
شهید مرتضی حسین پور
۱۴۰۱-۱۲-۰۶
شهید اروجعلی شکری
۱۴۰۱-۱۲-۰۶شهید محمّد اسلامی نسب
شهید محمّد اسلامی نسب
محل تولّد : شیراز
محل شهادت : …...
تاریخ تولّد : 1333/11/28
تاریخ شهادت : 1365/10/04
نوع شهادت : .................
محل دفن : گلزار شهدای شیراز
تعداد فرزند : .................
زندگینامه
شهید محمد اسلامی نسب در زمستان سال ۱۳۳۳ در روستای لازنگان از توابع شهرستان داراب و در یک خانواده مذهبی متولد شد. در ۳ سالگی گرد یتیمی بر چهره معصوم او نشست. محمد در اوایل انقلاب اسلامی در تظاهرات حضور فعالی داشت و در روز ورود امام خمینی(ره) به کشور با چندین نفر از جوانان حزب الهی راهی تهران شد و موفق به دیدار حضرت امام(ره) گردید. در زمان جنگ افروزی ضد انقلاب در کردستان در تاریخ ۴/۱۱/۱۳۵۸ برای مقابله با گروهک های منافقان، راهی کردستان شد. بعد از اتمام غائله کردستان مدتی در خدمت شهید بزرگوار حضرت آیت الله دستغیب(ره) بود و بعد از مدتی مسوولیت حفاظت اطلاعات دادگاه انقلاب اسلامی به او سپرده شد. شهید اسلامی نسب با شروع جنگ تحمیلی راهی جبهه شد، اما در سال ۱۳۶۴ از ناحیه چشم مصدوم گردید و در عملیات والفجر ۸ در حالی که فرماندهی گردان امام رضا (ع) را بر عهده داشت شدیداً دچار مصدومیت شیمیایی گردید. او علاقه فراوانی به ائمه اطهار (ع) و به ویژه حضرت زهرا (س) داشت و سرانجام در عملیات کربلای ۴ با رمز یا فاطمه الزهرا (س) به شهادت رسید و سرانجام پیکر مطهرش در گلزار شهدای شیراز به خاک سپرده شد.
خاطرات
.............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
وصیت نامه
حالا که وصیت نامه می نویسم بسیار حالت عجیب و حساسى است. عالم جدایى از بچه و عالم ملحق شدن به محبوب عالم. هجران از بچه هایى که دیروز وقتى مى خواستم از درب منزل خارج شوم تا درب منزل و حتى بیرون مرا بدرقه کرده اند و حالات مخصوص از بچه هاى کوچولو مخصوصا زینب مشاهده کردم، چون نمى توانست حرف بزند، با چشمانش خداحافظى مى کرد. مثل اینکه می دانست دیگر بابایش برنمى گردد. البته این هجران از فرزند و چیزهاى دیگر براى ما قابل تحمل است و در جهت رضاى معشوق آسانتر از آب گوارا است. ما هم مثل دیگران احساس داریم و علاقه به فرزند و مادر و ... ولى وقتى اسلام به میان مى آید همه چیزى حل مىشود، وقتى پاى دفاع از اسلام در میان است باید قید همه چیز را زد. وقتى فرمان رهبر پیش مىآید، باید همه را رها کرد...
اهداف و سلوک
.............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................








