمله پهبادی به ماشین حامل شهید
محل دفن : ضاحیه بیروت
تعداد فرزند : 0
زندگینامه
سلام من شهید جهاد عماد مغنیه، سال 1991 در"طیربا"لبنان در خانواده ای مبارز بدنیا اومدم پدرم،عماد مغنیه اسم عموی شهیدمو که درمبارزه با صهیونیستها شهیدشد رو برام انتخاب کرد. من تحصیلات عالیه ی خودمو تو رشته مدیریت در دانشگاه آمریکایی بیروت، یکی از بهترین دانشگاههای خاورمیانه شروع کردم فقط یکی از درسام باقی مونده بود تا مدرکمو بگیرم. ولی تصمیم گرفتم برم سوریه اونجا حزب الله تونست به کمک ایران و سوریه زیرساخت های "جولان" رو به دست بگیره و پایگاه مهمی اونجا بزنه, مسئول اول این پایگاه من بودم. راستی طی این چن سال چندباری ام به ایران اومدم حتی مشهدم رفتم بعدازاینکه صهیونیست ها عموهام, فواد و جهاد رو به شهادت رساندند. بعدشم پدرم رو من چهارمین شهید از خانواده مغنیه هستم ما کم نیاوردیما لازم باشه بازم شهید میدیم بعد شهادت پدرم عماد ، رابطه تنگاتنگی با سید حسن نصرالله و سردار سلیمانی پیداکردم بطوری که خیلیا سید حسن نصرالله و سردارسلیمانی رو پدرای معنوی من میدونستن. بالاخره 29بهمن ماه هم که تو یه بازدید از منطقه رد منودوستامو از روییه گوشی گرفتن و زدن و درنهایت به آرزوم رسیدم . البته خود صهیونیستها هم نمیدونستن که دارن جهاد رو میزنن وقتی بعدا فهمیدن خیلی خوشحال شدن مزارم تو در منطقه ضاحیه بیروت نمیتونید بیاید ولی همین که به یادم باشید کافیه.
خاطرات
ماه رمضان بود. جهاد نیمه شب تماس گرفت و گفت که آماده شوم و به چند نفر دیگر از دوستانمان که از افراد مورداعتماد جهاد بودند بگویم حاضر شوند، میخواهیم برویم جایی ساعت نزدیک ۳، ۲:۳۰ صبح بود در محلی که قرار گذاشته بودیم جمع شدیم. همه نگاه ها به دهان جهاد بود تا باز شود و بگوید که چرا مارا اینجا جمع کرده، جهاد بعد از چند دقیقه گفت بچه ها سوار شوید ما هم بدون اینکه چیزی بپرسیم سوار شدیم. در راه کسی حرف نزد. در خانه ای ایستاد که از ظاهر کوچه معلوم بود افراد ساکن در اینجا وضع خوبی ندارند. از ماشین پیاده شد وماهم همین طور نگاهش میکردیم، بسته ای از صندوق عقب ماشین درآورد و به من داد و گفت برو در آن خانه و این را بده و بیا. گفتم جهاد این چیه؟ گفت کمی خوراکی هست برو … چند قدم که رفتم برگشتم و با تعجب نگاهش کردم و او هم مرا نگاه کرد و یک لبخند زد وگفت راه برو دیگر ….. رفتم سمت در و در را زدم کسی آمد جلوی در و بدون اینکه از من سوالی بکند بسته را گرفت، تشکر کرد و رفت داخل خانه .. آن لحظه بود که فهمیدم جهاد قبلا هم اینکار را میکرده و برای آن ها چیزی میفرستاده و ما بیخبر بودیم، حالا هم برای اینکه ممکن بود کسی بشناسدش نیامد بسته را بدهد. تنها چند نفر از خانواده اش این را میدانستند، آن هم فقط به این خاطر که ماه رمضان که دیروقت می امد نگرانش نشوند. بعد از شهادتش بود که فهمیدند، جوانی که شبهای رمضان، سفارش مولایش امیر المومنین را ترک نمیکرد، شهید جهاد مغنیه بود.
