
شهید سیّد محمّد صنیع خانی
۱۴۰۱-۱۲-۰۶
شهید مرتضی حسین پور
۱۴۰۱-۱۲-۰۶شهید محمّد رضا اویسی ثانی
شهید محمّد رضا اویسی ثانی
محل تولّد : نیشابور
محل شهادت : شلمچه
تاریخ تولّد : 1341/10/06
تاریخ شهادت : 1365/09/26
نوع شهادت : انفجار مین در اعماق آب
محل دفن : گلزار شهدای نیشابور
تعداد فرزند : 0
زندگینامه
در ششمین روز از دیماه سال ۱۳۴۱ در بحرود، یکی از روستاهای نیشابور، محمدرضا دیده به جهان گشود. او دوران دبستان را تا سال چهارم در روستا گذراند، سپس همراه برادرش که سه سال از او بزرگتر بود به نیشابور آمد تا تحصیلاتش را ادامه دهد. دوران دبستان را در یازده سالگی با معدل ۱۸ به پایان رساند، دوران راهنمایی و دبیرستان را نیز با تلاش بیشتر و با موفقیّت کامل سپری نمود. پدر رضا کارمند راه آهن بود و البته کار خانهسازی هم انجام میداد. در خلال دوران تحصیل، رضا و برادرش اوقاتفراغت خود را در کارهای معماری به پدرشان کمک میکرند، با این وجود از درس غافل نبودند. سال ۱۳۵۷ که انقلاب به اوج خود رسید، رضا سهم مخصوصی در امر فعالیتهای مختلف انقلاب داشت. در رژیم ستمشاهی با همهی مشقات، رضا خود را از همه آلودگیها دور نگهداشته و فردی درستکار و با ایمان بود. او تا آنجا که میتوانست مردم را ارشاد میکرد و در امور اجتماعی عزلت اختیار نمیکرد. در یکی از روزهای انقلاب همراه مردم در مسجد جامع شهر گرد هم میآیند و به تظاهرات و شعار دادن میپردازند. مأموران شاه به سوی مدرم تیراندازی میکنند و مردم هم در حین فرار همچنان شعار میدادند و تکبیر میگفتند که ناگهان دو تیر از لابهلای پاهای رضا میگذرد اما آسیب نمیبیند. اینجاست که دست تقدیر الهی زمان دیگری را برای شهادتش مقدر کرده و رضا هنوز برای طی کردن مدارج کمال معنوی فرصت داشت. بعد از تمام شدن دوران دبیرستان، او که عشق خدمت به جامعه اسلامی را در سینه داشت تصمیم گرفت در آزمون تربیت معلم نامنویسی کند. هرچند از نظر علمی و نمره قبول شد ولی از آنجائی که فرد متظاهری نبود و کمتر از خانه بیرون میرفت و بیشتر اوقات فراغتش را با مطالعه کتب اسلامی میگذراند، همسایگان اطلاعات کافی در مورد او نداشتند و لذا در جواب سؤالات برای تحقیقات محلی گفته بودند ما خانوادهشان را خوب میشناسیم ولی از فرزنداشان اطلاعی نداریم! در نتیجه در این مرحله رد شد. محمدرضا خود را برای خدمت سربازی معرفی میکند، او سه ماه سربازی را در پادگان آموزشی تربتحیدریه میگذراند ولی چون جنگ شروع شده بود و عشق جنگیدن در جبهه در او شعلهور شده بود، لذا طاقت نیاورد و به مسئولین آنجا گفت که اسمش را برای جبهه بنویسند. این نقطهی عطفی در زندگیاش بود که اینگونه با عطر دلانگیز جبهه آشنا شد. بعد از اتمام خدمت سربازی به نیشابور بازگشت و عضو بسیج محله گردید که در طول هفته چند شب نگهبانی سهم او بود. در روستاها نیز فعالیت خویش را دو چندان کرده بود و به مردم روستاها تعلیمات و آموزشهای نظامی میداد. محرم و روزهای عاشورا و تاسوعا در مجالس و مناسک مذهبی شرکت میجست. علم برداشتن در آن ایام بعهده او بود. آری شهدا علمداران واقعی عزت و تعالی بشریتاند!!