
شهید سکینه بیگم نیک نژاد
۱۴۰۱-۱۱-۱۳
شهید منیره سیف
۱۴۰۱-۱۱-۱۳شهید فهیمه سیاری
- ßíå ÍÞæÞ Çíä ÇËÑ ãÊÚáÞ Èå ãÑßÒ ÇÓäÇÏ ÇíËÇÑÑÇä ãíÈÇÔÏ æ åÑæäå ßíÈÑÏÇÑí ÈÏæä ÇÌÇÒå ÑÓãí íÑÏ ÞÇäæäí ÏÇÑÏ. 88304239-021 88308348-021 www.isaar.ir
شهید فهیمه سیاری
محل تولّد : تهران
محل شهادت : دیوان دره
تاریخ تولّد : 1339/03/01
تاریخ شهادت : 1350/09/12
نوع شهادت : اصابت تیر به چشم
محل دفن : پیکر شهید را در مزار پایین شهرستان زنجان به خاک سپرده شده
تعداد فرزند : 0
زندگینامه
سال 1339 در شهر تهران و در اوخر فصل بهار سبز و زيبا که کمکم دامن پرچين و گلش را بر ميچيند و گل هاي ياسمن و سوسن وياس و نرگس، آخرين نفس هاي عطر آگين خود را در آغوش فضا پراکنده مي کنند، گل سرخي به شکوفه مي نشيند، نهالي از خاک وجود سر بر مي آورد و شمیمی دل انگيز شادي را در فضاي باغ خانه ميپیچد ... باغبان به ضيافت شادي ها مي رود و بلبلي غزل تازه سر مي دهد و حيات سبز و زيباي فهيمه آغاز مي شود. فهيمه چون پيچک سبزي بر ساقه زمان مي پيچد، سبز مي شود و اوج مي گيرد. سالهاي شادي و کودکي را در کوچه باغ هاي زمان با گام هاي زندگي طي مي کند و وقتي که نهال ذهنش شکوفه مي هد، قدم به بوستان دانش ميگذارد. سالهاي ابتدايي و راهنمايي را با کوشش کودکانه خود و با سربلندي تمام پشت سر مي گذارد و گل هاي لبخند و رضايت را در باغ دل اوليای خانه و مدرسه ميکارد! او در مکتب و مدرسه، هميشه شاگردي مؤدب و ممتاز بود. فهيمه با پايان دوره راهنمايي به همراه خانواده خود به زنجان مي رود و فرداي زيباي زندگي را به انتظار مي نشيند. سال 1357 در رشته رياضي و فيزيک، با معدلي ممتاز از دبيرستان «آزرم» فارغ التحصيل مي شود، اما دلش بيقرار است و چشمش در انتظار. ساحل آرامش کجاست؟ و کشتي سرگردان روح آدمي در کدامين کرانه سبز وصال لنگر آرامش خواهد انداخت؟ فهيمه از طريق بزرگاني چون آيت الله مشکيني و رضوانی که براي تبليغ به زنجان آمده بودند، از وجود حوزه علميه خواهران در قم آگاه مي شود وسرانجام کوچ بهاري پرستوي مهاجر آغاز مي شود. او در سال 1357 عازم قم ميشد و وارد مکتب توحيد ميگرديد و مدتي را نزد بزرگاني چون شهيد قدوسي تلمذ نمود؛ اما آن گاه که طلسم شب شکست و سپيده آزادي و ايمان در افق به خون نشسته ايران طلوع دوباره خورشيد اسلام را نويد داد، خفاشان شب پرست رؤيت مهر تابان را بر نتابيدند. اینجا بود که بايست مشعل داران دين و دانش و آگاهي، تن به متن خطر می سپردند، باشد که طلوعشان در آن ديار غربت طليعه آگاهي و بيداري آن سامان گردد. در راستاي اين رسالت رسولان بود که فهيمه در 16 آذر 1359 هجرتي ديگر نمود و به همراه سه تن از خواهران طلبه و دانشجو، کوله بار رسالت را به سوي بانه بست. فهيمه از طريق باختران عازم سنندج گرديد و از آن جا سقز و بانه حرکت کرد. يک ستون نظامي ماشين آنها را به مقصد سقز همراهي ميکرد. راه ها شديداً ناامن است و پر خطر. بالأخره ساعت4/30 به ديواندره ميرسند و آنجا را به سوي بانه ترک مي کنند. نزدیک غروب است؛ غروبي غمگين! فهيمه عکس امام را روي زانوي خود گرفته و نظاره ميکند. ناگهان صداي رگبار گلوله در فضا مي پيچد و باراني از گلوله بر روي ماشين باريدن ميگيرد. راننده از ناحيه کتف زخمي مي شود، اما همچنان ماشين را هدايت مي کند تا خواهران را از صحنه درگيري دور کند. به خواهران مي گويد: سرتان را پايين بياوريد تا دشمن متوجه وهنوز حرفش تمام نشده بود که فهيمه به آرامي سر بر دامان دوستش مي گذارد. چند دقيقه اي مي گذرد و ماشين کنار درمانگاه متروکی توقف ميکند، راننده براي درمان پياده مي شود. خواهري که سر فهيمه بر دامنش بود براي پانسمان دست ديگر خواهران، قصد پياده شدن دارد که نگاهش به خون سرخ فهيمه مي افتد. تمثال مبارک امام که در دامان فهيمه بود به خون رنگين است. آري تير نامردي چشم راست فهيمه را نشانه رفت. 16 آذر ماه سال 1359 فهيمه معراج يک زن را به تصوير کشيد و بر زنان و دختران قبيله غفلت و جلوه گري لبخند زد.
