
شهید حامد جوانی
۱۴۰۱-۱۰-۱۶
شهید میلاد مصطفوی
۱۴۰۱-۱۰-۱۷شهید مسلم خیزاب
شهید مسلم خیزاب
محل تولّد : اصفهان
محل شهادت : سوریه
تاریخ تولّد : 1359/10/10
تاریخ شهادت : 1394/07/20
نوع شهادت : به دست تکفیری ها
محل دفن : اصفهان
تعداد فرزند : .1
زندگینامه
در تاریخ ۱۰ دی ۱۳۵۹ متولد شد. سه خواهر و برادر داشت و از نظر سِنی از بقیه فرزندان خانواده بزرگتر بود. از همان ابتدا به درس و تحصیل اهمیت میداد. تحصیل را تا فوقلیسانس ادامه داد. بدون اغراق میتوان گفت که یک نخبه نظامی بود؛ در دوره دافوس رتبه یک کشور را کسب کرده بود. شهید مسلم خیزاب در تشکیل خانواده و زندگی مشترک هم مثل سایر مراحل زندگی موفق بود. ۴ سال از شهادت مسلم میگذرد اما همسر شهید این سالها را هم جزء زندگی مشترک خود با مسلم به حساب میآورد. او میگوید: «یازده سال زندگی مشترک با جسم ایشان داشتیم. سالهای بعد از شهادت ایشان را نمیتوانم بگویم جزء زندگی مشترکمان نبوده و همیشه میگویم ۱۵ سال زندگی مشترک با ایشان داشتهام.» همین روحیه و نگاه مثالزدنی همسر شهید، در تمام لحظاتی که او از زندگی مشترک با مسلم میگوید به چشم میآید. همسر شهید مسلم خیزاب از عشق و ارادت شهید به منجی آخرالزمان میگوید: از ارادت شهید به امام زمان (عج) و نگاههای ویژه آقا به همسرتان برایمان بگویید. همیشه یک ارادت خاصی به امام زمان (عج) داشتند تا آنجایی که محمدمهدی را یک جورایی هدیه از خود امام زمان (عج) میدانستند. قسمت ما شده بود با همدیگر به سوریه رفته بودیم و بنده آن موقع باردار نبودم و آزمایشهای قبل از سفر این را میگفت. در حرم حضرت رقیه (س) چند لحظه سرم را روی پاهایم گذاشتم و خوابم برد. در عالم خواب و رؤیا دیدم که بچۀ هفتماههای را به من دادند و گفتند که اسم ایشان محمدمهدی است و برای شماست. وقتی بیدار شدم، یک عروسک کنارم افتاده بود. به آقا مسلم گفتم من همچین خوابی را دیدم و وقتی بیدار شدم این عروسک کنار من بود. گفتند اجازه بده بپرسم ببینم برای کسی نیست؟ خب ایشان عربی بهراحتی میتوانستند صحبت کنند. با خادمهای آنجا صحبت کردند و خادمها گفتند که نه این هدیه حضرت رقیه (س) بوده برای شما و برای خودتان بردارید. این عروسک هماکنون در گنجینۀ شهید خیزاب هست. ما این را به فال نیک گرفتیم و گفتیم خدا به ما یک دختر میدهد و اسمش را رقیه میگذاریم. وقتی ما از سوریه برگشتیم بنده سرماخوردگی شدیدی گرفتم و دکتر گفتند حتماً ایشان قبل از اینکه آمپول بزنند باید آزمایش بارداری جدید داشته باشند. هرچه به ایشان گفتیم که این آزمایشهای بارداری برای ۱۵ روز پیش است و بنده باردار نیستم، گفتند که نه باید آزمایش و سونوگرافی بدهید. ما آزمایش و سونوگرافی را که دادیم دکتر گفتند: «آزمایشهای قبلی شما را ببینم.» بنده نگران شدم که شاید بیماری بدی گرفتم که دکتر اینگونه تعجب کرده است. دکتر با همکارشان آرام صحبت کردند و به بنده گفتند: «خانم چه کسی گفته شما باردار نیستید؟! شما ۴ ماه است که باردارید و بچه شما پسر است!» خب خیلی ما تعجب کردیم. این را به فال نیک گرفتیم و گفتیم حضرت رقیه (س) مزد ما را داده است. محمدمهدی ظهر نیمه شعبان به دنیا آمد. ما همیشه دوست داشتیم اسم بچه خود را علی بگذاریم اما آقا مسلم گفتند چون امام زمان (عج) به ما یک عنایت ویژه داشتند و یک نگاهی به ما کردند اسمش را محمدمهدی بگذاریم. چون هر دو علاقهمند به امام زمان (عج) بودیم عروسیمان نیز شب نیمه شعبان بود و برای امام زمان کارت دعوت نوشتیم. آقا مسلم با چند تا از دوستانشان صحبت کرده بودند و مداح آورده بودند و عروسیمان بدون گناه برپا شد. خب ما دوتا خیلی خوشحال بودیم که این مراسم در شب نیمه شعبان اتفاق میافتد. محمدمهدی هم دقیقاً ظهر روز نیمه شعبان به دنیا آمد و آقا مسلم میگفتند اینکه عروسی ما در شب نیمه شعبان بود و تولد محمدمهدی هم در روز نیمه شعبان بود یعنی اینکه امام زمان (عج) نگاهشان را از روی ما برنداشته است.
