
شهید آرشام سرایداران
۱۴۰۱-۱۰-۱۴
شهید هادی زاهد
۱۴۰۱-۱۰-۱۴شهید سجاد طاهرنیا
شهید سجاد طاهرنیا
محل تولّد : رشت
محل شهادت : حلب
تاریخ تولّد : 1364/05/23
تاریخ شهادت : 1394/08/01
نوع شهادت : اصابت موشک
محل دفن : گلزار شهدای رشت
تعداد فرزند : 2
زندگینامه
شهید تاسوعا شهید سجاد طاهرنیا*** نحوه شهادت شهید مدافع حرم سجاد طاهرنیا به روایت همسرش: روز تاسوعا ساعت ۸ یا ۹ صبح عملیات میشود.یکی از دوستانش میگفت آتش سنگینی بود.ما در حرکت بودیم که دیدیم آقاسجاد ایستاد و شروع کرد زیر لب حرف زدن. چشمانش را هم بسته بود.ما فکر کردیم شاید ترسیده باشد.زدم پشتش و گفتم حالت خوبه؟ ترسیدی؟چشمش را باز کرد و گفت نه، حالم خوب است، بهتر از این نمیشود. ۱۰ قدم جلوتر که رفتیم، موشکی کنارشان برخورد کرده و آقا سجاد از ناحیه پهلو و پا آسیب می بینه.در مسیر بیمارستان هم مدام ذکر یا زهرا میگفت و در بیمارستان شه ید شد. خواهر آقا سجاد منزل ما بود.این خواهر و برادر خیلی به هم علاقه داشتند و ایشان هم زودتر از من خبر داشت. ولی به خاطر من چیزی نمیگفت.تا صبح گریه کرده بود و مدام به من سر میزد که مشکلی نباشد، ولی من متوجه نشده بودم.صبح سر سفره صبحانه بودیم که برای من پیامکی آمد که در آن یک نفر به من تسلیت گفته و دلداری داده بود. من پیامک را خواندم، ولی متوجه بخش تسلیتش نشدم. خندهام گرفت که چرا به من دلداری دادن. خواهر آقا سجاد متوجه شد و گفت چی فرستادند؟ گفتم هیچی یک نفر به من دلداری داده.تو نظرم این بود که احتمالاً چون بچهام دنیا اومده و آقاسجاد نیست خواسته من ناراحت نباشم. ناگهان دیدم رنگ صورت خواهر آقا سجاد عوض شد. گفتم چی شد؟ گفت: چیزی نیست، صبحانهات را بخور تا بگویم. من همانجا متوجه شدم.بعدش هم پدر و مادر و دوستانمان آمدند و ما هم حرکت کردیم سمت رشت. روز بعد از شهادت، پیکر را آوردند و روز هفتم هم دفن شد.گویا دو سه روز پیکر در منطقه مانده بود و نمیشد عقب بیاورند. آقا سجاد روز عملیات گشته بود و یک کاغذ کوچک پیدا کرده بوده و روی آن نامه ای نوشته بود و خواسته بود تا خانم یکی از دوستانش در جمع خانم ها بخواند. نوشته بود که اگر من رفتم فکر نکنید از سر دوست نداشتن بوده، اتفاقاً از سر زیادی دوست داشت من فکر میکنم این جمله تفسیر زیادی میخواهد.بعد خطاب به من گفته بود که اگر کسی گفت شوهر شما، شما را دوست نداشت که گذاشت و رفت.همه اینها حرف های دنیایی ست و من شما را از خودم جدا نمیدانم. به پسرش هم نوشته بود با اینکه خیلی دوست داشتم تو را ببینم، ولی نشد.من صدای بچه های شیعیان سوریه را میشنیدم و نمیتوانستم بمانم. تولد: ۱۳۶۴/۵/۲۳ رشت شهادت: ۱۳۹۴/۸/۱ سوریه، حلب مزار: گلزار شهدای رشت
خاطرات
.............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحمن با سلام به امام زمان (عج) یک روز مانده به محرم 94 و آغاز عملیات (در استان حلب سوریه). به نام آن که عشق را آفرید تا ارباب عاشقان حسین شود. دو توصیه از دو پدر شهید: چند سال پیش دو بزرگی که پدر شهید بودند، به من توصیه کردند که دو چیز را هرگز فراموش نکنم: 1- هر روز خواندن زیارت عاشورا. 