
شهید عبّاس صابری میرآبادی
۱۴۰۱-۱۱-۱۳
شهید مسعود مولوی وردنجانی
۱۴۰۱-۱۱-۱۸شهید عبدالحمید دیالمه
شهید عبدالحمید دیالمه
محل تولّد : تهران
محل شهادت : دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی
تاریخ تولّد : 1333/02/04
تاریخ شهادت : 1360/04/07
نوع شهادت : بر اثر بمب گذاری توسط منافقین
محل دفن : در مقبره «شهيد دکتر مفتح» در جوار حضرت فاطمه معصومه (سلام الله عليها)
تعداد فرزند : 0
زندگینامه
اسمش عبدالحمید بود. توی خانه و بعدها دوستانش وحید صدایش می کردند. "معلم شهید دکتر عبدالحمید دیالمه" نام آور گمنامی که بسیاری از ابعاد وجودی اش ناشناخته ماند. شهید دکترعبدالحمید دیالمه در چهارم اردیبهشت سال 1333 در تهران و خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود . پس از گذراندن دوره دبستان، دروس متوسطه را در دبیرستان هدف فراگرفت. در سال1352 وارد دانشگاه مشهد شد. شش سال بعد با درجه دکترای داروسازی فارغ التحصیل شد . او در دوران دبیرستان، سه سال از مکتب مدرسان حوزه علمیه قم استفاده کرد. عرفان، فلسفه و منطق رانزد استاد شهید مطهری خواند و با نظرات دکتر شریعتی در زمینه های مختلف آشنا شد و با نقد منطقی نظریات وی، نقش مهمی را برای آگاهی نسل جوان بر عهده گرفت. او به فراگیری علوم جدیددر رشته پزشکی در دانشگاه مشهد ادامه داد . زبانهای عربی، انگلیسی و فرانسوی را نیز به طورکامل آموخت و پس از اخذ دکترا در سال 1358، از دانشگاه مشهد، به تهران آمد و فعالیتهایش را آغازکرد .شهید دیالمه فعالیت اعتقادی و مبارزاتی خود را از دوران دانشگاه آغاز کرد. از جمله; در سال اول تحصیلی اقدام به تاسیس کتابخانه اسلامی در خوابگاه دانشگاه مشهد نمود و از طریق این کتابخانه افراد مؤمن را شناسایی کرد، تا بتواند آینده افکار اسلامی شیعی را که سالها زحمت کشیده و با خون دل آموخته بود، به آنان منتقل کند . تشکیل جلسات سخنرانی تحت عنوان صراط مستقیم با هدف احیاء تفکرات شیعی از دیگر کارهای او بود که به وسیله آن طرفداران زیادی را به سمت خود جذب کرد وافکار انحرافی و التقاطی را خنثی ساخت. شهید دیالمه به خاطر الهی بودن کارهایش، همواره توفیق می یافت و تفکراتش از مرز دانشگاه می گذشت و در سطح شهر گسترش می یافت، به همین جهت و به بهانه شرکت در مبارزات مسلحانه، بارها توسط ساواک زندانی شد . او پس از تاسیس مجمع احیاء تفکرات شیعی به همراه یار نزدیکش، دکتر قاسم صادقی ، مبارزات خود را علیه منافقین سازمان دهی کرد . شهید دیالمه از بینش سیاسی عمیقی برخوردار بود. او از اولین کسانی بود که انحراف از خط اسلام را در بنی صدر و روزنامه وابسته به او مشاهده کرد و به قصد افشاگری با جمعی ازدوستان خود در مجمع احیاء تفکرات شیعی مشهد به تهران آمد و در محل روزنامه به اصطلاح انقلاب اسلامی تحصن کرد. فعالیتهای شهید در مشهد، محبوبیتی خاص به او بخشید و موجب شد تا چندتن از علمای طراز اول مشهد از جمله، آقا میرزا حسن علی مروارید، مرحوم میرزا مهدی نوقانی و مرحوم میرزا جوادآقا تهرانی به هنگام انتخابات مجلس شورای اسلامی، از او خواستند از شهر مشهدکاندیدا شود. شهید دیالمه با رای اکثریت مردم به مجلس شورای اسلامی راه یافت و به این ترتیب ازسن 26 سالگی، فعالیتهای خود را در سنگر مجلس آغاز کرد. او یکی از اولین کسانی بود که بااستدلال و شیوه ای منطقی خطوط التقاطی از جمله بنی صدر که در مقابل خط امام صف کشیده بودند را