
شهید حسین(حمید) عرب نژاد
۱۴۰۱-۱۱-۱۸
شهید مصطفی بختی
۱۴۰۱-۱۱-۱۸شهید عبدالحسین عرب نژاد
شهید عبدالحسین عرب نژاد.
محل تولّد : شهرستان زند و شهر خانوک استان کرمان
محل شهادت : شلمچه
تاریخ تولّد : 1348/01/01
تاریخ شهادت : 1367/03/23
نوع شهادت : اصابت ترکش
محل دفن : تهران ، مسجد فائق در خیابان ایران
تعداد فرزند : 0
زندگینامه
شهید «عبدالحسین عربنژاد» نخستین بار 17 ساله بود که در سال 65 به عنوان بسیجی داوطلب از روستای خانوک کرمان به جبهه اعزام شد؛ او در 23 خرداد سال 67 در عملیات «بیتالمقدس 7» در منطقه شلمچه به شهادت رسید و پیکر مطهرش در منطقه جنگ ماند. شش سال قبل از او پسرعمویش حسین، نیز در روز آزادسازی خرمشهر آسمانی شده و از قضا پیکر او نیز سرنوشتی مانند پیکر عبدالحسین پیدا کرده بود. او هم مانند پسرعمویش هنگام شهادت 19 سال داشت. عبدالحسین و حسین، تنها شهدای خانواده عربنژاد نبودند چرا که محمدکاظم برادر بزرگتر عبدالحسین نیز در تابستان داغ 1361 در عملیات «رمضان» به شهادت رسید و پیکر مطهرش در شرق دجله ماند تا اینکه 15 سال بعد طی عملیات تفحص مفقودین، شناسایی شده و مرهمی بر داغ پدر و مادر چشم انتظارش شد؛ هر چند کماکان پیکر فرزند کوچکترشان، عبدالحسین و پسر عمویش، حسین همچنان در منطقه باقی مانده و مفقود بود. همزمان با لیالی پر برکت قدر در رمضان سال 1381 مسجد فائق تهران در خیابان ایران، شاهد تشییع پیکر پنج شهید گمنام دفاع مقدس بود که در طی مراسم با شکوهی تشییع و در کناره مقبرهای که برای همین منظور در کنار مسجد ساخته شده بود، مهمان خاک میشوند. شب همان روز در صدا و سیما گوشههایی از این مراسم باشکوه پخش و در اخبار سراسری نیز خبر مربوط به مراسم اعلام میشود. همان شب یدالله یزدیزاده، روستازاده کشاورزی که در یکی از روستاهای کاظمآباد کرمان زندگی میکند از دیدن و شنیدن صحنههای معنوی تشییع پیکر پاک شهدا از تلویزیون تحت تأثیر قرار گرفته و با خود میگوید: «خوشا به سعادت این مردم که در این ماه عزیز و با زبان روزه، شهدا را در تهران تشییع میکنند!». او نیمههای شب در خواب میبیند که پیکر پنج تن از شهدای دفاع مقدس را در یکی از مساجد تهران تشییع میکنند و به او میگویند «تو باید پیکر شهید سوم را دفن کنی». تشییع درست همان مراسمی است که او چهار سال قبل از تلویزیون صحنههایش را دیده است! یزدیزاده میگوید: «با یک حالت ترسی وارد قبر شدم و پیکر شهید را گرفتم تا داخل قبر بگذارم. ناگهان قبر به مانند یک اتاق بزرگ به نظر رسید و در همین زمان شهید از جایش بلند شد و من خیلی ترس برم داشت!». یزدیزاده که گاهی اوقات در مجالس عزاداری و روضههای اباعبدالله(ع) مداحی میکند، ادامه میدهد: «در کنار شهید نشسته و برای او روضه قتلگاه خواندم و باهم گریه کردیم و سینه زدیم». این شهید گمنام از این روستا زاده با اخلاص درخواست می کند که به روستای خانوک رفته و به پدر و مادرش بگوید که او را در این مکان، در مسجد فائق و در قبر سوم دفن کردهاند. یزدیزاده ادامه میدهد: «با تردید فراوان - چرا که به علت وضع نامساعد مالی بیم آنم میرفت که به آنها اتهام اخاذی زده شود - بعد از نماز صبح به همراه همسرم، پرسان پرسان به روستای خانوک و به منزل دایی