
شهید فوزیه شیردل
۱۴۰۱-۱۱-۱۳
شهید زهرا فارسی بندری
۱۴۰۱-۱۱-۱۳شهید عزتالملوک کاووسی
شهید عزتالملوک کاووسی
محل تولّد : مشهد
محل شهادت : تهران
تاریخ تولّد : 1337/08/28
تاریخ شهادت : 1357/11/22
نوع شهادت : اصابت گلوله درگیریهای خیابانی مردم با گارد شاهنشاهی
محل دفن : محوطه غربی بیمارستان امام خمینی(ره)
تعداد فرزند : 0
زندگینامه
عزت الملوک کاووسی در سال ۱۳۳۷ در مشهد مقدس به دنیا آمد. پس از اتمام تحصیلات دوران ابتدایی، همراه با خانواده به تهران آمد و در دبیرستانهای دکتر فاطمه سیاح، کاخ و هدف، دوران متوسط را طی نمود و در همان سال در دانشگاه پزشکی تهران پذیرفته شد. او از همان کودکی به یاد خدا بود و در میان مردم، از آنهایی که شیرینی مؤانست با قرآن و نهجالبلاغه را چشیدهاند و آنها که در نیمههای شب به عشق خدا گریستهاند و طعم زندگی را در دستگیری محرومان و در کنار زاغهنشینان و چادرنشینان جنوب شهر دانستهاند بود. و سرانجام در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ در اوج انقلاب خونین ، حین یاری مجروحین در میدان امام حسین علیهالسلام، تیری از گلولههای طاغوت به کتفش نشست و قفس جسمش را درهم شکست و او که سالها آرزوی پرواز و عشق هم آوازی با ملکوتیان را داشت عاشقانه پرید و چون قطرهای به دریای شهیدان پیوست. و به راستی که چه زیباست پرواز کبوتری زندانی که میلههای قفس را درهم شکسته است و چه شکوهمند است اوج انسانی که در سیرش به سوی خدا به آخرین منزل صعودیاش گام نهاده است.***شهیده عزت الملوک کاووسی، از کودکی پرکار و متفکر بود. از صبح تا پاسی از شب مشغول تحقیق و مطالعه بود. در دوران دبیرستان بود که خویشتن را شناخت و راهش را یافت و مذهب را تنها راه نیل به هدفش دید. با مطالعه کتابهای تاریخ، فلسفه، قرآن، نهجالبلاغه و حتی داستانهای انقلابی و پایداری ملتها را به طور منظم میخواند، درسهای استاد شهید مطهری و نوارهای تفسیر قرآن را به دقت مطالعه میکرد و یادداشت برمیداشت، تفکر در آیات قرآن و حفظ آنها و کار تحقیقی، روی نهجالبلاغه را مشتاقانه انجام میداد و به هر منبر و مجلس و مسجدی سر میزد و از هر جا بهرهای میجست ولی هیچ چیز او را قانع و راضی نکرده و تمام ابعاد وجودش را پر نمیکرد.***خواهرش فخرالدوله از شهیده عزتالملوک کاووسی این چنین میگوید: عزتالملوک، مَلَکی به صورت انسان، و فرشتهای در لباس بشر بود. این دوشیزه معصوم و فرشته خصال، در تمام طول سالهای تحصیلیاش شاگرد ممتاز بود و بنا به گفته یکی از استادانش آقای دکتر مصطفوی حتی یک نوبت هم غیبت نداشت و در امتحانات در بین ۱۲۱ نفر مقام اول را به دست آورد و مرا بر آن داشت که جایزهای برای او در نظر بگیرم. ایشان میگویند: «شهید عزت الملوک کاووسی همچنان که از نظر علمی مظهر کاملی از اخلاق پزشکی بود، عملاً هم نشان داد که از حیث فداکاران در راه انجام وظایف مقدس پزشکی حتی از جانبازی هم دریغ ندارد. در ایام انقلاب برای نجات جان مجروحان سر از پا نمیشناخت و در زیر آتشبار تفنگ و گلوله بدون اندک ترسی از کشته شدن، عده زیادی از زخمیها را نجات داد. به دنبال خصلت شجاعت و شهامت و اعتقاد به مبارزه راسخ وی بود که روز ۲۲ بهمن در هنگام کمک به مجروحین، جسم ایشان مورد اصابت تیر خلاص قرار گرفت و به جان آفرین خود ملحق شد. هنگام شهادت ایشان، من در یزد(زادگاهم) بودم ولی دوستان تعریف کردند که شب ۲۲ بهمن دانشجویان مذهبی در بیمارستان امام خمینی(ره) جلسه داشتند که ایشان هم در آن جلسه حضور داشتند و چون مبارزه خیابانی شروع شده بود جهت روش کمک به مبارزان خیابانی برنامه ریزی میشد، ایشان در تیمی قرار گرفت که اطراف دانشگاه و میدان انقلاب مستقر میشوند... صدای گلوله و آژیر آمبولانس در ازدحام تقابل مشت و لوله تفنگ و مسلسل در حاشیه مانده است، ۲۲بهمن ۵۷ است و مردم اراده کردهاند به پای انقلابشان خون بدهند و آرمان استقلال و آزادی را به دست آورند. گارد شاهنشاهی آخرین مقاومتها را از خود نشان میدهد و به امید برگرداندن مردم به خانههایشان سینهها را هدف گلولههای بیرحمانه قرار میدهد. در هجوم جمعی سرودخوان، گاردیها از زمین و از روی بام برخی ادارات دولتی که هنوز توسط مردم فتح نشده، آتش میگشایند. تعدادی مجروح میشوند. در همین زمان آمبولانسی از راه میرسد و بیاعتنا به تیر و تفنگ در میان معرکه متوقف میشود و پزشکی به همراه چند پرستار سراسیمه به کمک مجروحان میشتابند. گلوله دژخیم که تاب دیدن این صحنهها را ندارد، قلب پزشک همراه امدادگران را که برای تسریع در درمان مجروحین با امدادگران همراه شده است نشانه میگیرد و روپوش سفیدش را به خون قلبش میآلاید.🥀 شهید عزت الملوک کاووسی دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران همان پزشک انسان دوست و انقلابی است که قلبش آماج گلولههای رژیم ستمپیشه پهلوی قرار میگیرد و در حین امدادرسانی به مجروحین خیابانی به شهادت میرسد و در بیمارستان امام خمینی(ره) محل خدمت خود به خاک سپرده میشود.
