
شهید حسن فتاحی(حسن سرطلا)
۱۴۰۱-۱۱-۰۵
شهید مسعود علی محمدی
۱۴۰۱-۱۱-۰۵شهید علیرضا محمودی پارسا
شهید علیرضا محمودی پارسا
محل تولّد :کرج
محل شهادت :اصفهان
تاریخ تولّد :1348/07/23
تاریخ شهادت :1361/11/29
نوع شهادت : اصابت خمپاره و گلوله از ناحیه شکم و سینه در فکه و سپس انتقال به بیمارستان در اصفهان
محل دفن :گلزار شهدای امام زاده محمّد کرج
تعداد فرزند :0
زندگینامه
علیرضا محمودیپارسا نوجوان رزمندهای است که اسلحهاش را به آغوش کشیده و کنار «شنی» تانک، آرام خوابیده است. او توبهنامهای دارد که برای همه مردم و مسئولین قابل تأمل است. به گزارش سرویس «فرهنگحماسه» ایسنا، علیرضا محمودی پارسا روز ۲۳ تیرماه سال ۱۳۴۸ در کرج متولد شد و در حالی که فقط 13 سال داشت با آغاز حمله نظامی عراق به کشور ایران، داوطلبانه پنج بار در جبهه کردستان حضور مییابد. در روز26 دی ماه سال 61 عازم جبهه اندیمشک شد و از آنجا به منطقه عملیاتی «فکه» رفت. حضور او در جبهه فقط 33 روز دوام داشت چرا که علیرضا در روز ۲۷ بهمن ماه همان سال بر اثر اصابت ترکش گلوله خمپاره از ناحیه شکم و سینه به شدت مجروح شد. نیروهای امدادی او را به بیمارستان آیتالله کاشانی در اصفهان منتقل کردند. این نوجوان قهرمان توانست دو روز با درد و رنج بجنگد اما سرانجام روز 29 بهمن ماه سال 61 به شهادت رسید. ***بیوگرافی شهید از نگاه دیگر این بار از زبان مادر شهید: علیرضا تنها پسرم بود. او را امام رضا (ع) به ما داده بود.از همان کودکی علاقه خاصی به حضرت زهرا (سلام الله علیها) داشت. شروع جنگ تحمیلی شور و هیجانی عجیب در دل این دو دوست ( ایشان و رضا جهازی بغداد آبادی) ایجاد نمود. اما به علت كمی سن به آن ها اجازه حضور در جبهه های جنگ را نمی دادند. در نوروز سال ۶۱ بود كه برای بازدید به همراه دوستان و اهل مسجد به جبهه مهاباد رفت. بعد از بازگشت دیگر طاقت نداشت. در فروردین همان سال به همراه رضا جهازی به جبهه كامیاران رفت بعد از ۳ ماه برگشت و مشغول امتحانات شد و با موفقیت كامل آن را به پایان رساند و به كلاس سوم راهنمایی ارتقاء یافت و در اول تیرماه، بار دیگر عازم جبهه سومار گردید و در حمله مسلم ابن عقیل با رمز یا اباالفضل علیه السلام از ناحیه سر و گردن و صورت مجروح گردید. خبر شهادت همسنگر و هم پیمانش او را به شدت متاثر ساخت و دیگر تحمل ماندن را نداشت.علیرضا محمودی پارسا یک بار مجروح شد و در بیمارستان به علت جراحت شدید از ناحیه صورت و گلو بستری بود و به محض بهبودی مجددا به جبهه میرود پس از تلاش شدید مبنی بر رفتن به جبهه در ۲۶ دی ماه عازم جبهه اندیمشك گردید. در حمله مقدماتی والفجر در منطقه فكه با اصابت تركش و تیر به دست و پا بخصوص بر روده و شكم او را به شدت زخمی ساخت و در اصفهان بستری گردید. طی ۲ روز جراحت درد سختی را بر جان پذیرفت و در ساعت ۲:۳۰ دقیقه نیمه شب جمعه ۲۹ بهمن ماه با جمله «السلام علیك یا اباعبدالله» به سوی معبود شتافت
خاطرات