افشاء کرد و خط لیبرالیسم را که تحت نام خط مصدق مطرح بود، بازشکافت . او در مجلس عضو کمیسیون امور شوراها بود و با اینکه به طور منظم در حوزه به تعلیم نپرداخته بود، ولی دربسیاری از موارد با افرادی که در سطح خارج حوزه بودند، به بحث می نشست. از این شهید حدود چهارصد ساعت نوار در مباحث مختلف به جا مانده است ، با تسلط چشمگیری که در مباحثه داشت،راه صحیح تبلیغ اعتقادات اسلامی و شیعی و مبارزه با تهاجمات اجنبی را به خوبی نمایاند و با همین سلاح نیز مدعیان دروغین بحث آزاد را رسوا ساخت . شهید دیالمه در سال 1354 ه.ش برای بررسی اوضاع منطقه چاه بهار و خاش و تهیه اسلحه به آنجا سفر کرد و در آنجا متوجه شد که فروشندگان سلاح با ساواک در ارتباط هستند، لذا از خرید سلاح منصرف شد و با کوله باری از تجربه در راه بازگشت در چاه بهار، توسط ساواک دستگیر شد ولی به دلیل نبودن مدارک کافی، پس از مدتی آزاد شد. البته ساواک در طول تحصیل او را راحت نگذاشت و با دستگیری و احضارهای مداوم موجبات ناراحتی وی رافراهم کرد . شهید دیالمه به مقابله با ارتجاعی های داخلی (منافقین، ملحدین و لیبرالها) با امام و امت پرداخت. وی با انتشار خبر کاندیداتوری بنی صدر برای ریاست جمهوری، در جلسات عمومی و هفتگی با دلایل مستند اظهار داشت ریاست جمهوری بنی صدر برای جمهوری اسلامی فاجعه است! او هرگز حاضر نشد از این دیدگاه خود برگردد. شهید دیالمه از ذخایر گرانقدر اسلام و ستاره ای درخشان در آسمان ایران بود.***رشته دانشگاهی ایشان پزشکی بود،البته دانشگاه مشهد از معدود دانشگاه های کشور بود که دانشجویان باید پس از یک سال امتحان می دادند. شهید دیالمه با اینکه انتخابش پزشکی بود و در پزشکی قبول شده بود ولی به دلیل فعالیت های سیاسی ای که داشت، پس از امتحان سال اول، ساواک ایشان را از ادامه تحصیل در این رشته منع کرد و ایشان ناچار شدند که رشته داروسازی را ادامه دهند. البته او از رشته داروسازی هم ابراز رضایت داشت، چون هدفش اساسا چیز دیگری بود گویا راه دیگری را برای خودش ترسیم کرده بود.علاقه شهید دیالمه و حرکت ایشان در شناخت مبانی دینی و اهمیتی که به این مسئله می دادند خیلی بیشتر از توجهی بود که به رشته آکادمیک دانشگاهی داشتند. البته پشتکار، استعداد و هوش سرشاری که ایشان داشتند باعث شد که خیلی خوب بتوانند این دو را با هم جمع کنند. گاهی اوقات که خانواده کتابخانه ایشان را می دیدند این سوال را می پرسیدند که شما درس حوزه می خوانید یا پزشکی؟ ایشان با خنده پاسخ می دادند که شما یک دکترا می خواهید و من این را می گیرم و به شما می دهم، دیگر به بقیه کاری نداشته باشید. این سیمای اتاق ایشان و حتی نحوه ی چینش کتابخانه توسط ایشان، این ذهنیت را برای هر بیننده ای ایجاد می کرد که او فردی است که در حوزه علمیه درس می خواند، در حالیکه به طور رسمی این گونه نبود.شاید اولین آشنایی ایشان با روحانیت اصیل شیعه در همان دوران نوجوانی و بواسطه ی شهید مطهری بود که درحسینیه بنی فاطمه برگزار میشد. .بهرحال شهید دیالمه بیش از آن که یک شخصیت سیاسی باشد، یک شخصیت فکری و اعتقادی بود. اگر چه توانست نقش بسیار مهمی در جریانات سیاسی آن روز داشته باشد . ۷ تیر ۱۳۶۰ در تهران نماینده مجلس اول شورای اسلامی ایران بود که در انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی به همراه شهید بهشتی ویاران....به شهادت لبیک گفت و پیکر پاکش در قم به خاک سپرده شد..