وقتی محمدرضا از طریق روزنامه، اطلاع حاصل میکند که دانشگاه علوم رضوی دانشجو میپذیرد، برای پاسخ به اشتیاق خود در امر آشنایی با علوم و معارف اسلامی در کنکور آن شرکت میکند و برای قبولی پنج هزار تومان نذر میکند. او مشغول تحصیل در دانشگاه میشود ولی از آنجائی که دنیا دار مصائب است و انّ الانسان فی کبد، در سال دوم دانشگاه بهترین یاور و مونس خود، یعنی پدرش را، در ۲۳ سالگی از دست میدهد. حال کولهبار رضا از مشکلات و سختیها سنگینتر شده بود. او هم پدر خانواده بود و هم برادر و هم فرزندی برای مادر. چند ماهی موقتاً تحصیل در دانشگاه را متوقف میکند و به ناچار به نیشابور برمیگردد اما به اصرار خانوادهاش و بقیه خویشان مجدداً به تحصیلات خود ادامه میدهد. او بارها از طرف دانشگاه به جبهه میرفت و در مهمترین و حساسترین بخش، یعنی قسمت اطلاعات عملیات کار میکرد و همواره بیصبرانه در انتظار وعدهی معبود بود، آری رضا حقیقتاً پیش از شهادتش شهید شده بود!! سرانجام محمدرضا، خود را از شهد شیرین شهادت سیراب ساخت. او بالاخره در تاریخ 26/9/1365 و در عملیات کربلای5، آب حیات نوشید و بهای این عشق را پرداخت.
خاطرات
مصاحبه با دوست شهيد محمدرضا اويسي ثاني (حسن خرم آبادي) راوي : دوست شهيد * از چه زمانی و چگونه با شهید آشنا شدید؟ - در سال ۱۳۶۳ در دانشگاه علوم اسلامی رضوی با هم آشنا شدیم و ما جزء گروه اول محصلین این دانشگاه بودیم. * آیا شاهد تغییر و تحولاتی در رفتار و شخصیت او بودید؟ - این شهید با سایر دوستان شما چه تفاوتی داشت؟ بله در طول این دو سال که وارد دانشگاه علوم اسلامی رضوی شهید شده بود با کسب فیض از معنویت حرم شریف رضوی و کسب علم و فضیلت از محضر اساتید عظام دانشگاه شاهد تحولات عمیق علمی و معنوی و عرفانی در عرصه علم و عمل در ایشان بودم و خدا را عاشقانه عبادت می کرد خصوصا در نماز شب. * عکس العمل شهید نسبت به رفتار غیرمنطقی و خلاف افراد و عقاید انحرافی و یا مخالفین به لحاظ فکری چگونه بود؟ - عکس العمل او بر مبنای انذار و تبشیر بود و تا جایی که امکان داشت از راه پند و اندرز و نصیحت مشفقانه وگرنه از راه اعراض و دوری و در صورت توطئه به صورت عکس العمل نشان می داد. * در خصوص فعالیت های مذهبی شهید توضیح دهید (قبل و بعد از انقلاب)؟ - شرکت در تشکل های مذهبی، دعاها، نمازهای جماعت و جمعه و سخنرانی در جهت هدایت نسل جوان به اسلام و حمایت از انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی و نوشتن مقاله های آتشین. * چه انگیزه ای از رفتن به جبهه داشت؟ - اطاعت فرمان رهبر کبیر انقلاب مبنی بر مشارکت جوانان در امر جنگ و دفاع از میهن اسلامی و مکتب اسلام. * به چه مواردی حساس بودند و عصبانی میشدند؟ - نسبت به اعمال منافی عفت و شئونات اسلامی و انحراف فکری و سیاسی جوانان حساس بود و هم چنین نسبت به تسلط نااهلان و نامحرمان بر مناصب قدرت در حکومت اسلامی عصبانی می شد.**** مصاحبه مادر شهيد محمدرضا اويسي ثاني(خانم معصومه محروقي) راوي : مادر شهيد * چه خاطرات خاصي از دوران قبل و بعد از تولد شهيد داريد؟ - در سال ۱۳۴۰ - ۱۳۴۱ که روستای تجرودی امکانات روشنایی نداشت مادر شهید در حالی که باردار بودند بر اثر پریدن گربه از روی سرشان دچار بیماری سختی می شوند و به حالت اغماء و بیهوشی فرو می روند به طوری که پزشکان ایشان را جواب می کنند. ایشان به اتفاق پدر و مادرشان به مشهد مقدس رفته و به آقا امام رضا (ع) متوسل می شوند که الطاف و انوار آن بزرگوار شامل حال مادر شهید شده و ایشان رو به بهبودی می روند که یک گوشواره نذر امام رضا (ع) می کنند. پس از یک هفته از وضع حمل نوزاد به بیماری سختی مبتلا می شود و مادر رو به حرم آقا علی بن موسی الرضا(ع) کرده و فرزندشان را از ایشان می خواهند. این بار هم عنایات آقا باعث بهبودی و سلامت نوزاد می شود و مادر نام او را محمدرضا می گذارد و یک لنگ دیگر گوشواره اش را نذر حضرت می نماید و نذر می کنند تا محمدرضا خادم ائمه اطهار و خدمتگزار حضرت رضا (ع) باشد. * مستاجر بودید یا منزل شخصی داشتید؟ - منزل شخصی داشتیم. * در خصوص محیط و نحوه تربیت اولیه تا قبل از دبستان وی توضیح دهید؟ - به دلیل آن که امکانات وجود نداشت در آن ایام کلاس خاصی و آموزش به خصوصی برگزار نمی شد. * در آن دوران دوستان و همبازیهایش چه کسانی بودند؟ حالا چکار می کنند و کجا هستند؟ - بچه ها و ساکنین روستای تجرودی. * در دوره نوجوانی رابطه او با معلمین و اولیای مدرسه چگونه بود؟ - پسر دوست داشتنی بود و بسیار مظلوم و با بچه ها و دوستانش صمیمی و مهربان بود. * معمولا اوقات فراغت خود را چگونه می گذراند؟ - بیشتر مشغول انجام تکالیف مدرسه و بازی با بچه های دیگر بود. * آیا رفتارش با رفتار دیگر کودکان شما تفاوتی داشت؟ - رفتارش معمولی بود و حالتی که قابل تمییز و تشخیص باشد به چشم نمی خورد. * چه خاطرات دیگری داريد؟ - سه سال دوره ابتدایی را در روستای تجرودی مشغول به تحصیل بود و پس از انتقال به شهر و ساکن شدن خانواده در شهر باقیمانده دوران ابتدایی خود را در دبستان فرخی راه آهن گذراند. * در دوره دبیرستان شهید به چه کاری مشغول بود؟ آیا فقط تحصیل می کرده است؟ توضیح دهید؟ - در دوره راهنمایی که صرفا به تحصیل اشتغال داشت اما در دوره دبیرستان که هم زمان به تظاهرات و راهپیمایی های روزهای انقلاب اسلامی بود این شهید جزء تظاهرکنندگان بود و بر این کار اهتمام خاصی داشت و علاوه بر آن بنا به اقتضای شغلی پدر شهید (بنایی) در بعدازظهرها و گاها روزهای تعطیل مشغول بنایی و ساخت وساز خانه بود. * وضع درسی او چگونه بود؟ - از نظر درسی هیچ گونه مشکلی نداشت و وضعیت آموزشی او در حد خوبی بود و در هیچ سالی نمره تجدیدی که مجبور باشد در شهریور ماه مجددا امتحان بدهد نداشت و هر ساله در خرداد ماه قبول می شد و از نظر انضباطی در حد بسیار خوب و عالی بوده است. * در آن دوران اوقات فراغت خود را چگونه می گذراند؟ - همان طور که قبلا اشاره گردید به دلیل این که پدر شهید معمار و کارمند راه آهن بودند هر موقع فرصت پیش می آمد در کار ساختن خانه خواهران که در شهرهای دیگر ساکن بودند به پدر کمک می کردند و قسمتی از اوقات فراغت خود را پر می کردند. در ضمن ایشان مهارت خاصی در رشته ی والیبال داشتند که قسمت دیگری از اوقات فراغت ایشان را پر می کرد. * رابطه اش با شما (والدین) و خواهر و برادرانش چگونه بود؟ چه خاطراتی در این خصوص به یاد دارید؟ - نسبت به پدر و مادر احترام خاصی می گذاشت و رابطه ای صمیمانه با خواهران و برادرانش داشت. در این دوره جوانی شهید به چه کاری مشغول بود؟ * پس از دریافت دیپلم به خدمت مقدس سربازی رفته و آن وارد دانشگاه علوم اسلامی رضوی مشهد گردید. * خدمت سربازی خود را چگونه گذراند؟ - پس از سه ماه آموزشی در یکی از پادگان های تربت حیدریه در خلال سال های ۱۳۶۰ رو به سوی مناطق جنگی غرب نهاد و تمام ۲۱ ماه خدمت باقیمانده را در مناطق جنگی غرب مانند سومار، سرپل ذهاب، کرند غرب و ... به پایان رساند. * جاذبه و محبوبیت شهید در میان مردم در چه حدی بود؟ - اخلاق و رفتار او به گونه ای بود که هر کس با او مصاحبت می کرد شیفته او می شد و در اثر مطالعات زیادی که در دوران سربازی داشت تمام صحبت و سخنان او مستند به احادیث و آیات قرآن کریم بود به همین دلیل مردم به او علاقه خاصی داشتند به خصوص اقوام و نزدیکان که معاشرت بیشتری با او داشتند. * عکس العمل او در برابر شدائد و مشکلات چگونه بود؟ - متأسفانه این شهید بزرگوار در دوران سربازی به دلیل فساد اخلاقی که برخی از سربازان ارتش داشتند و به دلیل سستی عقیده برخی از آن ها رنج و عذاب فراوانی می کشید از این که برخی از آنان نماز نمی خواندند و روزه نمی گرفتند و شعائر اسلامی را رعایت نمی کردند بسیار رنج می برد و با تسلطی که ایشان بر اثر مطالعه زیاد بر احکام و موازین اسلامی داشتند بسیار تلاش می کردند تا آنان را هدایت و راهنمایی نماید. حتی در اثر برخورد منطقی و مستولی که ایشان با یکی از فرماندهان داشتند آن فرمانده بسیار شیفته او شده بود و به او پیشنهاد کرده بود که در قسمت تبلیغات مشغول فعالیت شود. * چه آرزو و خواسته هایی داشت و بزرگترین آرزویش چه بود؟ - اگر مروری بر نوارها و نیز مقالات و نوشته ها و نامه های شهید داشته باشیم یقین خواهیم یافت که بزرگترین آرزویش لقاء حضرت دوست و فوض عظیم شهادت بود. * دوست داشت در آینده چه کاره شود؟ - اصولا این نعمت الهی و این انقلاب مقدس به رهبری قائد عظیم الشان حضرت امام خمینی(ره) باعث شده بود که عاشق و شیفته آن امام راحل گردد و لذا بسیار دوست داشت در آینده به عنوان طلبه در راه ترویج فرهنگ اسلامی و مبانی اعتقادی تلاش نماید و به همین دلیل پس از اتمام دوره سربازی دانشگاه علوم اسلامی رضوی را انتخاب و به تحصیل علوم دینی پرداخت. * چه خاطرات دیگری از آن دوران به یاد دارید؟ - فیض حضور در جوار حضرت رضا (ع) در دانشگاه علوم اسلامی رضوی آن هم به مدت سه سال و فضای معنوی و روحانی که در خوابگاه و کلاس های این دانشگاه حاکم بود شهید را وارد دنیایی دیگر کرده بود و حتی می توان گفت که دیگر در قید و بند این دنیای فانی نبود البته این تغییر و تحول در حالات معنوی شهید ناشی از فضای ملکوتی دانشگاه نبود و به یقین مکان سراسر مقدس جبهه های جنگ و ارتباط مستمر و مداوم با افرادی که جان خویش را در طبق اخلاص نهاده و از تعلقات دنیایی بریده اند در این امر بسیار موثر بوده است. * در خصوص معرفت و ارادت و اظهار محبت شهید نسبت به اهل بیت و توسل وی به ائمه اطهار توضیح دهید؟ - خانواده شهید و خود ایشان ارادت خاصی به ائمه اطهار داشتند و دارند. ایشان همیشه در مجالس عزاداری و سینه زنی و روضه خوانی به خصوص در ایام محرم شرکت فعال داشت و خیلی مقید به شرکت در این گونه مجالس بود. هم چنین در مجالس دعای کمیل و توسل هم شرکت می کرد و بعضا از ایشان در قرائت دعا استفاده می شد. * توجه و دقت شهید نسبت به انجام فرائض و عبادات چگونه بود؟ - پدر و مادر شهید فرزندان خود را از اوان کودکی به انجام فرائض و قرائت قرآن تشویق می نمودند. هر روز صبح که از خواب بیدار می شدیم پس از نماز صبح همگی یک جلد قرآن مجید را برداشته و به نوبت با راهنمایی پدر خانواده آیاتی را قرائت می نمودیم و معمولا هر روز بک حزب از قرآن به این ترتیب خوانده می شد و این سنتی شده بود در این خانواده که تا زمان حیات پدر بزرگوار شهید ادامه داشت. در مورد فرائض دیگر نیز این شهید عزیز بسیار مقید بود که به نحو احسن اعمال و فرائض عبادی را انجام دهد و به خصوص در ترک محرمات به یاد دارم که هر موقع کسی دچار غیبت گفتن می شد این بزرگوار عکس العمل تندی نشان می داد. * انس و علاقه شهید با قرآن کریم و ذکر خدا و دعا و راز و نیاز به درگاه الهی چگونه بود؟ - این شهید و خانواده شهید با قرآن کریم انس و علاقه خاصی داشتند و دارند و حتی در ماه مبارک رمضان که معمولا در مساجد و دیگر جاها دوره های قرآن برپا می شد شرکت می کردند. در مورد راز و نیازهای شهید بنا به قول دوستان و همرزمان شهید شب ها از خواب بیدار می شد و در بیشتر شب ها نماز شب می خواندند و راز و نیاز می کردند. * صفات و ویژگی های اخلاقی شهید را توضیح دهید؟ - ویژگی های اخلاقی به خصوصی داشت. ایشان در برابر دیگران بسیار متواضع بود و به پدر و مادر و بزرگترها بسیار احترام می گذاشت و در جایی که افراد بزرگتر وجود داشتند حتی پای خود را دراز نمی کرد. در دوران تحصیل و در ایام تابستان برای این که از لحاظ مالی تا حدی خودکفا باشد بعضی روزها کارهای بنایی و ساختمانی برای دیگران انجام می داد و هرگز در کار خود غل و غش نداشت و از کار خود نمی دزدید و صادقانه و با جدیت کار می کرد به طوری که بیشتر صاحب کارهایش از او راضی بودند و برای روزهای بعد او را دعوت به کار می کردند. * در مورد فعالیت های سیاسی و مذهبی و مبارزاتی شهید توضیح دهید؟ - در دوران مبارزات سال ۵۷ با این که در شهرهای بزرگ راهپیمایی ها بیشتر و پرشورتر بود ولی در نیشابور ایشان در راهپیمایی ها شرکت می کرد تا این که انقلاب مقدس به پیروزی رسید و پس از پیروزی انقلاب در پایگاه های مقاومت بسیج محل شرکت فعال داشت و در نگهبانی های روزهای اول انقلاب در شب ها مشارکت فعال داشت و در مجالس مذهبی و دعاها شرکت می نمود. * ولایت پذیری و تبعیت شهید از حضرت امام چگونه بود؟ - بسیار شیفته و عاشق امام (ره) بود. در سخنرانی ها و مقالات خود کاملا روشن است که چقدر به حضرت امام (ره) علاقه و دلبستگی دارد به طوری که او در نوشتجات خود از امام راحل به حسین زمان یاد می کنند و دیگران را تشویق به تبعیت از دستورات امام می نماید. در یکی از شعرهایی که بیشتر اوقات زمزمه می نمود اوج علاقه او را به حضرت امام راحل نشان می دهد که می گفت: الهی شعله شمع وجودم را فزونتر کن / وجود چشمه آب حیاتم را فزونتر کن نمی گویم به من عمر زیادی را عطا کن / بکاه از عمر من عمر امامم را فزونتر کن * نظر شهید در مورد جنگ چه بود؟ - شهید محمدرضا جنگ را حادثه ای می دانست که به ملت عزیز ایران تحمیل شده بود و او معتقد بود که بایستی در برابر این تهاجم وحشیانه بایستیم و مقاومت کنیم و نگذاریم خاک عزیز میهن اسلامی مان در دست دشمن بعثی قرار گیرد و لذا بر این اساس و با توجه به فرامین ولی امر حضرت امام خمینی (ره) مینی بر حضور در جبهه های جنگ خود را ملزم به شرکت در جبهه می دانست. * چه شد که به فکر رفتن به جبهه افتاد؟ - اولین بار که به جبهه رفته بود پس از پایان دوره آموزشی سربازی بود که بلافاصله پس از سه ماه آموزشی حدود ۲۱ ماه در سنگرهای غرب کشور از قبیل کرند غرب، سرپل ذهاب، سومار و ... حضور داشت و پس از اتمام دوران سربازی و پدیرفته شدن او در دانشگاه علوم اسلامی رضوی مشهد از طریق بسیج به جبهه ی جنوب اعزام می شد و چندین بار اعزام او به جبهه ها تکرار گردید و در عین حال بر خود تکلیف می دانست که در جبهه حضور داشته باشد و دین خود را به اسلام و انقلاب ادا نماید. * حضور در جبهه و شرکت در عملیات چه تغییر و تحول روحی در شهید ایجاد کرده بود؟ - در این مورد هر مطلبی که نوشته شود باز هم چگونگی این تغییر و تحول روحی را نشان نمی دهد و لذا من خواهش می کنم که مقالات و یادداشت های این شهید بزرگوار خوانده شود تا معلوم گردد که ایشان در چه حال و هوایی به سر می برده اند و چگونه سنگرهای مقدس جبهه او را متحول ساخته است و رشته های دلبستگی به این دنیای فانی را گسیخته است همین قدر می توان گفت که فضای حاکم به جبهه ها و معنویتی که وجود داشت شهید محمدرضا دیگر تعلقی به این دنیا نداشت .البته این تغییر و تحول در حالات معنوی شهید ناشی از فضای ملکوتی دانشگاه نبود و به یقین مکان سراسر مقدس جبهه های جنگ و ارتباط مستمر و مداوم با افرادی که جان خویش را در طبق اخلاص نهاده و از تعلقات دنیایی بریده اند در این امر بسیار موثر بوده است. * در خصوص معرفت و ارادت و اظهار محبت شهید نسبت به اهل بیت و توسل وی به ائمه اطهار توضیح دهید؟ - خانواده شهید و خود ایشان ارادت خاصی به ائمه اطهار داشتند و دارند. ایشان همیشه در مجالس عزاداری و سینه زنی و روضه خوانی به خصوص در ایام محرم شرکت فعال داشت و خیلی مقید به شرکت در این گونه مجالس بود. هم چنین در مجالس دعای کمیل و توسل هم شرکت می کرد و بعضا از ایشان در قرائت دعا استفاده می شد. * توجه و دقت شهید نسبت به انجام فرائض و عبادات چگونه بود؟ - پدر و مادر شهید فرزندان خود را از اوان کودکی به انجام فرائض و قرائت قرآن تشویق می نمودند. هر روز صبح که از خواب بیدار می شدیم پس از نماز صبح همگی یک جلد قرآن مجید را برداشته و به نوبت با راهنمایی پدر خانواده آیاتی را قرائت می نمودیم و معمولا هر روز بک حزب از قرآن به این ترتیب خوانده می شد و این سنتی شده بود در این خانواده که تا زمان حیات پدر بزرگوار شهید ادامه داشت. در مورد فرائض دیگر نیز این شهید عزیز بسیار مقید بود که به نحو احسن اعمال و فرائض عبادی را انجام دهد و به خصوص در ترک محرمات به یاد دارم که هر موقع کسی دچار غیبت گفتن می شد این بزرگوار عکس العمل تندی نشان می داد. * انس و علاقه شهید با قرآن کریم و ذکر خدا و دعا و راز و نیاز به درگاه الهی چگونه بود؟ - این شهید و خانواده شهید با قرآن کریم انس و علاقه خاصی داشتند و دارند و حتی در ماه مبارک رمضان که معمولا در مساجد و دیگر جاها دوره های قرآن برپا می شد شرکت می کردند. در مورد راز و نیازهای شهید بنا به قول دوستان و همرزمان شهید شب ها از خواب بیدار می شد و در بیشتر شب ها نماز شب می خواندند و راز و نیاز می کردند. * صفات و ویژگی های اخلاقی شهید را توضیح دهید؟ - ویژگی های اخلاقی به خصوصی داشت. ایشان در برابر دیگران بسیار متواضع بود و به پدر و مادر و بزرگترها بسیار احترام می گذاشت و در جایی که افراد بزرگتر وجود داشتند حتی پای خود را دراز نمی کرد. در دوران تحصیل و در ایام تابستان برای این که از لحاظ مالی تا حدی خودکفا باشد بعضی روزها کارهای بنایی و ساختمانی برای دیگران انجام می داد و هرگز در کار خود غل و غش نداشت و از کار خود نمی دزدید و صادقانه و با جدیت کار می کرد به طوری که بیشتر صاحب کارهایش از او راضی بودند و برای روزهای بعد او را دعوت به کار می کردند. * در مورد فعالیت های سیاسی و مذهبی و مبارزاتی شهید توضیح دهید؟ - در دوران مبارزات سال ۵۷ با این که در شهرهای بزرگ راهپیمایی ها بیشتر و پرشورتر بود ولی در نیشابور ایشان در راهپیمایی ها شرکت می کرد تا این که انقلاب مقدس به پیروزی رسید و پس از پیروزی انقلاب در پایگاه های مقاومت بسیج محل شرکت فعال داشت و در نگهبانی های روزهای اول انقلاب در شب ها مشارکت فعال داشت و در مجالس مذهبی و دعاها شرکت می نمود. 8* دیدگاه و نظر شهید در ارتباط با شهید و شهادت چه بود؟ - ایشان شهادت را فوض عظیمی می دانست که هر کسی لایق و شایستگی این مرتبه را ندارد و در واقع شهید از بین این همه گلچین می گردد و خداوند او را به سوی خویش فرا می خواند. * نحوه شهادت شهید چگونه بود؟ - شهید محمدرضا به دلیل این که در قسمت اطلاعات و عملیات لشکر پنج نصر مشغول به خدمت بود ظاهرا در عملیات کربلای ۴ و ۵ در حال شناسایی منطقه بودند و با لباس غواصی در داخل رودخانه به یک مین برخورد می نماید و در اثر آن به درجه رفیع شهادت نائل می گردد و حتی زمانی که جنازه شهید را آورده بودند دیدیم که غسل داده شده است و پرسیدیم مگر در حین عملیات شهید نشده است در جواب گفتند که برای این که عملیات فاش نشود مجبور شدیم لباس غواصی را در آورده و او را غسل دهیم. * شهادت ایشان چه اثری بر شما گذاشت؟ - زمانی که برای دیدن جنازه شهید و سپس تشییع به قرارگاه سپاه رفتیم بیشتر اقوام و خویشاوندان بسیار متأثر و ناراحت و در حال گریه و زاری بودند اما از عنایت و توجهات حضرت باریتعالی این که من (مادر شهید) بدون این که ذره ای متزلزل شوم و شیون و زاری نمایم دیگران را به صبر و استقامت دعوت می نمودم و می گفتم او امانتی بود در نزد ما و حالا به صاحب امانت پیوسته است و تا زمان خاکسپاری با صحبت های خودم فقط دیگران را منفعل می کردم و تشییع کنندگان از صحبت های من بیشتر منقلب می شدند. ** چه خاطرات دیگری از ایشان به یاد دارید؟ - ایام شهادت محمدرضا خواهرش به دلیل ناراحتی از ناحیه گوش راست تحت عمل جراحی قرار گرفته بود و لذا مادر شهید نیز در بیمارستان مشهد از او پذیرایی می کرد. در یکی از شب ها که یکی از اعضای فامیل مادر را به خانه اش می برد و این در حالی است که ۵ روز از عمل جراحی گذشته بود در منزل ایشان مادر شهید خواب می بیند که آقایی او را از شهادت فرزندش خبر می دهد و مادر را در عالم خواب می برد و جنازه بی دست و پای شهید را به او نشان می دهد. در عالم خواب مادر بسیار گریه و زاری می کند به طوری که دامادش از خواب بیدار می شود و به او سفارش می کند که بی تابی نکند. مادر به او می گوید که محمدرضا شهید شده است و من بایستی به نیشابور برگردم. دامادش می گوید که دخترش بایستی ۳ روز دیگر در بیمارستان بستری باشد. خلاصه مادر به دکتر دخترش می گوید که هر طور شده او را مرخص کنند تا به نیشابور بازگردند. با التماس زیاد مادر دکتر اجازه می دهد و موقعی که به نیشابور می آیند مادر متوجه می شود که خوابی که دیده صادق بوده. * خاطرات خانواده شهيد محمدرضا اويسي ثاني راوي : خانواده شهيد * دفعهی آخری که میخواست برود جبهه، به من گفت:" مادر؛ دعا کن با تلاش ما و بقیهی رزمندگان پیروز شیم و دعا کن به شهادت برسم." گفتم:" نمیخواد بری، بمون خونه میخوام دامادت کنم." هرچه گفتم قبول نکرد. گفت:" تازه ما کارها رو یاد گرفتهایم و وارد شدهایم. الان دشمن روبرو است، ما باید برویم تا موفق شویم. امیدوارم خداوند شهادت رو از ما قبول کنه." سه مرتبه رفت و برگشت و هربار فقط گفت:" مادر دعا کن!!" گفتم:" محمدرضا، من خواب دیدم شما غلام در خانهی حضرت رضا(ع) هستی." گفت:" مادر، خدمتی که میکنم هم برای آقاست، آقا خودش ما رو فرستاده. الان وقتی است که دشمن روبروی ماست و ما باید برای دفاع از میهن برویم، اگر ما دفاع نکنیم شما در منزل راحت نیستید. مادر، شما در زینبیه خدمت میکنی و من مطمئن هستم روزی خواهران آنجا را برمیداری و به کربلا و زیارت امام حسین(ع) میبری، ما باید برویم تا راه کربلا را باز کنیم!!" محمدرضا رفت و به وعدهاش عمل کرد(مادر شهید) * پدر و مادر از همان اوایل کودکی ما را به خواندن قرآن تشویق میکردند. هر روز صبح که از خواب بیدار میشدیم، بعد از نماز صبح همگی یک جلد قرآن را برداشته و دور هم مینشستیم و با راهنمایی پدر، به نوبت آیاتی را قرائت میکردیم که تقریبا روزی یک جز از قرآن دور میشد. این سنت در خانهی ما تا زمان حیات پدر ادامه داشت. بعد از ایشان محمدرضا از قرآن جدا نشد. او یک قرآن جیبی کوچک داشت که همیشه و در هر زمانی آن را تلاوت میکرد. البته رضا در مورد دیگر فرایض دینی هم بسیار مقید بود و آنها را به نحو احسن انجام میداد، بخصوص در ترک محرماتی مانند غیبت کردن. او همیشه نسبت به غیبت عکسالعمل نشان میداد و انزجار خود را از این عمل اعلام میکرد... (اعظم خواهر شهید)
وصیت نامه
.............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
اهداف و سلوک
رضا آدم بردباری بود و کمتر مشکلات خود را بر زبان میآورد، همواره با درد خویش تنها بود و فردی قانع بود. نمازش را اول وقت بجای میآورد و به بقیه هم توصیه میکرد که ستون دین را سنگ سهلانگاری نزنند. او بسیار متواضع و فروتن بود و برای والدین خود احترام زیادی قائل بود.*** در آخرین نامه ای که شهید در روز قبل از شهادتش فرستاده است اشاره کرده است که: امیدوارم دیدار و لقاء محبوب نزدیک باشد. این تنها آرزوی من است. مرا از دعای خیر خویش محروم نفرمایید. به امید دیدار و لقاء حضرتش. البته رویای صادقه ای که در تاریخ 1365/04/19 تقریبا پنج ماه پیش از شهادتش دیده بود کاملا گویا است