خاطرات
ايشان همواره در حجره جلوي در ميخوابيد، روزي يکي از هم اتاقي هايشان علت اين کار را پرسيد. فهميه جواب داد: من اين جا را بيشتر دوست دارم. شبي هماتاقياش به طور اتفاقي از خواب بيدار شد و ديد که فهيمه مشغول خواندن نماز شب است. دانست که او عمدا محل خواب خود را طوري انتخاب کرده که مزاحم خواب ديگران نشود.*** به نقل از مادر شهید: يک سال درست شب عيد فهيمه به خانه آمد و از من پرسيد: مادر خيلي گرسنهام، غذا کي درست ميشود؟ گفتم: سبزي پلو با ماهي داريم. چيزي نمانده. فهيمه رو به من کرد و گفت: مامان! هيچ فقيري از اين غذاي امشب ما سهيم هست؟ من که به صرافت افتاده بودم، گفتم: آري، خانواده اي نزديکي ماست که چند يتيم دارد، بهتر است کمي غذا براي آن ها ببرم و مقداري از سبزي پلو با ماهي براي آنها بردم، وقتي برگشتم خيلي فهيمه را دعا کردم که آن شب سبب خير شده بود. فهيمه وقتي بر سر سفره نشست به من گفت: مامان! غذا امشب به من خيلي چسبيد، چون گرسنه اي هم از آن خورد و سير شد. *** به نقل از پدر شهید : يک شب تازه به منزل رسيده بود. با مادرش احوالپرسي کرد و پس از کمي نشستن و صحبت کردن رفتيم که بخوابيم. نيمه شب ديدم که فهيمه در جايش نيست، رفتم ديدم به راهروي نزديک بالاي پشت بام رفته و آن جا خوابيده. گفتم: دخترم! چرا اين جا در سرما خوابيدي؟ گفت: باباجان برادران ما الان در جبهه زير برف و باران و سرما هستند، ما بايد حداقل حالا که نمي توانيم کاري بکنيم با آن ها همدردي کنيم.***راوی مادر شهید: قبل از پيروزي انقلاب و روزهاي نزديک به موفقيت انقلاب بود که در زنجان مردها راهپيمايي ميکردند ولي هيچ کدام از خانمها در راهپيمايي شرکت نميکردند. در چهار راه نزديک مسجد وليعصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) زنجان بوديم. فهيمه به من گفت: بيا ما هم برويم در راهپيمايي شرکت کنيم. من مخالفت کردم و گفتم: هيچ زني در راهپيمايي شرکت نميکند. او گفت: در شهرهاي ديگر زنها هم در راهپيمايي شرکت مي کنند. اگر ما راه را باز کنيم، بقيه دنبال ما مي آيند. هم من و هم چند تن از خواهران خجالت ميکشيديم و اکراه داشتيم که پرچم را برداريم. بالاخره فهيمه پرچم را برداشت و جلو افتاد، وقتي کمي حرکت کرديم. ديديم سيل عظيمي از جمعيت پشت سرمان به راه افتاده. و فهيمه موفق شد اولين راهپيمايي خانمها را در زنجان به راه بيندازد.***ازبي بندوباري بيزاربود.حجاب وحياي بالايي داشت."بدم مي آيد ازدخترهايي كه بين راه معطل مي كنند تا مدرسه پسرانه تعطيل شود وهمديگررا ببينند".روزي كه قراربود فرح،براي بازديد به مدرسه شان برود،توي دفترچه اش نوشته بود:"گفته اند هركس حجابش رابرندارد يادرمراسم شركت نكند،ازانضباطش كم مي شود يا اورا اخراج مي كنند.با اين حال من به هيچ قيمتي دراين مراسم شركت نخواهم كرد.حتي اگرمرا اخراج كنند."
