
شهید حشمت اللّه رضایی
۱۴۰۱-۱۱-۱۸
شهید رجبعلی محمّد زاده
۱۴۰۱-۱۱-۱۸شهید نورعلی شوشتری
شهید نورعلی شوشتری
محل تولّد : نیشابور
محل شهادت : سیستان
تاریخ تولّد : :1327/12/14
تاریخ شهادت : 1388/07/26
نوع شهادت : درگیری با اشرار مسلح
محل دفن : گلزار شهدای نیشابور ، بنای یادبود گلزار شهدای بهشت رضا مشهد
تعداد فرزند : .................
زندگینامه
نور علی شوشتری در سال ۱۳۲۷ در روستای ینگجه از توابع بخش سرولایت نیشابور دیده به جهان گشود. شهید سالها در سپاه تلاش و کوشش بسیار نموده است و فرماندهی مناطق مختلفی از جمله کردستان – آذربایجان وسیستان و بلوچستان را برعهده داشت.***سردار شوشتری که افتخار همرزمی شهیدان بزرگواری همچون شهید باکری و شهید برونسی را در کارنامه زرین خود دارد در اکثر عملیاتها با مسئولیت های مختلف به ویژه فرماندهی محورهای عملیاتی حضوری فعال داشت که هفت بار جراحت شدید و تحمل رنج و درد ناشی از آن ماحصل این حضور فعال و مخلصانه بود و بدین ترتیب افتخار جانبازی را چون برگ زرین دیگری برای کتاب زندگی سراسر مجاهدت او به ارمغان آورد. با وقوع عملیات مرصاد وی مسئولیت این عملیات غرور آفرین را بر عهده گرفت و به نقل از شهید صیاد شیرازی فرماندهی خوبی از خود به نمایش گذاشت تا جایی که در تماس مرحوم حاج سید احمد خمینی با وی و ابلاغ گزارش پیشرفت عملیات توسط آن مرحوم به امام خمینی (ره)، حضرت امام خطاب به سردار شوشتری می فرمایند: “در این دنیا که نمی توانم کاری بکنم. اگر آبرویی داشته باشم در آن دنیا قطعاً شما را شفاعت خواهم کرد.” فرماندهی لشگر۵ قرارگاه نجف، قرارگاه حمزه و جانشینی فرمانده نیروی زمینی سپاه بخشی از مسئولیت های این فرمانده بزرگ و شهید والا مقام است. وی از اول فروردین ۸۸ نیز با حفظ سمت، فرماندهی قرارگاه قدس زاهدان را عهده دار شد و موفق گردید با تلاشی پیگیر و مجاهدتی خستگی ناپذیر ایجاد اتحاد بین طوایف شیعه و سنی را در این استان به افتخارات خود بیفزاید. سردار شهید نورعلی شوشتری که سال های متمادی منصب خادمی افتخاری بارگاه ملکوتی امام رضا را نیز عهده دار بود بارها در جمع همرزمانش گفته بود: آرزو دارم در میدان جنگ باشم و به شهادت برسم و جسم ناقابلم در راه خدا تکه تکه شود. سردار شوشتری جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرمانده قرارگاه قدس که در تدارک برگزاری همایش وحدت سران طوایف در استان سیستان و بلوچستان بود صبح روز یک شنبه ۲۶مهر۱۳۸۸ در اقدامی تروریستی به فیض شهادت نائل آمد
خاطرات
از خصوصيات شهيد شوشتري اين بود كه اگر يك نفر قدم كوچكي برايش برميداشت، حاجآقا هميشه درصدد جبران برميآمدند. روزي به اتفاق هم از روستا ميآمديم كه ديدم از ماشين پياده شد و به پيرمردي كه به نظر نميرسيد وضع اقتصادي بدي داشته باشد، پولي داد. از آقا نورعلي پرسيدم: موضوع چيه؟! گفت: اين مرد براي من يك روز كه چوپان كوچكي بودم، كار بزرگي انجام داد. باران شديدي ميباريد. اين مرد، وقتي مرا ديد، «كَپَنَك» (نوعي لباس نمدي مخصوص چوپانان) خودش را از روي دوشش درآورد و روي من انداخت