2- قناعت کردن در تمامی کارها. پدر و مادر؛ با عرض سلام به شما عزیزان که تمام وجود و هستی خودتان را فدای تربیت بنده حقیر کردید. از شما عزیزان ممنون هستم ولی شرمنده که نتوانستم هیچ گاه کنار شما باشم و خدمتی برایتان انجام بدهم. فقط می توانم بگویم ان شاءالله حضرت زهرا (ص) و حضرت علی (ص) اجرتان دهدو شفیع شما باشد در آن روز سخت. مرا حلال کنید و این پسرتان را قربانی و فدایی پسر ارباب بی کفنمان کنید. از خداوند برای شما صبر و سلامتی خواستارم و از شما خواهش می کنم مثل همیشه کمک و پشتیبان همسر و فرزندانم باشید. دوستدار شما، پسر شرمنده شما. همسر عزیزم؛ با عرض سلام و خدا قوت به شما که همه ی بار این زندگی و تربیت فرزندانمان به دوش شما می باشد. از حضرت زینب (س) و بی بی سه ساله برای شما آرزوی سلامتی و صبر و استقامت طلب می کنم. از شما به خاطر همه چیز ممنونم. از این که در تمامی مراحل زندگی پشت بنده ی حقیر بودی و مرا در تمامی لحظات یاری کردی. از خدا می خواهم در آخرت با هم باشیم. شاید سختی هایی که در زندگی با بنده کشیدی را جبران کنم. لطفا «فاطمه رقیه» و «محمد حسین» را ولایی تربیت کند و بهشان بگویید که من به چه اندازه دوستشان دارم. خداوند توفیق داد هر روز دو رکعت نماز برای عاقبت به خیری از روز اول تولد بچه ها تا الان خواندم. اگر در توان شما بود برایشان بخوانید. یادتان باشد در تمامی مراحل زندگی، فقط توکل کنید به خداو قناعت کنید و به هر چیزی که خدا به شما داده، راضی باشید و از کسی جز خداوند چیزی نخواهید. ببخشید که در لحظات سخت نبودم، هر چند وظیفه بنده بود، اما به خاطر همه ی سختی ها از شما عذرخواهی می کنم. چادر، این هدیه حضرت زهرا (ص) را که امانتی دست شما هست را پاسداری کنید. سلام مرا به پدر و مادرتان برسان و بهشان بگو تشکر می کنم برای همه چیز. دوست دارت آقایی. نمی دانم چه حکمتی می باشد. از خداوند سی سال عمر هدیه گرفتم اما خوب استفاده نکردم و فقط شاید افتخارم نوکری ارباب باشد و دختر سه ساله ایشان که دو فرزندم را هدیه ی این بی بی سه ساله می دانم. درست در شبی که «محمد حسین» متولد شد و درست در همان ساعت، بنده توفیق زیارت این خانم را داشتم و حس خوبی در آن ساعات پیدا کردم. خدا را شکر و سپاس به خاطر این دو امانت. فرزندانم فاطمه رقیه، محمد حسین؛ با عرض سلام به شما دو امانت خداوند که خدا می داند شما را چه اندازه دوست دارم و عاشقتان هستم. از شما خواهش می کنم که به مادرتان کمک کنید و درستان را بخوانید و در تمام مراحل زندگی فقط از خدا و ائمه (ص) کمک بخواهید. شما دو نفر عزیزتر از جانم هستید. شما را قسم می دهم که باعث روسفیدی مادرتان باشید. خانم فاطمه ی عزیز، حجابت را همیشه رعایت کن. مثل مادرت چادر را که دست شما امانت است، پاسداری کن. محمدحسین عزیز، شما را ندیدم، اما می دانم که شما هم مثل خواهرت هدیه ی حضرت رقیه (س) به من هستید. با این که خیلی دوست داشتم ببینمت، اما نشد. چون من صدای کمک خواستن بچه های شیعیان را می شنیدم و نمی توانستم به صدای کمک خواستن آنها جواب ندهم. در همه ی مراحل زندگی برای شما دو نفر آرزوی موفقیت می کنم. از پدرتان راضی باشید. مادرتان را تنها نگذارید. به پدربزرگ و مادربزرگ تان احترام بگذارید. دوست دارم خانم فاطمه حافظ قرآن و محمد حسین قاری قرآن شوند. دوستدار شما، پدری که همیشه به یادتان است.
اهداف و سلوک
.............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................