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحيم «و لا تحسبنَّ الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياءٌ عند ربهم يرزقون»(آل عمران -۱۶۹) لحظات زياد خوشي نيست؛ برايم هنگام دوري است. به طور محسوسي وابستگي خود را حس ميكنم؛ حتي انديشيدن به آن، قلبم را به درد ميآورد. افسوس بر من كه زندگي و عمر من در راه شناخت واقعي خدا نگذشت... خدايا! گواهي به حال من و درد من. احساس ميكنم كه يك مشرك واقعي بدون هيچ قيد و بندي شدهام و از راه هدايت فرسنگها دور هستم. خدايا، به من شناختي عطا كن كه در پرتو اين شناخت از همة وابستگيها رسته باشم. خدايا! دردها مختلف و سطح بينش ها متفاوت، كارهايم نه تنها به خاطر خدا نيست، بلكه به خاطر خودم نيز نيست. واقعاً از گذشت عمر خود به بطالت افسوس ميخورم. خدايا! چقدر پستي و ذلت به همراه]دارم[، چقدر توشه راه كم و چقدر راه طولاني و بيپايان است. خداوندا! از درگاهت خواستارم كه در رابطه با اجتماع، خود را آن طور به من بشناساني كه خود ميپسندي. خدایا! گمراهي و ذلت پوشيده را از درون من محو نما. خدايا! خوب شدن ها را از طريق خودت به من نمايان كن، نه كس ديگر. خدايا! خوبيهاي به اين طريق ]غير خودت[ را در نزد من بي ارزش جلوه بده كه رسيدن به آن برايم هدف نباشد. خدايا! اميدوارم اين نوشته ها نيز از روي ريا نباشد. خدايا! چقدر پستي و ذلت در خويش احساس ميكنم؛ اما افسوس كه راه مشركان را پيمودم، البته هواي نفس در اين منزلت بيكار ننشست و كاري كرد كه اكنون بدون هدف و واقعاً سرگردان و بيچيزم. روبهروي نعمات بي كران خداوند واحد نشستهام. خدايا! قدرتي ده كه شناخت اصيلي از اسلام داشته باشم. خدايا! قدرتي ده كه سنجش ميان عمل خوب و بدِ خود را داشته باشيم. ساعات عمر نزد ما مانند ظروفي هستند و خدا نكند كه اين ظروف پُر از معصيت و گناه و خالي از معنويات اخلاقي باشد. خدايا! قدرتي ده تا ظرفهاي درون خود را از معصيت پر نسازيم. خدايا! قدرتي ده كه ظرف هاي وجودي عمرمان را خالي نگذاريم و به وسيلة نيكيها آن را پرسازيم. اگر كسي راهي را انتخاب نمود و آن مسير«اليالله» بود، با اين كه به آن راه ايمان دارد، پس بايد تمام اعمال خود را مورد بررسي قرار دهد تا از هدفي كه دارد، منحرف نشود. در خود نگريستن شهامت ميخواهد و لازمه شهامت، ايمان و آگاهي است و با رفتن(شهادت) به حقيقت ميپيوندد. در هر جامعهاي دو نوع استاد وجود دارد: يکي استاد فيزيك و شيمي و... و ديگري استادي كه دانش او در رابطه با خدا باشد. استاد واقعي و عالِم واقعي هم از نوع دوم است؛ ولي جامعة ما استاد از نوع اول را زيادتر داشته است. اكنون نيز بدبختي ما به خاطر همين كمبود(استاد نوع دوم) است. اگر در ادارات فساد اخلاقي است، اگر در آموزش و پرورش فساد اداري است، در هر کجا که انسان دست بگذارد، فساد اخلاقي وجود دارد، به خاطر كمبود اين افراد است. (چه زن و چه مرد) اگر اختلافاتي بين مقامات بالاست، ريشهاش همين مسئله است. اين انقلاب امروز به كساني احتياج دارد كه متواضع باشند. اميد است كه در ظلّ توجهات حضرت مهدي -عجل الله تعالي فرجه- هر روز به پيشرفت بيشتر و بهتر معنوي نايل آييم. مهديا! بازآي و دل پر غممان را مرهم نِه! خدا به همه توفيق اطاعت و عبادت عطا نمايد. در پايان اگر به قم باز نگشتم، از اساتيدم سپاسگزاري نماييد كه مرا به اين راه الهي رهنمون ساختند. پس از شهادتم زيارت عاشورا برايم قرائت نماييد؛ بعد از شهادت اگر امكانش بود و زحمتي براي برادران پاسدار نبود، جسدم را براي تبرک به حرم مطهر حضرت معصومه -عليها السلام-به قم ببرند. «والسلام»
اهداف و سلوک
برگزیدهای از مناجات شهیده سیاری خدایا! دردها مختلف و سطح بینشها متفاوت، کارهایم نهتنها بهخاطر خدا نیست، بلکه بهخاطر خودم نیز نیست. واقعاً از گذشت عمر خود به بطالت افسوس میخورم. خدایا! چقدر پستی و ذلت بههمراه دارم، چقدر توشه راه کم و چقدر راه، طولانی و بیپایان است. خداوند! از درگاهت خواستارم که در رابطه با اجتماع، خود را آنطور به من بشناسانی که خود میپسندی. خدایا! خوب شدنها را از طریق خودت به من نمایان کن، نه کس دیگر. خدایا! خوبیهای غیر خودت را در نزد من بیارزش جلوه بده که رسیدن به آن برایم هدف نباشد. خدایا! قدرتی ده که شناخت اصیلی از اسلام داشته باشم. خدایا! قدرتی ده که سنجش میان عمل خوب و بد خود را داشته باشیم. خدایا! قدرتی ده تا ظرفهای درون خود را از معصیت پر نسازیم. خدایا! قدرتی ده که ظرفهای وجودی عمرمان را خالی نگذاریم و به وسیله نیکیها آن را پر سازیم.