خاطرات
خانم طاهره افجه مادر شههید دیالمه از فرزند شهيد خود مي گويد: عبدالحميد فرزند اولم بود. من كه مادرش بودم او را نشناختم. مي گفت:" شما استاد من هستي بعد مادرم." رابطه صميمانه اي داشتيم. در عين حال كه احترام خاصي براي پدر و مادر قائل بود، حرف هاي خصوصي اش را با من در ميان مي گذاشت. مي گفتم عبدالحميد چرا به پدرت نمي گويي؟ چرا مقابل پدرت ساكت مي نشيني و حرفي نمي زني؟ مي گفت مادر جان من با شما راحت تر مي توانم حرف هايم را بزنم و از مشكلاتم بگويم. 🌷روایت دوم🌷 هديه تولد کتاب نه، اسباب بازی! مادر شهید دیالمه: من ديپلم از دانشسرا داشتم و پدرش دندانپزشك بود. از سه سالگي خواندن و نوشتن را به عبدالحميد آموختيم. علاقه عجيبي به مطالعه كتاب داشت. يادم مي آيد تولد پنج سالگي اش بود كه دختر عمه اش برايش اسباب بازي هديه آورد. نگاهي به كادو انداخت و مكثي كرد. دختر عمه اش گفت از اين هديه راضي نيستي؟ گفت بله دوستش دارم اما اگر برايم كتاب هديه مي آورديد، خوشحال تر مي شدم. اين حرف را عبدالحميد در سن 5 سالگي به زبان آورد. زماني كه بايد در دنياي كودكانه خود با اسباب بازي هايش سرگرم مي شد. ❤️روایت سوم❤️ خاطرات کودکی پدر شهید آدم بیسروصدا و بیادعا و مخلصی بود و همیشه به فکر حل مشکلات مردم. شبهایی که در خانه بود، بچهها با صدای اذان و قرآن او از خواب بیدار میشدند. وحید اینها را میدید و یاد میگرفت. زندگی مرفهی داشتند؛ اما مادر و پدر او را طوری بار نیاورده بودند که به فکر رفاه خودش باشد. خانه همیشه محلی برای حل گرفتاریهای مردم بود. این رفت و آمدها و دیدن آدمهایی که هر کدام دردی داشتند، از همان کودکی، وحید را با جنس مشکلات مردم آشنا کرد و باعث شد برای همیشه نگاههای خسته و درماندهی مردم را به خاطر بسپرد. 🌼روایت چهارم🌼 مسلمانم و معذور! پسرم به مسائل شرعي پايبند بود. در يك مهماني وقتي دختر دايي اش با او روبه رو شد، براي مصافحه دستش را به سمت او دراز كرد. عبدالحميد خيلي مودبانه عذر خواهي كرد و گفت: "من مسلمانم و معذور." راوی:مادر شهید 📚روایت پنجم📚 پاسخ هاي آماده به حدي با كتاب انس داشت كه اگر خواهرهايش تماس مي گرفتند و مساله اي را از او مي پرسيدند، آدرس دقيق مي داد و مي گفت:" برو سراغ قفسه كتابخانه ام در فلان طبقه، فلان كتاب، فلان صفحه جواب سوالت را پيدا مي كني. راوی:مادر شهید 🔵روایت ششم🔵 دورهی دبستان را در مدرسهی خصوصی فرهاد سپری کرد و دورهی متوسطه را در رشتهی طبیعی در دبیرستان هدف ۱ گذراند. مطالعهی کتابهای تاریخ و ادبیات و پس از آن، تلاشهای فکری و اعتقادی او برای فهم اسلام باعث شد در رشد فکری و شخصیتی از همسالانش پیشی بگیرد. در دورهی دبیرستان، همگام با فعالیتهای مرسوم تحصیلی، از محضر مدرسین حوزهی علمیه – اساتیدی همچون آیتالله جعفر سبحانی و شهید مطهری- بهره جست.