
شهید علی رضا کریمی
۱۴۰۱-۱۰-۱۷
شهید صادق عدالت اکبری
۱۴۰۱-۱۰-۱۷شهید مصطفی عارفی
شهید مصطفی عارفی
محل تولّد : ..............
محل شهادت : …...
تاریخ تولّد : ..............
تاریخ شهادت : .................
نوع شهادت : .................
محل دفن : مشهد - بهشت رضا (ع) - قطعه ۱۵
تعداد فرزند : .................
زندگینامه
مصطفی عارفی یک از شهدای مدافع حرم است که در سال ۱۳۵۹ در تربت جام متولد شد و در پنجم اردیبهشت ۱۳۹۵ در منطقه تدمر سوریه به شهادت رسید. از او دو فرزند به یادگار مانده است.لبخند مصطفی پس از شهادتش هنوز ورد زبان علاقمندان و ارادتمندان به شهداست.***بالاخره عمری جهاد با نفس در راه خدا جوان ۳۵ ساله مشهدی را در اردیبهشت سال ۹۵ عاقبت بخیر کرد و شد شهید مدافع حرم. یکی از همرزمانش ماجرای شهادت او را اینگونه روایت میکند: «مصطفی در جریان عملیات آزادسازی «تدمر» به ارتفاعات جبلالمزار عزیمت کرد. متأسفانه جاده مورد حمله تروریستها قرار گرفت و درگیری سنگینی رخ داد. در اثنای درگیری داعشیها یک نارنجک به سنگر شهید عارفی پرتاب کردند که باعث مجروحیت دست و پهلویش شد. مصطفی از بقیه نیروها جلوتر بود و به دلیل حجم آتش دشمن و همین طور بعد مسافتی که او با دیگر همرزمان داشت، پیکرش داخل سنگر ماند. البته به فرمانده بیسیم زدند که علمدار داریم. استعاره «علمدار» در مورد زخمیها به کار برده میشود. هر چقدر هم که به خود مصطفی بیسیم زدند که «طاها، طاها» کسی جواب نداد و پس از گذشت ۳۰ ساعت پیکر شهید در سنگر توسط شهید هریری از همرزمانش به عقب منتقل شد. شهید هریری از هیبت شهید عارفی گفته بود: مانند حضرت ابوالفضل دست در بدن نداشت و خون گرم تمام تنش را فرا گرفته بود. لبخند بسیار زیبایی هم بر چهره داشت. قبل از شهادت خود آقا مصطفی خطاب به همرزمانش گفته بود: از این تعداد پنج نفری که با هم هستیم، یکیمان خمس این راه میشویم ولی آن کسی که به شهادت میرسد، وقتی سرش در دامان حضرت امام حسین (ع) قرار گرفت لبخند بزند. از تعداد شهدایی که به مشهد آورده بودند، فقط آقا مصطفی لبخند بر لب داشت.»
خاطرات
بعضا وقتی نیاز بود تک و پاتکی زده شود تا از جای دیگری عملیاتی غافلگیر کننده انجام شود، برای اینکه داعشیها را سرگرم کرده باشیم، چند اسلحه را طوری درست کرده بودیم که هرچند دقیقه یک بار خودش شلیک میکرد و داعشیها فکر میکردند که تعداد زیادی نیرو مقابل شان قرار دارند.»***آخرین دست نوشته شهید: امشب خیلی دلم گرفته، بعد از چندین ماه دوندگی و آموزش و تست برای اعزام به سوریه، امروز هم مثل پیگیریهای گذشته به مسئول اعزام تماس گرفتم. 15 بار صبح تماس گرفتم که گوشیم را جواب نداد. حدود 10 مرتبه بعد از نماز مغرب و عشا که سرانجام گوشی را برداشت و خلاصه صحبتش این بود که از دستت خسته شدم. دیگه پیگیری نکن. گفتم میخواهم ببینم شما رو. گفتم من نمیخواهم ببینمت. خیلی دلم گرفت. گوشی را قطع کرد. به یکی ازآشناها که میدونستم جواب رو میده به من ولی به خاطر کمی امید به اون تماس گرفتم. ایشون هم گفت به تکلیفت عمل کن یعنی نمیتونم برات کاری کنم. باز مثل همیشه که همه درها به روم بسته شد، دلم هوای امام رضا (ع) رو کرد. بغض گلومُ فشار میداد ولی نمیخواستم زن و بچم این درموندگی مو ببینن، سوار ماشین شدیم و راه افتادیم. مثل معمول دنبال چند نفر دیگه هم رفتم تا تنها حرم نریم. تو راه یکباره به همسرم گفتم که من امشب میخوام حاجت بگیرم، شاید دیر برگردیم. [چون خانوم هماهنگ کرده بود که چند نفر دیگه از