متن زیر بخشهایی از توبه نامه شهید است که صدای ضبط شده آن در نوار کاستی ضبط شده و هم اکنون در سایت های اینترنتی موجود می باشد: پناه میبرم از این که... از این که حسد کردم... از این که تظاهر به مطلبی کردم که اصلاً نمیدانستم. از این که زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم. از این که در غذا خوردن به یاد فقیران نبودم. از این که مرگ را فراموش کردم. از این که در راهت سستی و تنبلی کردم. از این که عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم. از این که در سطح پایین ترین افراد جامعه زندگی نکردم. از این که منتظر بودم تا دیگران به من سلام کنند. از این که شب بهر نماز شب بیدار نشدم. از این که دیگران را به کسی خنداندم،غافل از این که خود خندهدارتر از همه هستم. از این که لحظهای به ابدی بودن دنیا و تجملاتش فکر کردم. از این که در مقابل متکبرها، متکبرترین و در مقابل اشخاص متواضع، متواضعتر نبودم. از این که شکمم سیر بود و یاد گرسنگان نبودم. از این که زبانم گفت بفرمایید ولی دلم گفت نفرمایید. از این که نشان دادم کارهای هستم، خدا کند که پست و مقام پستمان نکند. از این که ایمانم به بندهات بیشتر از ایمانم به تو بود. از این که منتظر تعریف و تمجید دیگران بودم، غافل از این که تو بهتر از دیگران مینویسی و با حافظه تری. از این که در سخن گفتن و راه رفتن ادای دیگران را درآوردم. از این که پولی بخشیدم و دلم خواست از من تشکر کنند. از این که از گفتن مطالب غیرلازم خودداری نکردم و پرحرفی کردم. از این که کاری را که باید فی سبیلالله می کردم نفع شخصی مصلحت یا رضایت دیگران را نیز در نظر داشتم. از این که نماز را بیمعنی خواندم و حواسم جای دیگری بود،در نتیجه دچار شک در نماز شدم. از این که بیدلیل خندیدم و کمتر سعی کردم جدی باشم و یا هر کسی را مسخره کردم. از این که " خدا میبیند " را در همه کارهایم دخالت ندادم. از این که کسی صدایم زد اما من خودم را از روی ترس و یا جهل، یا حسد و یا ... به نشنیدن زدم. از ... . و ...»
وصیت نامه
*فرازهایی از وصیتنامه شهید علیرضا محمودی پارسا: ....اینك كه انقلاب پرشكوه اسلامی به اوج خود رسیده است، خوب است كه همگی دست در دست یكدیگر نهاده و در پیشبرد انقلاب كوشش كنیم. آمریكای جهانخوار و هم پیمانانش برای شكست این انقلاب حداكثر تلاش خود را می كنند، اما ما می دانیم ید الله فوق ایدیهم، دست خدا بالاترین دستهاست و این دست خداست كه توطئه های دشمنان جهانخوار را در هم میكوبد. سعی كنید امام را یاری دهید و بیشتر به سوی جبههها روانه شوید و بدانید كمك به رزمندگان اسلام، كمك به لشكر امام زمان است. ای ملت مسلمان سراسر جهان به پا خیزید و توطئه های ابرنكبتان خونخوار را در هم كوبید. به پا خیزید و آسوده ننشینید كه دشمنان اسلام در كمین هستند. اگر آسوده بنشینیم آن ها به پا می خیزند و قیام می كنند. قیام كنید آخر مگر امام خمینی شما را رهنمود ندادند كه چرا قیام نمی كنید چرا ساكتید؟ مسئولیت شما در مقابل اسلام و مستضعفان بالاتر از این حرفهاست. پدر و مادر عزیزم می دانم كه برای من سختی های زیادی دیده اید و بی خوابی ها كشیده اید. من شما را خیلی دوست داشته و دارم ولی بدانید كه من خدا و اسلامم را از شما بیشتر دوست دارم. خواهش میكنم كه در مصیبت من گریه نكنید و اجر خودتان را ضایع نكنید و فقط طول عمر امام عزیز را از خدا بخواهید و در عزای من جشن وصال خدا را برپا كنید. و جشن شادی برپا كنید.