و گفت: اين را بگير و اينجا استراحت كن. من هيچ وقت اين محبت او را فراموش نميكنم و تا زنده هستم كمكش ميكنم. حاجآقا محبت هيچكس را فراموش نميكرد و اين را «قهرقلي» كه آن چوپان است به ياد دارد. به نقل از همسر شهید ***وصيتهايي در حاشيه كتابها*** بسيار اهل مطالعه بود و كتابهاي فراواني براي ما به يادگار گذاشتهاست. هميشه كنار سجادهاش يك جلد قرآن، مفاتيح و ديوان حافظ بود. وقتي مطالعه ميكرد، در كنار صفحات كتاب يادداشت مينوشت. يك جور نكتهبرداري و حاشيهنويسي بود. هر كتابي را كه حالا باز ميكنيم، در هر گوشه آن نكتهاي، دستخطي و يادداشتي از پدر را ميبينيم كه مانند يك وصيتنامه ما را در مشكلات ياري ميكند. زهرا شوشتری – فرزند شهید ***نديدم سرش را پايين بياورد*** در عمليات كربلاي 5 كه بيش از 20 شبانه روز طول كشيد، يك مرتبه فرماندهان را در كانالي در منطقه «پنجضلعي» در شمال منطقه عملياتي كه عرضش كمتر از يك متر بود جمع كرديم تا براي ادامه عمليات تصميمگيري كنيم. حجم انبوه آتش توپخانه و هواپيماهاي عراق مانع از شكلگيرياين جلسه ميشد. من دراين كانال حتي يك بار نديدم كه سردار شوشتري سرش را پايين بياورد يا نگراني از اصابت گلوله يا تركش داشته باشد. سید یحیی رحیم صفوی – همرزم شهید و فرمانده کل سابق سپاه ***هم فرمانده، هم استاندار!*** در زمان غائله ضدانقلاب در مشهد اوضاع بسيار بدي شكل گرفت، به طوري كه نه استانداري و نه ديگر ارگانها قادر به كنترل اوضاع نبودند و حتي دو پاسگاه انتظامي نيز توسط ضدانقلاب خلع سلاح شده بود، موضوع را به صورت تلفني با شهيد شوشتري در ميان گذاشتم و به او گفتم الان شما هم فرمانده و هم استاندار آنجا هستي و بايد كاري كني كه اوضاع به حالت عادي برگردد. بعد ازاين تماس بود كه سردار شوشتري شخصا وارد شد و ظرف تنها چند ساعت اوضاع را به كنترل خود در آورد و آرامش به شهر مشهد برگشت. سید یحیی رحیم صفوی – همرزم شهید و فرمانده کل سابق سپاه ***نبرد در كلهقندي*** ما تقريبا همه عملياتها را در كنار هم بوديم، شهيد شوشتري اعتقاد خاصي به وحدت بين سپاه و ارتش داشت. يادم هست در سال 62 در عمليات والفجر3 در مهران يك ارتفاع مهم و استراتژيك به نام كله قندي وجود داشت كه توسط يك گردان عراقي به فرماندهي سرهنگ جاسم تصرف شده بود. ما شبانهروز روي آنها آتش ميريختيم و 11روز تمام آنها را محاصره كردهبوديم، اما نيروهاي سرهنگ جاسم مقاومت ميكردند. جاسم مورد حمايت شديد صدام بود و حتي بعداً متوجه شديم كه در آن مدت صدام دوبار با سرهنگ جاسم تماس گرفته و حتي يك درجه هم به او داده است، بنابراين جاسم با تمام وجود مقابل نيروهاي ما ايستاده بود تا اينكه يك روز شهيد شوشتري با يك گروهان به ما اضافه شد و با همان يك گروهان توانست گردان سرهنگ جاسم را شكست دهد و او را دستگير كند. امیر منوچهر کهتری همرزم شهید و از فرماندهان لشکر 77 پیروز ثامن الائمه(عليه السلام) ***ميوه اي كه فصل چيدنش رسيده بود*** شب قبل از شهادتشان، با او ديدار كردم و پس ازاين ديدار بود كه احساس كردم ديگر جاي سردار شوشتري بر روي زمين نيست