دوستانش باهامون بیان]. امشب شب ولادت حضرت زینب (س) هست. شب حاجت گرفتن. الان که این خاطره رو مینویسم ساعت 12 شب روز شنبه 94.11.24 هست، علت نوشتن این دستخط هم اینه که میخوام این بمونه برای آینده و فراموش نشه. بنده ایمان دارم حاجتم رو میگیرم چون من مصطفی سراپا تقصیر هیچ زمان دل یک نیازمند دل شکسته رو نشکستم و ایمان دارم جایی که اومدم برای گرفتن حاجت، پیش امامی هست که به گنهکارها هم حاجت میده. میخوام این دستخط سندی باشه برای خانواده تا بدونن کجا و پیش کی باید حاجتشون رو ببرن. شب ولادت حضرت زینب (س) 94/11/24
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم اینجانب مصطفی عارفی فرزند عبدالعلی پس از اقرار به یگانگی خداوند و رسالت خاتم پیامبران و امامت دوازده معصوم، در کمال صحت و سلامت و اختیار به موارد ذیل وصیت میکنم. وصیتنامههای دیگر قبل از این تاریخ از درجهی اعتبار ساقط میباشد. 1. قیم اطفالم، همسرم زینب عارفی فرزند غلام محمد را قرار میدهم. 2. وصی بنده نیز همسرم زینب عارفی فرزند غلام محمد قرار میدهم. 3. فهرست اموال: منزلی (خانه) که در آن زندگی میکردهام، به فرموده پدر از سهمالارث خودش میباشد که لطف فرمودهاند و در زمان حیات خود به بنده واگذار نمودهاند. انتظار دارم بعد از فوت اینجانب نیز بر اساس عهد پدرم این قسمت از منزل برای همسر و فرزندانم بماند. یک عدد خودروی تویوتا کرییدا مدل 92 میلادی از پدر عزیزم حلالیت میطلبم. در طول زندگیام نتوانستم ذرهای از زحمات صادقانهاش را جبران کنم. امید دارم خداوند در آخرت اجر زحمات پدرانه ایشان را بدهد. از مادر عزیزم که هیچ زمان نتوانستم قدردان زحماتش باشم، عاجزانه التماس دعا دارم و حلالیت میطلبم. آرزو داشتم که برای یک بار هم که شده پدر و مادر و همسر و فرزندانم را به زیارت کربلا ببرم که خداوند توفیقش را نداد، وصیت میکنم حتماً به زیارت امام حسین (ع) بروید. از همسر عزیزم که همیشه در تصمیماتم مرا همراهی کرده و قوت قلبم بوده، کمال تشکر را دارم. بنده هیچ زمان در نبودم برای ادارهی خانه و زندگی با وجود ایشان نگران نبودهام. ایشان یک هدیهی الهی برای بندهی حقیر در این دنیا بودند و از خداوند میخواهم موجب زندگی ما در آخرت شود. تمام طول زندگی مشترکمان که مثل چشم به هم زدن گذشت همواره در سختیها در کنار بنده بودند. در نگهبانی از دین و دنیای بنده ذرهای کم نگذاشتند و از ایشان برای کم و کاستیهای زندگیام طلب بخشندگی دارم و از ایشان میخواهم در نبودم ولایتمداری و خانهداری حضرت زهرا (س) را الگو قرار دهند و امیدوارم فرزندانمان را سرباز امام زمان (عج) تربیت کند. از مادر و همسر و خواهرانم اکیداً درخواست دارم در زمان آوردن جنازهی من و مراسم دفن به هیچ عنوان صدای شیونشان بلند نشود و حرمت صدای زن را نگاه دارند. همیشه و به شدت مراقب حجاب خود باشید و به فرزندانتان هم آموزش دهید.در صورت باقی ماندن جنازهی بنده و یا اسارتم به هیچ وجه راضی نیستم برای پس گرفتن بنده و یا جنازهام با دشمن معاملهای صورت گیرد. حضرت علی (ع) فرمودند: بارها به شما گفتهام از خانهی خود بیرون بروید و از سمتی که دشمن میخواهد به شما حمله کند به آن ضربه بزنید و نگذارید دشمن به مرزهای شما برسد، چون ضربه خواهید خورد. توصیه بنده به فرزندان عزیزم این است که تحقیق و تفکر دربارهی دین و مذهب خود را از اولویتهای اول خود قرار دهید
اهداف و سلوک
.............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................









