
شهید حمید رضا اسداللهی
۱۴۰۱-۱۰-۱۰
شهید محسن ایوبی
۱۴۰۱-۱۰-۱۴شهید حسن عشوری
شهید حسن عشوری
محل تولّد : رودسر
محل شهادت : چابهار
تاریخ تولّد : 1368/05/24
تاریخ شهادت : 1396/03/24
نوع شهادت : درگیری با اشرار و اصابت تیر به پهلو
محل دفن : گلزار شهدای رودسر
تعداد فرزند : 0
زندگینامه
شهید حسن عشوری، شهید امنیت، متولد ۱۳۶۸ در شهرستان رودسر ۲۴ خرداد سال ۱۳۹۶ در منطقه چابهار در درگیری با گروهک تروریستی به شهادت رسید.
خاطرات
بنا به روایت خود شهید :شبی در عالم خواب خود را در مکانی دیدم که پشتدری به حالت انتظار ایستادهام، پس از چند لحظه اجازه ورود به من داده شد. من نیز به داخل اتاق رفتم. ناگهان دیدم مردی بالباس عربی تمام سیه و بیسر درحالیکه خون بر لباسش جاری است در برابرم ایستاده، در همین لحظه و در عالم خواب در مقابل آن مرد بیسر به زمین افتادم و هیچگونه توانایی تکلم و حرکت نداشتم. در همین حین صدایی به گوشم رسید که چشمانت را باز کن، با زحمت بسیار فقط توانستم چشمانم را باز کنم. سپس به من ندا رسید که این مرد بیسر امام مظلومت حسین بن علی (ع) است. پس از چند لحظه که از آن حال خارج شدم، دیدم اباعبدالله (ع) با سر مبارک و لباس زیبایی که به تن داشتند در سمت راست من و بافاصلهای اندک به روی منبر نشستهاند و به من خیره شدهاند و درحالیکه لبخندی نیز به لب داشتند در عالم خواب به خود نهیبی زدم و گفتم که اگر این فرصت را زا دست بدهی عمرت سراسر تباهشده است. با هر مشقت و سختی که بود کشانکشان خود را به اولین پله منبر امام حسین (ع) رساندم و پله اول منبر ایشان را به دست گرفتم ، وجود نازنین اباعبدالله (ع) درحالیکه با تبسم به من نگاه میکرد از من پرسیدند: چه میخواهی؟ عرض کردم مولا جان فقط میخواهم که برات شهادت مرا امضاء کنید. با همان لبخندی که بر لبان مبارکشان نقش بسته بود، سر مبارک خود را به حالت رضایت تکان دادند.
وصیت نامه
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا * اَشهدُ انْ لا اِلٰهَ الا الله – اَشهدُ انَّ محمّداً رسولُ الله – اشهد انّ علیا ولیالله سلام و درود خدا و فرشتگانش بر آخرین ذخیره آسمان امامت و ولایت حضرت مهدی (عج)، این منجی عالم بشریت. درود بیکران خداوند بر روح مطهر و ملکوتی بنیانگذار جمهوری اسلامی، امام راحل عظیمالشأن که با انفاس قدسی خود انقلاب اسلامی را پایهگذاری نمود سلاموصلوات خاصه خداوند بر ارواح طیبه شهدای اسلام، از صدر اسلام تا به امروز، این گلگونکفنان که با نثار جان خویش نهضت اسلام را تا به امروز به پیش بردهاند. خداوندا: دستانم را یارای نوشتن نیست. نمیدانم از چه بگویم و بنویسم. ازایندست و پایی که در راه رضای تو گام برنداشتهاند، از این قلب سیاه که با گناه سیلاب عصیان در راه تو را در پیشگرفتهاند. پروردگارا: ای خالق آسمان و زمین، ای فریادرس بیچارگان، ای نهایت آمال و آرزوی ما عارفان، مرا دریاب. اینک این بنده حقیر و مسکین و ذلیل، با امید رو بهسوی تو آورده است. او را ناامید از لطفت برنگردان. خدایا این تو بودی که همواره مرا در کنف عنایت خود قراردادی و از گذرگاههای تاریک دنیا که جز تو مرا مددرسانی نبود، بهسلامت عبور دادی و در مقابل، این من بودم که پس از هر درخواستی از تو در جهت عصیان و سرکشی از اوامرت گام برداشتم و خود را به ورطه هلاک انداختم. این بنده نوازی تو بود که مرا پس از هر کار ناصوابی بهسوی خود فراخواندی و قلم عفو بر قصور و تقصیر من کشیدی و مرا رسوای عالم نساختی. اکنون چقدر خود را در برابر عظمت تو حقیر میپندارم، خداوندی که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید و حکمرانی تمام عوالم در ید اختیار اوست مگر نمیتواند بنده ضعیف و خطاکار خود را به سختترین شیوه مجازات کند؟ انگار که انسان سرمست از پیروزیها و خوشیها فراموش کرده است که او هیچ قدرت و اختیاری از خود ندارد و همه امورش متکی به ذات خداوند است! خداوندا: تو خود فرمودی بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را. آغوش بگشا و ردای سرخ شهادت را که به بهترین بندگانت عطا فرمودی به من نیز عطا فرما و مرا با شهدای صدر اسلام محشور فرما. معبودا: تو خود میدانی در این شبها و روزهای ظلمانی زندگی در دنیا، دیگر هیچ آرزویی جز وصال به تو با شهادت برایم باقی نمانده. بارالها: نمیخواهم خود را چونان پرندهای در قفس در این دنیا محبوس ببینم، بالوپر میخواهم برای پرواز، بهجز این جان ناقابل چیزی دیگر ندارم و آن را هم پیشکش به درگاهت آوردهام. چگونه میتوانم تو را از یاد ببرم زمانی که فرمودی: کسی که مرا طلب کند مرا مییابد و کسی که مرا یافت مرا میشناسد و کسی که مرا شناخت مرا دوست میدارد و کسی که مرا دوست داشت عاشق میشود و کسی که عاشق من شد من عاشق او میشوم و کسی که من عاشق او شدم او را میکشم و کسی من او را کشتم، خون بهاء او به عهده من است و کسی که دین او بر عهده من است، خودم دیه او میباشم میخواهم ماجرایی را برای شما نقل کنم که شنیدن آن برای همه مفید است. ای کسانی که امروز صدای من را میشنوید: مبادا، مبادا، مبادا پدر و مادرم را ملامت کنید که چرا اجازه دادید به تنها فرزند پسر شما در این شغل پرمخاطره مشغول به کار شود! اگر من تنها پسر پدر و مادرم بودم، مگر نمیدانید و نشنیدهاید که امام حسین (ع) نیز تنها یک علیاکبر (ع) داشت، مگر نمیدانید که مولایم حسین (ع) فرزند ششماهه خود را فدای اسلام کرد. من خود این راه را از روی ایمان و اعتقاد قلبی انتخاب نمودهام. خداوندا: تو خود میدانی که بهترین لحظه زندگیام زمانی خواهد بود که خون بدنم به محاسنم خضاب گردد و جانم را در راه اعتلای دین تو تقدیم کنم. پدر و مادر و خواهرانم: مبادا در شهادت من گریه و ناله سر دهید که این نالههای شما دشمنان انقلاب را خوشحال میکند. مادر جان: از تو میخواهم همچون مادر وهب، آن شیر زن کربلا روحیه و استقامت خود را حفظ کنید و به یاد داشته باشی که با خداوند معامله که در آن حسرت و پشیمانی وجود ندارد. خواهرانم: هرگاه غم فراق من به دلتان سنگینی کرد، به یاد مظلومیت و مصائب حضرت زینب (س) در ایام اسارت و پس از شهادت امام حسین (ع) بیفتید و صبر این بانوی بزرگ را نصب العین خود قرار دهید، از شما میخواهم که حجاب خود را که چادر کامل است هرگز به سستی نگیرید که از شما بهشدت دلگیر خواهم شد.***خدایا: تو خود میدانی که نمیتوانم تمامی حرفهایم را به روی این صفحه ناچیز کاغذ بیاورم و لاجرم برخی از آنها بین من و خودت تا قیامت باقی میماند . در پایان از همه دوستان و اقوام که با رفتار خود آنان را رنجیدهخاطر نمودهام، طلب عفو و بخشش دارم. چند سفارش: ۱- این وصیتنامه به برادر محمدحسن محمدی تحویل دادهشده است. ۲- مزار من باید در آستان ماچیان و در کنار شهید عاشورایی غلامرضا آقاجانی باشد. ۳- بههیچوجه تا زمان پیدا شدن قبر مطهر حضرت زهرا (س) برای من سنگقبری تهیه نکنید. ۴- در لحظه تدفین تربت کربلا، کفن کربلا و پیشانیبند یا زهرا (س) فراموش نشود. ۵- مبلغ ۵۰۰٫۰۰۰ تومان بابت سهلانگاریهای من در استفاده از بیتالمال به محل کارم پرداخت نمایید. ۶- بههیچوجه در مراسم من هزینههای اضافی و اسراف نشود. ۷- سهمیه و حقوق من پسازاینکه متأهل شدم به همسرم و پدر و مادرم رسید، مابقی به یتیمان کمیته امداد امام (ره) برسد. والسلام علی من التبع الهدی سرباز کوچک اسلام حسن عشوری ۲۹/۶/۹۴ ما به تیغ شهادت که ز خون رنگین است بهر مردان خدا جنت علیین است جایی از مرتبت عشق ندیدم خوشتر این بهشتی است که با عشق علی (ع) تضمین است
اهداف و سلوک
«حسن آقا نمازها و روزه های مستحبی خود را نیز به جا می آورد، او اینقدر در دین پافشاری می کرد که من میماندم! گشنه می ماند اما نوار مبتذل گوش نمیکرد، در نماز گریه می کرد اما نمی خواست که من این گریه ها را ببینم؛ چادر برای او بسیار مهم بود و میگفت: مادر کسی از قلب انسان خبر ندارد و ظاهر انسان است که برای همگان مشخص است پس باید چادر همیشه همراه خانم ها باشد زیرا چادر تکمیل کننده دین است و نباید چادر حضرت فاطمه زهرا(س) پایین بماند؛ حسن آقا شبها به راز و نیاز با خدا میپرداخت و تنها دو ساعت از شب را میخوابید»***«حسن آقا زمانی که وصیت شهدا را می خواند گریه می کرد و میگفت درک وصیت نامه شهدا بسیار سنگین و عمیق است؛ او زمانی که عکس شهدا را میدید ذکر بسم رب الشهدا و الصدیقین زمزمه می کرد» «حسن آقا دین را کاملا چشید و لمس کرد و افتخار شهادت در شب قدر نصیبش شد و خیل عظیمی از مردم در مراسم تشییع او شرکت کردند»