این شهید رفتیم، نشانیها را داده و عکس شهیدی را که در خواب دیده بودم را دیدم و تصدیق کردم». اعضای خانواده در میان اندوه و شادمانی برای شهیدشان صلوات میفرستادند؛ به دلیل مسائل علمی و فنی چهار سال طول میکشد تا از طریق آزمایش اطمینان حاصل شود، که این یک رؤیای صادقه بوده است؛ به این ترتیب خبر یکی از این دو پسرعموها که پیکرش در یکی از مساجد تهران آرمیده است تا حدودی از درد و آلام خانوادههای عربنژاد میکاهد اما از شهید دیگرشان عبدالحسین، هیچ نشانه یا خبری در دست نیست. حال دیگر مزار حسین برای خانواده عرب نژاد گرچه دور اما مرهمی بر آلام است؛ حتی برای خانواده عبدالحسین؛ سال 88 پدر عبدالحسین در یکی از دفعاتی که به زیارت مزار برادرزاده خود میرود، در یک حالت سوز و امیدی دست بر روی قبر کناری او گذاشته و در زمزمههای خود میگوید: «چه میشد که این قبر هم قبر عبدالحسین من بود..» اما اجل مهلت نداد تا ببیند که آرزویش به تحقق پیوسته است! مصطفی برادر شهید «عبدالحسین عربنژاد» میگوید: طی نمونه خونهایی که در اواخر سال 91 از من و مادرم، برای تشخیص هویت خانوادگی شهدا گرفته شد و بعد از طی چند ماه و در اوایل سال جاری از طریق معراج شهدای تهران و مرکز تحقیقات ژنتیک دانشگاه بقیهالله، باخبر شدیم که با توجه به نمونه هایی از قبیل استخوانهای مطهر شهدا که در هنگام تفحص کشف شده و در محل معراج شهدا نگهداری میشوند، یکی از نمونه استخوانهای موجود در پرونده کلاسه 1329 مربوط به شهیدی است که در منطقه عملیاتی «بیتالمقدس هفت» در شلمچه به شهادت رسیده و در سال 81 به همراه چهار شهید گمنام دیگر در یکی از مساجد تهران یعنی مسجد فائق در خیابان ایران به خاک سپرده شده و «دیانای» خون من و مادرم با «دی ان ای» استخوان مطهر این شهید برابری میکند و این شهید گمنام همان برادرم عبدالحسین است که تا امروز به مدت 25 سال از او بیخبر بودیم.***اما جالبتر اینکه عبدالحسین به صورت کاملاً اتفاقی در سمت چپ پسرعمویش حسین و در کنار هم آرمیدهاند با وجود اینکه عبدالحسین شش سال دیرتر از او شهید شده بود! روستای خانوک کرمان کجا، شلمچه کجا و مسجد فائق تهران کجا! این معادله را با کدام منطق و معادله زمینی میتوان حل کرد.
خاطرات
هفت سال پیش میآورندشان تهران. در مسجدی حوالی میدان شهدا. یک شب یکیشان میرود به خواب خادم مسجد: «مادرم بیتابی میکند. روستای...» خادم خوابش را میگوید و میروند به آدرس روستایی که حسین داده بود. چند عکس میگذارند روبروی خادم. یکی را نشان میدهد و میگوید خودش است. خواب دیگر خواب نیست و همه چیز همان است که نشانی داده بودند. هفت سال میگذرد. این بار یکی دیگرشان آمده به خواب خادم: «من پسرعموی حسینم. مادرم همان روستا..» میگویند باید آزمایش دی ان ای گرفته شود. تحقیقات شروع میشود. همه چیز همان است. عبدالحسین هم مانند پسرعمویش خواب نبوده و یوسفها خود این بار رویای صادق شدهاند و آغوش مادرانشان کنعان. دو شهید از پنج شهید گمنام مسجد فائق میدان شهدای تهران "حسین و عبدالحسین عربنژاد" به شکل زیبا و عجیبی توسط خود شهدا شناسایی شدهاند و پنجشنبه مراسم تعویض سنگ مزار عبدالحسین عربنژاد است. خادم مسجد میگوید: «عبدالحسین گفته با حاجت بیایند..»
