
شهید محمّد پورهنگ
۱۴۰۱-۱۰-۱۷
شهید سیّد مجتبی علمدار
۱۴۰۱-۱۰-۱۷شهید عبدالصالح زارع
شهید عبدالصالح زارع
محل تولّد : بابلسر
محل شهادت : شمال حلب منطقه رتیان
تاریخ تولّد : 1364/1/26
تاریخ شهادت : 1394/11/16
نوع شهادت : اصابت مستقیم گلوله به سر
محل دفن : گلزار شهدای قم
تعداد فرزند : 1
زندگینامه
پس از اخذ دیپلم در رشته کامپیوتر، همزمان با مهاجرت خانواده به شهر مقدس قم، در کنکور سال 1382 شرکت کرد و در رشته کامپیوتر دانشگاه آزاد اسلامیِ بابل پذیرفته شد. با مشورت خانواده از دانشگاه انصراف داد و سپاه را برای ادامه مسیر زندگی انتخاب کرد. پس از 9 ماه دوره آموزش در تبریز، وارد دوره درجهداریسپاه المهدی (عج) بابل شد و در مسیر پاسداری از انقلاب از هیچ تلاشی فروگذار نکرد. در سال 1383 بازهم در کنکور شرکت کرد و در رشته حقوق (مقطع فوقدیپلم) در دانشگاه جامع علمی کاربردی بابل پذیرفته شد. در سال 1388 به حج عمره مشرف شد و همچنین تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی رشته حقوق ادامه داد. در سال 1391 ازدواج کرد و زندگی مشترکش را در بابلسر شروع کرد. ثمره این ازدواج پسری به نام محمدحسین است که در فروردین 1394 متولد شد. با آغاز جنگ در سوریه برای دفاع از حرم حضرت زینب (سلاماللهعلیها) و یاری جبهه مقاومت، داوطلبانه عازم سوریه شد. سرانجام پس از سه ماه حضور مداوم در جبهه سوریه در تاریخ 16 بهمن 1394 در روزهای نزدیک بهایام فاطمیه، در حین درگیری با مزدوران تکفیری در شمال شهر حلب، منطقه «رتیان» در اثر اصابت مستقیم گلوله به ناحیه سر، به فیض شهادت نائل آمد. پیکر مطهرش پس از تشییعِ باشکوه، درگلزار شهدای شهر قم آرام گرفت.
خاطرات
فکر میکنم همسرم تنها یک آرزو در دنیا داشت و برای آن بسیار تلاش میکرد. قبل از عقد به من گفت دعایی دارم که حتماً وقت عقد آن را برایم بخواه. وقتی برای عقد رفتیم، با فاصله از هم نشستیم. آن لحظات تمام دغدغهام این بود که با این فاصله چطور به او بگویم که چه دعایی داشت؟ حتماً او هم نمیتوانست با صدای بلند خواستهاش را بگوید. تا لحظاتی دیگر خطبه عقد جاری میشد و من از خواسته صالح بیخبر بودم! نمیدانستم چه کنم. در همین اثنا، خواهر آقاصالح جلو آمد و یک دستمال کاغذی تاشده به من داد و گفت این را داداش فرستاد. دستمال را باز کردم، روی دستمال برایم دعایش را نوشته بود: «دعا کن من شهید شوم…» یادم هست که قرآن در دست داشتم، از ته دل دعا کردم خدا شهادت را به صالح بدهد و عاقبتش به شهادت ختم شود، اما واقعاً تصور نمیکردم این خواسته قلبی به این سرعت محقق شود من گفته بودم عاقبتش، که به حساب ذهن من، تا این عاقبت سالهای سال فرصت داشتم فکرش را نمیکردم که به این زودی داشتن صالح به آخر برسد. ا
وصیت نامه
خدایا از تو یاری میخواهم مرا توان دهی که در راه رضای تو قدم بردارم و هدفی جُز رضایتت نداشته باشم. ما میرویم تا مقابل دشمنان قسم خورده اسلام بایستیم و انشاءالله با ایستادگی در برابر ظلم و با از میان برداشتن آنان، زمینهساز ظهور آقا امام زمان(عج) باشیم و به اذنالله زمانی که مهدی فاطمه ندای یا لثاراتالحسین(ع) برآورد، لبیک بگوییم و جُزء سربازان آن حضرت باشیم.
اهداف و سلوک
شهید عبدالصالح، به معنای واقعی کلمه مخلص و باادب بود و این ادب مثال زدنی وی که هیچگاه در حضور والدین خود احساس راحتی نمیکرد و همیشه در حال رعایت ادب بود و همچنین اخلاص عجیبی که در زندگی داشت او را به این مقام رساند. وی تصریح کرد این شهید والامقام هیچگاه منتظر امر کسی برای کار مثمر ثمر نبود و همیشه در ساعات مختلف شبانه روز برای اعتلای اسلام و انقلاب اسلامی در تلاش بود و یک لحظه از فکر شهادت در راه خدا غافل نبود و من و مادرش را همیشه به دعای برای شهادتش ترغیب میکرد.***وی بخاطر خدا و شهادت حتی در لحظات سخت جنگ دل از کودک یک ساله خود کند و حتی حاضر نشد صدای او را بشنود تا مگر پای او از این مجاهدت بایستند و به معنی کامل کلمه خود را وقف خدا کرده بود؛ او خواست و شهید شد، زیرا شهادت با خواست عمل حاصل میشود.***