خاطرات
اعظم رنجبر همسر شهید مسلم خیزاب با اشاره به علاقه همسرش به سپاه گفت: بعد از گذراندن دوران دبیرستان یکی از دوستان آقا مسلم سر مزار شهید خرازی به ایشان پیشنهاد میدهد که من میخواهم برای عضویت در سپاه اقدام کنم و شما هم اگر دفترچه میخواهید بگیرید و درنهایت با هماهنگی یکدیگر دفترچه میگیرند. سپس شهید خیزاب به تهران منتقل میشوند و 4 سال دوره دانشگاهشان را در تهران سپری میکنند.
وصیت نامه
و نیز خطاب به خانواده همسرم عرض پوزش و حلالیت دارم و شما را بسیار بهزحمت انداختیم و آرزوی شفاعت حضرت زهرا (س) را برای شما دارم. به همه عزیزان توصیه به صبر و شکیبایی و استمداد و توکل از خدا را دارم و علیکم بالقرآن و علیکم به یتیمها و فقرا و نیازمندان و علیکم به سرکشی از خانواده شهدا و با ورزش جسم و روح خود را قوی کنید و بلندهمت باشید و از تکبر و غرور بیجا و همسایه آزاری بپرهیزید و مجالس عزاداری و قرائت قرآن و نماز را به پادارید باشد که مورد عنایات ویژه امام عصر (عج) قرار گیرید انشاءالله. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- وصیت شماره دو: بسمالله الرحمن الرحیم بعد از حمد و ثنای الهی و آرزوی فرج آقا امام زمان(عج) و آرزوی سلامتی برای حضرت امام خامنهای (مدظلهالعالی) و عرض سلام و ادب و احترام به محضر همسر و فرزند عزیزم و نیز پدر و مادر مهربانم، وصیت خود را به شرح زیر اعلام میدارم: اینجانب مسلم خیزاب فرزند صفرعلی به کد ملی * در کمال صحت عقل و جسم اعلام مینمایم که در صورت وقوع حادثه مرگ یا انشاءالله شهادت در شرایط فعلی، امیدوارم که عزیزانم مطابق این وصیت عمل نموده و موجب شادی روحم شوند و اگر خلاف آن عمل کنند راضی نبوده و تنها کسی را که اجازه دارد خلاف این مرقومه و به صلاحدید خود عمل کند همسرم میباشد و رای او رأی من است، پس اگر راجع به تمام یا قسمتی از وصیتنامه نظر دیگری داشت، حتماً مطابق نظر او عمل کنید که موجب رضایت من میباشد. 1. چنانچه حضرت حق مرگ سرخ یعنی شهادت را برایم قرار داد، حتماً در گلستان شهدای اصفهان مرا به خاک بسپارید و چنانچه به مرگ عادی از دنیا رفتم درجایی که همسرم راضی باشد (بهاحتمالزیاد در امامزاده شاهزاده حسن) دفن شوم. 2. فرزندم تحت نظر و تربیت همسرم باشد و قیم و همهکاره او نیز همسرم باشد و چنانچه همسرم قبول نکرد، مطابق شرع عمل کنید و چنانچه قبول نمود تا رسیدن به سن تکلیف نزد همسرم باشد و از آن پس خود فرزندم انتخاب کند که با چه کسی زندگی نماید. 3. من مهریه همسرم را پرداخت نکردهام لذا با توجه بهصورت قباله مهریه تمامی مال و اموال منقول و غیرمنقول، دارای سند و بدون سند به همسرم میرسد و تا مهریه او پرداخت نشود حق تقسیم هیچ مالی به هیچکسی جایز نیست. (خانه، ماشین و ... را به او داده و رضایت همسرم را حاصل کنید.) 4. من به جهت وظیفهای که داشتم پدر و مادرم را بیمه خدمات درمانی نمودم و پدر و مادرم تنها به جهت آسایش خودشان تحت بیمه من بودهاند و عیال و نانخور من نبودهاند فلذا از حقوق و مزایای کاری بنده هیچ سهم و ارث و میراثی نمیبرند. 5. تمامی مال و اموال و داراییام تا زندهبودن همسرم تحت اختیار ایشان باشد و اصلاً به سبب بدهکاری مهریه، مال خود اوست و هیچکس حق فروش و یا کموکاست نمودن ذرهای از آن را بدون اجازه همسرم ندارد. 6. 6 روز روزه قضا و 60 روز نماز قضا دارم که همسرم زحمت جبران آن را بنماید. 7. تمامی سند خانه، ماشین و ... به نام همسرم انتقال یابد و حقوق کاری و هزینه کفنودفن و پاداش و تمامی درآمدم نیز به همسرم واگذار گردد. 8. از همسرم رضایت کامل دارم و او میتواند پس از من هر طور خواست زندگی کند و در هر جا که خواست زندگی نماید و از روز پس از مرگ من آزاد است که نماید و امیدوارم او هم از من راضی باشد. 9. بدهکاری و بستانکاری مرا فقط همسرم میداند: فعلاً 800000 تومان از * و 2000000 تومان از * طلبکارم که آقای * قرار است آخر ماه کارت به کارت کند و آقای * نیز یک فقره چک به همان مبلغ از بانک * برای 31/5/95 به من داده است. 10. مراسم ترحیم، تدفین، سوم، هفته، چهلم، عید و سال و ... با نظر و رضایت همسرم برگزار شود و حاضر نیستم که هیچکس برایم مشکی بپوشد و عزا نگه دارد و کار خیری را به تعویق بیندازد و راضی نیستم که همکارانم از وقت کاری خود زده و در مراسم من حاضر شوند. 11. چنانچه مرگ مغزی شدم با نظر همسرم عمل کنید و وقتی او رضایت داد اعضایم را اهدا نمایید. والسلام علیکم و رحمه ا... و برکاته دوم ذیقعده دوشنبه 26/5/94 مسلم خیزاب
اهداف و سلوک
.............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................









