
شهید سیّد جلیل موسوی
۱۴۰۱-۱۰-۱۸
شهید نادر مهدوی
۱۴۰۱-۱۰-۱۸شهید علی اکبر صادقی
- ßíå ÍÞæÞ Çíä ÇËÑ ãÊÚáÞ Èå ãÑßÒ ÇÓäÇÏ ÇíËÇÑÑÇä ãíÈÇÔÏ æ åÑæäå ßíÈÑÏÇÑí ÈÏæä ÇÌÇÒå ÑÓãí íÑÏ ÞÇäæäí ÏÇÑÏ. 88304239-021 88308348-021 www.isaar.ir
شهید علی اکبر صادقی
محل تولّد : ..............
محل شهادت : …...
تاریخ تولّد : ..............
تاریخ شهادت : .................
نوع شهادت : .................
محل دفن : .................
تعداد فرزند : .................
زندگینامه
گويي هنوز هم با گذشت سالهاي طولاني از اتمام جنگ تحميلي، شهدا معجزاتي از خود نشان مي دهند و هنوزهم اين معجزات برايمان بوي تازگي مي دهد و ما را به تاملي بس عميق وا مي دارد. شهيدي كه بوي گلاب مي دهد، شهيدي كه به مادرش لبخند زد، شهيدي كه آثار 5 تن آل عبا بر بدنش حك شده بود، شهيدي كه پيكرش پس از سوزانده شدن سالم ماند. همه اينها نمونه هايي از شهدايي هستند كه معجزاتي را برايمان آشكار كرده اند و هر بار جايگاه خود را به ما گوشزد مي كنند. مي گويند شهادت مرگ تاجرانه است و نشانه استواري است. مي گويند شهدا جايگاه رفيعي دارند، شهادت وارد شدن به حريم خلوت الهي است و به همين دليل هم شهدا معجزه گر هستند و بايد از آنها معجزه خواست. هنوز هم وقتي معجزه اي از شهيدي وصف مي شود مشتاقانه به دنبال آن مي رويم تا حكايت معجزاتشان را بشنويم. شهيد حاج علي اكبر صادقي يكي از همين شهدايي است كه معجزاتي را از خود نشان داده است. او ناباورانه چشمانش را پيش از خاكسپاري براي مادرش باز كرده است. پاسدار شهيد علي اكبر صادقي سال 41 در سيرجان چشم به جهان گشود و سال 63 در منطقه مريوان درعمليات والفجر4 به مقام شهادت نائل آمد. علي اكبر فردي با تقوي و خوش اخلاق بود، روحيه شهادت طلبي وايثار گري قوي داشت. وي در سال هاي جنگ، پيك لشكر 27 محمد رسول الله (ص) بود و فرمانده حوزه 251 منطقه 17 بود و به مبارزه عليه باطل شتافت. با مادر وبرادر شهيد علي اكبر صادقي به گفت وگو نشستيم و آنها از معجزه شهيدشان را روايت كردند. پيكر مطهر اين شهيد در قطعه ٢٩، رديف دوم مدفون است. مادر شهيد علي اكبر مي گويد: لحظات آخري كه مي خواستند فرزندم را دفن كنند خيلي دلم شكست، ازخداوند خواستم تا يك بار ديگر عنايتي كند تا فرزندم را با چشمان باز ببينم؛ درهمان لحظه چشمان فرزندم به مدت چند ثانيه باز شد به من نگاه كرد و بعد چشمان خود را بست. اين معجزه را همه حضار ديدند. هم فرزندم كه داخل قبر بود و هم كساني كه در اطراف من در بالاي قبر بودند اين معجزه خداوند و عنايت امام حسين(ع) را به چشم خودشان ديدند و خوشبختانه عكاسي كه در آنجا بود از اين حادثه باورنكردني چند عكس پشت سر هم گرفت. گفتم خدايا از تو مي خواهم عنايتي كني تا فرزندم چشمانش را باز كند تا من مانند دوران حياتش يك بار ديگر براي آخرين بار به چشمانش نگاه كنم. مادر اين شهيد مي گويد: زماني كه علي اكبر دربيمارستان بقية الله تهران بستري بود، چون تعداد عيادت كنندگان او زياد بود براي رعايت حال دوستان وعلاقه مندان او سعي مي كردم اكثرا از پشت شيشه اتاق، فرزندم را ببينم، گاهي هم دو سه دقيقه مختصر كنار او مي ايستادم و بر مي گشتم. پس از آنكه علي اكبر در بيمارستان به شهادت رسيد و او را براي غسل به غسالخانه بردند باز هم وقتي براي ديدن او به غسالخانه رفتم، اين فرصت را در اختيار ديگران گذاشتم. هنگامي كه در بهشت زهرا(ع) مي خواستند ايشان را به خاك بسپارند و داخل قبر بگذارند احساس كردم زمان وداع آخر با فرزند دلبندم فرا رسيده است. خيلي دلم شكست چون مي ديدم مدتهاست او را با چشم باز نديده ام. من بالاي قبر ايستاده بودم، در همان لحظه به امام حسين(ع) متوسل شدم و گفتم: يا اباعبداالله (ع) من در اين مصيبت فرزندم گريه و زاري و شيون نمي كنم. تو هم در كربلا به بالين فرزندت علي اكبر رفتي و مي داني كه چه حالي دارم و چه اشتياقي دارم كه يكبار ديگر روي فرزندم را ببينم و به چشمان او نگاه كنم. امام حسين(ع) را قسم دادم كه به حق علي اكبر دوست دارم چشمان فرزندم را كه بسته است مانند زمان حياتش باز ببينم و به آن نگاه كنم. و در همان لحظه مشاهده كردم چشمان فرزندم به مدت چند ثانيه باز شد و به من نگاه كرد و بعد هم چشمان خود را بست. اين معجزه خداوند و عنايت امام حسين(ع) را همه به چشم خودشان ديدند. برادر شهيد مي گويد: پيكر برادرم در موقع دفن در آغوش من بود. هنگامي كه مادرم بالاي قبر آرزو مي كرد علي اكبر چشمانش را باز كند، من به چشمان برادرم كه صورت او را از كفن باز كرده و روي خاك گذاشته بودم خيره شدم. حس غريبي به من مي گفت خوب به چشمان او نگاه كنم. در اين لحظات بسيار كوتاه با كمال شگفتي مشاهده كردم چشمان علي اكبر از هم گشوده شد و به مادرم نگريست و بعد از لحظات كوتاهي دوباره بسته شد. وي مي گويد: ما پس از اين ماجرا تا سالها اين مطلب را فاش نكرديم، چون نگران اين بوديم مبادا ديگران در صحت اين قضيه شك كنند و يا آنكه تصور كنند ساختگي است. تا اينكه يكي از بستگان ما كه در كارهاي تبليغاتي است وقتي متوجه اين اعجاز شد عكس ها را از ما گرفت و در كنار هم گذاشت و به صورت يك پوستر چاپ كرد و بدين ترتيب اين قضيه بر همگان آشكار شد.
خاطرات
.............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
وصیت نامه
.............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
اهداف و سلوک
.............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................