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون و گمان نکنید که کسانی که در راه خدا کشته می شوند مردگانند بلکه آنها زندگانند و در نزد خدا روزی می خورند. با سلام و درود بر امام زمان (عج) و نایب بر حقش امام خمینی و درود بر رزمندگان جبهه حق و با سلام بر شهیدان راه اسلام به خصوص شهید مظلوم دکتر بهشتی و یارانش. مادر جان! امیدوارم که مرا حلال کنید. اگر چه من شما را خیلی اذیت کردم و اگر چه من سعادتی نصیبم شد و شهید شدم مبادا در نبودن من گریه کنید. در شهادت من همیشه شربت و شیرینی پخش کنید و خوشحال باشید و هیچوقت ناراحت نشوید و خوشحال باشید که توانستهاید چنین فرزندی را در راه اسلام فدا کنید. گرچه خون من ارزشی ندارد در برابر اسلام و اگر چنانچه خواستید گریه کنید به یاد عاشورای امام حسین(ع) و به یاد نوجوان امام حسین(ع) علی اکبر که همگی در روز عاشورا شهید شدند گریه کنید و همیشه به یاد مصیبتهای حضرت زینب(س) باشید و گریه کنید و اگر من شهید شدم من را در کنار شهدای دیگر در گلزار شهدای خانوک دفن کنید و همیشه با صبر باشید و شبهای جمعه کنار گلزار شهداء کمی مکث کنید و این چنین است که شهیدان زنده اند. و همگی را به تقوا و صبر الهی دعوت میکنم و میخواهم همه خواهران و برادرانم را به تقوا دعوت کنید و همیشه با صبر باشید در برابر مشکلات. مادر جان! حلالم کن و میدانم که تو خیلی مهربان بودی ما نادان بودیم و قدر شما را ندانستیم و همیشه شما را اذیت و ناراحت میکردم و امیدوارم که مرا ببخشید و عفو کنید و پدر جان میدانم که شما هم برای من خیلی زحمت کشیدهاید تا مرا تربیت کردهاید و زحمت کشیدهاید. پدر جان امیدوارم که شما هم مرا عفو کنید و مرا ببخشید اگر چه قدر شما را ندانستم. امید عفو دارم و از شما خواهران و برادرانم میخواهم که با تقوا باشید و در کارهایتان خدا را در نظر بگیرید و از شما هم میخواهم که مرا عفو کنید از کوچک تا بزرگ و از ننه جان هم میخواهم که مرا عفو کند و خلاصه از همه اقوام و خویشان، دوستان و آشنایان دور و نزدیک میخواهم که مرا ببخشند. و از دوستان میخواهم که تقوا را پیشه کنند و این نصیحت را از یک دوست حقیر و نادان بپذیرید. از کلیه دوستان در سنگر مدرسه میخواهم که سنگرها را حفظ کنند و درسشان را بخوانند و به این کشور مقدس اسلامی کمک کنند تا ما به کشورهای دیگر نیاز نداشته باشیم و دست ظالمان و مستکبران را از این کشور مقدس اسلامی کوتاه کنند. تا بتوانند خود یکی از چرخهای این میهن خویش را بچرخانند و از آنها هم میخواهم همچنان که درس میخوانند، ادامه بدهند و با صبر و با تقوا باشند و مبادا این امام امت را تنها بگذارند و این امام را یاری کنند تا انقلاب مهدی(عج) و همچنین میخواهم که به نماز جماعت تا میتوانند بروند و نمازها را سر وقت بخوانند و خدا را در هر حال در نظر بگیرند و بعد از نمازها دعا کنید به جان امام و پیروزی رزمندگان از خواهرانم میخواهم که حجاب را رعایت کنند و همیشه پشتیبان امام امت باشند و امام را در هر حال یاری کنند. و از شما میخواهم که هر روز پنج شنبه سر مزار من بیایید و کمی مکث کنید و به یاد این شهیدان باشید و به یاد شهیدان کربلا باشید. و دیگر عرضی ندارم جز سلامتی شما خدا یارتان، الله نگهدارتان خدایا خدایا اسیران جندالله آزادشان بگردان شهادت در رهت را نصیب ما بگردان منتظری نستوه برای نسل اسلام محافظت بفرما الهی آمین یارب الهی آمین یا رب 7/10/65 روز یک شنبه "عبدالحسین عربنژاد"
اهداف و سلوک
.............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................