اهداف و سلوک
*نامه شهید علیرضا محمودی پارسا به همكلاسیهایش: بسم الله الرحمن الرحیم خدمت برادران عزیز و همكلاسیهای خوبم سلام عرض میكنم و امیدوارم كه حال همگیتان خوب باشد و تحت توجهات مولایمان امام زمان با تمام قوا در راه استقرار یافتن هر چه بیشتر حاكمیت حزبالله بكوشید. برادران خوبم من امروز بسیار خوشبخت و خوشحال هستم كه خود را در جایی میبینم كه شاید لیاقتش را ندارم. جایی كه مملو است از جوانان عاشق، عاشق الله، عاشقانی از پیرمرد و جوان و كوچك و بزرگ كه در راه فداكاری برای اسلام، از همه چیز خود گذشتهاند و برای خدمت به اسلام در اینجا گرد آمدهاند و بهترین سرمایه زندگیشان یعنی جانشان را در كف گرفتهاند و حاضرند بدون هیچ چشمداشتی آن را در راه خدای خود فدا نمایند. برادران عزیزم! من هر چه كه بگویم اینجا چه خبر است باز هم كم گفتهام چون واقعیت امر این است كه در تعریف جبهه و احوالات آن، هر زبانی كوتاه و هر قلمی عاجز است و هر چه من بگویم باز هم نخواهم توانست قطرهای كوچك از این دریای بزرگ معرفت و عشق را برای شما توضیح بدهم و با كمال اطمینان مجبورم اعتراف كنم كه برادران اگر میخواهید بفهمید در جبهه چه خبر است فقط باید خودتان در جبهه حضور یابید تا این مسئله مهم را درك كنید. و اما از احوالات اینجا برایتان بگویم. اكنون ما در یك مسجد مستقر هستیم. در دهی به نام شاهینیه كه حدود ۸ هزار جمعیت دارد. مردمانی فقیر و زحمتكش كه هر بینندهای از دیدن آنها دلش به رحم میآید. این منطقه حدود چهار ماه است كه تحت حاكمیت دولت درآمده است ولی هم اكنون هم در داخل مردم نفوذ كردهاند و حتی شب قبل هم به طرف ما تیراندازی كردند ولی با ارادهی قوی و محكم رزمندگان اسلام مواجه شدند و با شكست به پناهگاهشان بازگشتند. در آن ایام كه این ده در دست آنها بود، آنقدر تبلیغات بر علیه امام عزیز و دولت و بخصوص پاسداران شده بود كه زبان از گفتن آن عاجز است. بله برادران عزیز، همین پریروز بود كه مینی در راه تداركاتی مقر منفجر شد كه دو تن از بهترین برادران ما به نامهای برادر شاهمیری و برادر چهارراهی شهید شدند و تكههای جسد آنها به فاصله هشتصد متری پرت شد. چه خوب است كه بدانید برادر شاهمیری دارای سه فرزند كوچك میباشد و در اینجاست كه با خود فكر میكنم كه خدایا ما چه مسئولیت بزرگی در مقابل خون این شهیدان داریم. آری برادران عزیز! همه ما مسئولیم و اگر خوب فكر كنیم مسئولیتی به سنگینی یك كوه بر دوشمان حس میكنیم. آیا تاكنون فكر كردهاید كه چگونه و با چه رویی میخواهیم در مقابل این یتیمان و خانوادههای شهدا بایستیم و به چشمانشان نگاه كنیم؟ برادران! اگر هیچ كاری از دستتان برنمیاید، لااقل از خدا بخواهیم و بگوییم خدایا زندگی ما كه به اسلام و انقلاب خدمتی نمیكند، لااقل از عمر ما بكاه و بر عمر امام عزیزمان بیفزا و به ما مرگی با عزت عطا كن تا شاید مرگمان بتواند به اسلام و انقلاب خدمتی كند. مگر نه اینكه درخت اسلام همیشه از خون عزیزانی چون فرزندان زهرا(س) آبیاری شده و اگر در جامعهای خون نباشد، آن جامعه رو به خشكی و انزوا خواهد رفت و به قول استاد مطهری، شهادت تزریق خون است بر پیكر اجتماع، همانطوریكه خون به انسان حیات میبخشد، شهادت نیز باعث حیاتی جدید و جاودانه برای جامعه ما میشود. خداوند انشاءالله به ما هم این نعمت را عطا مینماید.