خاطرات
خاطرات پدر شهید : روزی کودکی فلج را که از بیمارستان شفایحیاییان به علت نداشتن هزینه بیمارستان کنار خیابان گذاشته بودند، پیدا کرد. برایش مسافرخانه گرفت و هر روز به او سر میزد و برایش آذوقه میبرد تا اینکه پس از مدتی برایش ویلچر گرفت. او را به کارگاه کورس در شهرری منتقل کرد. به او درس داد تا گواهینامه گرفت. این و دهها نمونه دیگر، از فعالیتهای شبانهروزی او بود. او همچنین به زبان انگلیسی و عربی مسلط بود. کتابهای ابوعلی سینا را که به زبان عربی بود، مطالعه میکرد. پدرش میگفت آنقدر چهره مهربانی داشت که هرچه میخواست اجابت میکردم. میخواستم به ظاهر خود بیشتر برسد ولی او مساعدتهای ما را میبرد و در جنوب شهر بین خانوادهها توزیع میکرد. از خیلی از حالات او خبر نداشتم پس از مدتی متوجه شدم، که وی روزه میگیرد و وعدههای غذایی خود را به فقرایی که خود میشناسد میدهد. کمتر کسی را در آن زمان میشناختم در یک خانواده معتدل و متوسط چنین ایثاری از خود داشته باشد.
وصیت نامه
.............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
اهداف و سلوک
دقت، نکتهبینی و هوشیاری، شجاعت، تواضع و پرکاری، از خصوصیات برجسته او بود. او نه تنها برای شناخت اسلام اصیل مطالعهای بنیادی داشت بلکه کار و فعالیت و عشق و عطوفت در برنامه زندگیش جای خاص خود را داشت.***عزت الملوک کاووسی در خانوادهای بزرگ شده بود که اکثر اعضای خانواده به روش، فکر و عقیده و اعمال و رفتارش اعتراض داشتند. آن طور که پدرش تعریف میکرد روحیه مطالعه وی بیش از حد بود و از دوره دانش آموزی شروع شده بود. وی مشکلات مردم پائین شهر را از نزدیک لمس نموده و با اهدای پوشاک، خوراک و حتی وسایل شخصی خود به این خانوادههای بیبضاعت و کم درآمد کمک میکرد. ظاهر خود را در طول سال با یک دست لباس و کفش و کیف میآراست در حالی که با توجه وضع خوب خانواده میتوانست ظاهری بهتر داشته باشد. عشق به محرومین و کمک به بینوایان او را به دورافتادهترین و محرومترین محلههای شهر میکشاند. بچههای بیکس و تنهای پرورشگاه، مردم محروم جنوب شهر، زاغهنشینان و چادرنشینهای حلبی آباد و کارگران کورهپزخانههای جنوب شهر، خواهران و برادران فلج و محروم در گوشه و کنار شهر همگی خوب میدانستند که شهید کاووسی دمی از یادشان غافل نیست. برایشان کتاب میخواند. به آنها درس میداد. معلولین را حمام میکرد و با هزینه دانشکده و پولی که از خانواده میگرفت به آنها کمک میکرد و بیماران را با خرج خودش نزد پزشکان متخصص میآورد. او بود که به دردشان میرسید و با دیدن محرومیت آنها گریه و قطرات اشک از دیدگانش سرازیر میشد. زمستان به کرج میرفت و در آنجا درس قرآن میداد. آنجا و در میدان غار و جوادیه کتابخانه درست کرده بود و کلاسهای نهضت تشکیل داده و تدریس کمکهای اولیه نیز مینمود.***جو خانواده ایشان یک جو مذهبی سنتی بود. پدر ایشان بازنشسته وزارت کشور بود و برادران و خواهران وی با سلایق بسیار متفاوت و مختلف بودند. کارهای عزت الملوک برای همه آنها عجیب و گاهی غیر قابل تحمل بود. مادر عزت الملوک از یک خانواده محترم کرمانشاهی بود که بسیار محجوب و مقید بودند. شاید بعضی از خصایص اخلاقی شهید از تربیت خانوادگی وی نشأت میگرفت. در مجموع، خانواده محترمی بودند که ایثار و ازخودگذشتگی عزتالملوک را برای خود عجیب و افتخارآمیز میدانستند. او این همه را تنها و تنها به عشق خدا و برای رضای او انجام میداد. برای او هدف خدا بود و بس. به خوبی میدانست که وظیفهاش به عنوان یک خواهر، یک انسان و از همه مهمتر به عنوان یک مسلمان چیست. او ارزش خویش را شناخته بود و دریافته بود که چگونه باید از این همه استعدادها و نعمتهایی که خدا در وجودش نهاده است، حداکثر استفاده را بنماید. جسم و جان خویش را امانتی گرانبها میدانست که خدا چند روزی به دست او سپرده است و او میباید این امانت را سالم و طاهر به وی بازگرداند و سرانجام چه نیکو رسالت خویش را به انجام رساند.