وايشان عكسي از سرداران شهيد باكري، همت و زين الدين را به من نشان داد در حالي كه با غبطه در مورد آنها صحبت ميكرد. سردار شوشتري مانند ميوه اي بود كه فصل چيدنش رسيده بود، او بااين شهادت به آرزوي خود رسيد اما ما دراين ميان ضرر كرديم چرا كه اگر نگويم بي نظير، ولي ايشان جزو كم نظيرترين افراد در ايران بود كه تسلط بسيار زيادي به نقاط جغرافيايي كشور و نيز احاطه به مسائل اجتماعي و نظامي داشت. سردار محمود چهارباغي، همرزم شهید و فرمانده توپخانه و موشكهاي نيروي زميني سپاه، همه عمر خدمتش در حال جهاد بود شايد خيليها ندانند كه شهيد شوشتري در كدام عمليات مجروح شدند،يا در كدام عمليات جانبار شدند،شايد يكبار همايشان به آسايشگاهي نرفت. در عملياتي كه حدود 2 تا 3هزار جانباز شيميايي داشتيم، شهيد شوشتري در متن همان عمليات بود اما هرگز براي كنترل و بازديد پزشكي نرفت، بنابراين امروز ممكن است خيليها تصور كنند كه قامت رعناي شهيد شوشتري همه جايش سالم بود. شما حتي اگر هشت سال دفاع مقدس را نگاه كنيد نميتوانيد يك دوره اقامت طولاني در پشت جبهه از شهيد شوشتري پيدا كنيد، اگر هم بوده دورههاي درمان مجروحيتهايش است يا دورههاي اضطراري خانوادگي. اگر يك پژوهشگر امروز زندگي شهيد شوشتري را در هشت ساله جنگ مورد بررسي قرار بدهد، مطمئن باشيد كه يك دوره يك ماهه پيدا نخواهد كرد كه او فارغ از دغدغه جنگ بوده باشد. سردار احمدی همرزم شهید و فرمانده سپاه امام رضا(عليه السلام) حفظ حرمت استاد- شاگردي بنده با سردار شهید شوشتری در دوره دافوس، هم دوره بودم. اگرچه اساتيدي كه در دوره دافوس بودند بعضا چه در ارتش و چه در سپاه تجربه جنگ داشتند ولي غلبه فكر كلاسيك كاملا بر تدريس آنها حاكم بود. وقتي بحث به سمت كارگاههاي آموزشي و مباحث ميداني كشيده ميشد ؛ استدلال هاي كساني چون شهيد شوشتري –كه خيلي هم توجه داشت تا شأن اساتيد را حفظ كند و چيزي نگويد كه استاد به قول متعارف كم بياورد- نسبت به حرف اساتيد كاملا برجسته بود. وقتي بحث به مصاديق كشيده مي شد تسلط شهيد شوشتري بر بحث كاملا مشخص بود. استدلالها و حرفهاي شهيد شوشتري براي موضوع درس در واقعيت روي زمين بسيار ملموس، منطقي و اجرايي تر بود به نسبت صحبتهاي برخي اساتيد. سردار اسماعیل قاآنی، همرزم شهید و از فرماندهان برجسته دفاع مقدس کاوه 60 ساله من در طولاين دوران حتي يك بار خستگي را در چهره و كلام شهيد شوشتري نديدم و نشنيدم. همواره نشاط و شادابي در وجود شهيد شوشتري بود. به نظر من شهيد شوشتري يك كاوه، چراغچي يا همت 60ساله بود كه ما ميديديم. به نظر مناين شهيد هم در دوران دفاع مقدس و هم بعد از آن زحمات زيادي كشيد و شهادت بهترين و بالاترين مزدي بود كه او ميتوانست بگيرد. علی اکبر صابری فر، مدیر عامل شرکت سپاد خراسان پدر مردم سردار شوشتري حتي براي خانواده اعداميان هم كار ميكرد و ميگفت اگر كسي اعدام شده، خانواده او چه گناهي كرده است؟ به خانواده فقرا سركشي كرده و مشكلات آنها را برطرف ميكرد، به طوري كه بعد از شهادت ايشان در هر روستايي كه ميرويم تا اسم سردار شوشتري آورده ميشود، مردم زار زار گريه ميكنند و ميگويند پدر خود را از دست داديم. سردار جاهد، فرمانده سپاه سیستان و بلوچستان خدمت به محرومین در برخي مناطق سيستان و بلوچستان به دليل محروميت زياد مردم، حتي ازدواجها و طلاقها ثبت نميشود و اگر شوهر زني بميرد، آن زن نميتواند ثابت كند كه شوهر خود را از دست داده تا تحت پوشش قرار بگيرد.در منطقه ما 346 زن بيسرپرست بدون هيچ كمكي و در نهايت محروميت زندگي ميكردند. من اوضاع و احوال آنها را با رئيس كل دادگستري استان در ميان گذاشتم و با هم به خدمت سردار شوشتري رفتيم. وقتي او از جريان باخبر شد، با ناراحتي زياد به ما گفت: هرچه زودتر آنها را تحت پوشش كميته امداد قرار دهيد و براياين كار هم هيچ احتياجي به آوردن مدارك نيست. شوشتري بهاينجا نيز اكتفا نكرد و دستور داد تا براي آنها اشتغالايجاد شود و امروز همان زنان بيسرپرست، تحت پوشش و حقوقبگير كميته امداد هستند. شهید شوشتري شخصا دستور رسيدگي به وضعيت زندگي زنان بيسرپرست، كودكان يتيم و خانوادهاي محروم منطقه را ميداد و در زمان شهادت او وقتي من از زاهدان به منطقه كورين برگشتم ديدم كه زنان 70 ساله به همراه كودكان، در شهادت او گريه ميكردند و ميگفتند امروز پدر خود را از دست داديم. حسين اسماعيلزهي از بزرگان طايفه «شه بخش» بلوچستان مردي كه از درون ميگريست يكبار با سردار در خط بوديم، يكي از نيروهاي ما در ارتفاعات 343 كانيسخت جنازه برادرش را روي دستش به عقب ميآورد. خون داشت از پيكر شهيد ميريخت، سردار از ديدناين صحنه آن قدر ناراحت شد كه قابل توصيف نيست، اما نديديم كه اشكي بريزد. اما اينكه سردار چطور خودش را دراين صحنههاي سخت، از نظر رواني تخليه ميكرد، شبها يا نيمهشبها بود؛ وقتي كه ميديديم سردار، آستينهايش را بالا زد و به طرف تانكر رفت و وضو گرفت، بعد آمد در تاريكي سنگر به راز و نياز و نماز مشغول شد. سردار در مقابل نيروهايش هرگز از خودش نقطه ضعفي نشان نميداد و دراين طور صحنههاي تلخ، از درون گريه ميكرد، بدوناينكه اشكي در صورتش نمايان شود. او پيش رزمندهها در روحيه مثل كوه استوار و محكم بود. سید محمد میر رفیعی، همرزم شهید و از فرماندهان سابق مخابرات سپاه خراسان وقتي كه زبانش را كتمان كرد يگاني بود به نام يگان توپخانه. سردار قبل از ورود به قرارگاه حمزه، براي بازديد به آنجا رفته بودند و از بچههاي آنجا يك سري مسائل فني پرسيده بودند كه آنها نتوانسته بودند جواب بدهند. فرمانده يگان به تركي گفته بود «بابا ايشان كه نميفهمند، به تركي يك چيزي بگوييد، تمام بشود برود». سردار شوشتري چيزي نميگويد، آخر كار موقع خداحافظي با فرمانده يگان توپخانه به زبان تركي خداحافظي ميكند! ميگفت: «ديدم خيلي عرق كرد و الان است كه سكته كند، كلي دلدارياش دادم كه من تركي بلد نيستم، همين چند كلمه را بلد بودم!» سرهنگ محسن رنجي مسئول دفتر سردار شهيد در قرارگاه حمزه آخرين پست در كشيك هشتم در عين صلابتي كه داشت، زماني كه پا به حرم مطهر حضرت رضا(ع) ميگذاشت، واقعا با كمال خضوع و خشوع وارد ميشد. يكي دو كشيك قبل از شهادتش به ايشان گفتم: سردار، شما به هر حال خسته شديد، ديگر از خدمت تشريف بياوريد. (من حدود 4-3 سال در منطقه سيستان و بلوچستان خدمت كردم و چون منطقهاي محروم است و فقرش با هيچ جاي ايران قابل قياس نيست، ميدانم كه آنجا چطور است.) گفتم سردار! بس نيست؟ گفت: نه، الان واقعا آنجا لازم هستم و بايد به اين مردم محروم خدمت كنم. شهيد شوشتري براي كشيك، ابتدا «در طلا» ميآمد. قبل از شهادتش آنجا كنار در طلا ايستاده بودم روبهروي ضريح مطهر كه او آمد و سلام و احوالپرسي كردم. سردار شوشتري گفت: اجازه ميدهي آقاي اسلامفر بايستم؟! گفتم: اختيار داريد، شما هر زمان كه تشريف بياوريد در خدمت هستيم. چوبپَر را به ايشان دادم و پست را تحويل گرفت. او اين كلام را به من گفت: «شايد اين آخرين پستم باشد در اينجا!» يعني واقعا به ايشان الهام شده بود و به اين رسيده بود كه اين سفر آخر است و اين زيارت كه الان آمده، زيارت آخري است و اين آخرين خاطره من از اوست. حسين اسلامفر، از خدام کشيک هشتم خود را وقف مردم کرده بود حالات روحی پدرم بعد از رفتن شهید کاظمی بسیار تغییر کرده و خود را آماده شهادت کرده بودند. گویا خود نیز میدانستند که زود خواهند رفت. ایشان همیشه به ما توصیههای اخلاقی میکردند و تأکید زیادی بر انجام واجبات دینی داشتند او تنها پدر ما نبود، بلکه خود را وقف مردم کرده بود. ۱۲، ۱۳ سال بود که فقط پنج شنبه و جمعه ایشان را میدیدیم و در باقی ایام هفته در نقاط مختلف کشور مشغول انجام مأموریت بود. روح الله شوشتری ، فرزند شهید پيش بيني محل شهادت در حالی که سردار نورعلی شوشتری در ابتدای سال 88 مسئولیت تامین امنیت سیستان را برعهده گرفته بود،در محفلی با حضور دوستانش گفته بود که " از خدا خواسته ام اینجا محل شهادتم شود و دلم گواهی می دهد که خداوند آرزوی مرا برآورده خواهد کرد. بعد از احمد کاظمی و دیگر یاران من تنها شده ام و به همین خاطر انتظار شهادتم را می کشم. امیدوارم خداوند با شهادت من مشکلات این منطقه و معضلات آن را حل کند." بخشی از سخنان آن شهید بزرگوار قبل از شهادت اگر امروز هم هر دیوانه و هر ابلهی دستش به این کشور دراز شود ، دستش را قطع می کنیم. ما همان آدم ها هستیم و با همان انگیزه و همان اراده . حالا درست است که موهایمان سپید شده است، اما امروز برای شهید شدن بیشتر آماده هستیم ، چون آنروز یک آرزوهایی توی دلمان بود ، اما امروز همه آرزوهایمان تمام شده. امروز برای شهادت از هر روزی آماده تر هستیم.
وصیت نامه
دیروز از هرچه بود گذشتیم- امروز از هرچه بودیم گذشتیم. آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز. دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود.جبهه بوی ایمان میداد و اینجا ایمانمان بو میدهد. آنجا بر درب اتاقمان مینوشتیم یاحسین فرماندهی از آن توست؛ الان مینویسیم بدون هماهنگی وارد نشوید. الهی نصیرمان باش تا بصیرگردیم، بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم. آزادمان کن تا اسیر نگردیم.
اهداف و سلوک
.............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................