پس از پایان دورهی دبیرستان، در سال ۱۳۵۲ در رشتهی پزشکی دانشگاه مشهد قبول شد؛ نقطهی عطف زندگی ۲۷ سالهاش که میتوان آن را آغاز هجرت وحید به سوی تکلیف دانست. شخصیت وحید در این مسیر طوری شکل گرفته بود که به ادای تکلیف بیش از هر چیز دیگر میاندیشید و این امر در جوانان آن روزگار به ندرت یافت میشد. یک سال بعد، وقتی به دلیل فعالیتهای سیاسی علیه رژیم پهلوی از ادامهی تحصیل در رشتهی پزشکی محروم شد، به تحصیل در رشتهی داروسازی دانشگاه مشهد پرداخت؛ در حالی که همچنان استوار و مقاوم به هدف بزرگش میاندیشید. 🔰روایت هفتم🔰 يك آشناي دور آشنايي من با ديالمه يك حالت خويشاوندي داشت . پسر دايي من مي شد پسر خاله شهيد ديالمه . من در آن حال و هواي سال 52 _ 53 معلم بودم . پسر داييم آقاي حسين هروي كه از تهران مي آمد ، در فرصت هاي مختلفي خدمت شهيد ديالمه مي رسيديم . البته اين ديدارها بر خلاف ميل باطنيم بود ، چون ايشان يك چهره انقلابي بود و تشكيلاتي براي خودش داشت و وقتي به خانه اش مي رفتيم ، آداب خاصي داشت .در قفل بود ، وارد كه مي شديم در دوم ، در سوم ، خيلي حساب شده كار مي كرد ، چون ساواك خيلي اذيتش كرده بود . همسايه ما " ناهيدي " معاون ساواك بود كه با ديالمه خيلي برخورد كرده بود و در سال 1356 در منزلش ترور شد.
وصیت نامه
.............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
اهداف و سلوک
شهید دیالمه صفات برجسته ای داشت که می تواند الگوی مناسبی برای جوانان باشد. هر جا که شخصیتی روحانی مورد حمله دشمن قرار می گرفت، به صورت شایسته از ایشان دفاع می کرد . شهید دیالمه با همت و پشتکار به تشکیل کلاسهای رسمی و جلسه های هفتگی،قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، روی آورد و در تربیت جوانان کوشید. او با تبیین موانع رشد فرهنگ اسلامی، افشای ترفندهای استکبار، معرفی کارگزاران آنان، شناساندن انحراف اعتقادی و استراتژیکی گروهها و اشخاص، تشریح خطوط شرک و کفر و التقاط و نفاق به معرفی فرهنگ اسلام ناب محمدی(ص) پرداخت . حضور ذهن شهید در شناخت شخصیتهای خادم و خائن چنان بود که گویی یک عمر با آنها به بحث و گفتگو سپری کرده است. به همین جهت مقاصد آنها را به خوبی تشخیص می داد . شهید در معرفی، تشریح و تبیین احکام اسلام حساسیت زیادی به خرج می داد.چنانکه همان جمله ای که او درباره شهید مطهری گفت، برای خودش نیز صدق می کرد. او گفت. شهیدمطهری در نوشته ها و گفته هایش مو را از ماست می کشید. و حقا شهید دیالمه نیز که مدتی طولانی در محضر شهید مطهری زانوی شاگردی زده بود، مو را از ماست می کشید. آشنایی نزدیک او با شهید بهشتی و بسیاری دیگر از علمای بزرگوار و مشورت های او با اساتید حوزه های علمیه، کارآیی و دقت عملش را بسیار تقویت کرده بود . او در جلسات بحث آزاد نظر مخالفان را چنان تحمل و تامل می کرد که فکر می کردند نظرشان را پذیرفته است، ولی پس از اتمام سخن شهید با جمله ای کوتاه آنان را قانع می کرد .