وصیت نامه
متنی که جهاد مغنیه در سالگرد شهادت پدرش حاج عماد مغنیه بیان کرد و روحیات او را نشان می دهد این گونه است: «ما در مواجه با مرگ، رسیدن به شهادت و بزرگی را انتخاب کرده ایم، ما فرزندان کسانی هستیم که مرگ، راه آنها را نمی شناسد، زیرا آن ها به وسیله ی مرگ در مسیر خدا صعود کرده اند و به زندگی و نشاط و بشارت دست یافتند؛ زندگی که جز کسی که ابرها از دیدگانش کنار رفته آن را احساس نمی کند؛ از این رو آنچه را که کسی ندیده می بیند و آنچه که به قلب کسی خطور نکرده به قلب وی خطور می کند. ما فرزندان کسانی هستیم که در راه دفاع از مرزهای وطن جز زیبایی چیزی ندیدیم. وطنی که ما شرم داریم آن را رها کنیم هر چقدر تهدید هم باشد؛ ما سربلند می ایستیم و افتخار می کنیم که میوه های سال ها جهاد با چشمانی باز هستیم، با اختیار و اخلاص، چشمانی که با عشق و اراده به شهادت بسته شدند. ما فرزندان مدرسه ای هستیم که در آنجا یادگرفتیم آزاد زندگی کنیم، ما امنیت را از دشمن التماس و گدایی نمی کنیم؛ما حق خود را با خون هایمان که برای سربلندی نذر شده و برآزادگی ایستاده است، باز پس می گیریم. ما یاد گرفتیم که اگر سلاحت را در جنگ خونین بیرون نیاوری، برده ای خواهش شد در بازار برده فروشان که رحم و مروتی دیگر در آنجا نیست. ما امروز اینجا آمدیم تا به دشمن صهیونیستی بگوییم که اگر خونی را ریختی این خون ها جوی هایی می شود در مسیر قدس و فلسطین. ما آمده ایم که به مجاهدان و مبارزانی که در مسیر شهدا گام برمی دارند بگوییم که ثبات زمین از پافشاری های شماست و ثبات آسمان از ثبات شما است و ما و شما قسم خورده ایم که سلاح هایمان را رها نسازیم و مرزها را ترک نکنیم. ما امروز اینجا آمدیم تا بگوییم ما در مسیر شما گام برمی داریم: مسیر عشق و جهاد، مسیر تصمیم برای پیروزی. ای شیخ راغب، ای سید عباس و ای حاج عماد شما چراغ هایی بودید که راه را روشن ساختید و چراغ ها در پی شما و در راه شما روشن شدند، ما برای همه جهانیان خواهیم گفت که چگونه آزادی به دست می آید و چگونه با خون پیروزی محقق می گردد. اما در آخر، سخنی با آقا و مولایمان صاحب العصر و الزمان که روح من وهمگان فدای خاک پای ایشان باد: ای آقا و مولای ما، برای ما نزد خدای متعال شهادت طلب کن که ما تا آخرین نفس در راه خدا ایستاده ایم و بزرگ ترین آرزوی ما در این راه پر از قربانی و فیض و سرور این است که خود و ارواحمان را فدای این خط مقدس سازیم؛ در زیر پرچم حزب الله و با چتر پیروزی خداوند متعال. بسم الله الرحمن الرحیم به آنان که جنگ بر آنها تحمیل می شود اجازه ی جهاد و نبرد داده شد، زیرا به آنها ستم شده، و البته خداوند بر یاری آنها کاملا تواناست)(سوره ی حج، آیه ی 29) آخرین کلام ما حمد و سپاس پروردگار جهانیان است والسلام علیکم و رحمه الله و برگاته)
اهداف و سلوک
حجت الاسلام باقرزاده از دوستان شهید دو خصوصیت بارز جهاد مغنیه را چنین بیان کردند: عرصه راحت زیستن برای کسانی که در لبنان زندگی می کند فراهم است و سبک زندگی جوانان در لبنان سبک زندگی غربی است، اما باید سبک زندگی جوانان حزب الله را جدا از سبک زندگی جوانان لبنان بدانیم و جهاد مغنیه نیز جوانی منحصر به فرد بود، چرا که او به معنی واقعی کلمه بسیجی بود، بر این اساس عاشق اهل بیت (ع) بودن و عاشق شهادت بودن، دو خصوصیت اصلی جهاد مغنیه است.









