
شهید محمود رضا بیضایی
۱۴۰۱-۰۸-۲۳
شهید ادواردو آنیلی
۱۴۰۱-۰۸-۲۴شهید علی عرب
شهید علی عرب
محل تولّد : زرند کرمان
محل شهادت :مهران
تاریخ تولّد : 1349/04/10
تاریخ شهادت : 1365/04/10
نوع شهادت : آرام آرام سوختن بر اثر انفجار مهمات
محل دفن : روستای روح آباد زرند
تعداد فرزند : 0
زندگینامه
«علی عرب» شهیدی که آرام آرام سوخت و شهید شد. شهید “علی عرب ” متولد ۱۳۴۹ در روستای روحآباد از توابع شهرستان زرند در استان کرمان است. “علی ” در روز دوم آغاز عملیات کربلای یک و تنها به این دلیل که نیروهای لشکر ۴۱ ثارالله کرمان در کمین دشمن گرفتار نشوند؛ عاشقانه در میان آتش شعلهور شد و به شهادت رسید. مزار شهید “علی عرب “، بسیجی ۱۶ ساله کرمانی، در روستای روحآباد در شهرستان زرند کرمان است
خاطرات
خاطره ای از شهید علی عرب از برادر شهید: در آخرین دفعه ای که برادرم برای مرخصی به خانه آمده بود (10 روز قبل از شهادت) حالت عجیبی داشت از همه حلالیت می طلبید و دوستان را نصیحت می کرد که فرمان امام را اطاعت کنید و از کشور و مرز و بوم دفاع کنید. شب قبل از اعزام همه دوستانش را به اتاق خود دعوت کرد و بعد از انکه همه دوستان جمع شدند ابتدا پذیرایی و سپس شروع به نصیحت دوستان کرد و می گفت: این آخرین باری است که من در بین شما هستم اگر روزی شما را رنجانده ام مرا ببخشید سپس وسایل کمدش را بیرون آورد و شروع کرد بین دوستان تقسیم کردن . دوستانش اول تعجب کردند ولی علی گفت: من دیگر به این ها احتیاجی ندارم به عنوان یادگاری از من قبول کنید. یکی از دوستان گفت: علی دفعه دیگر که آمدی باز با هم از منبع مرکزی ده آب به در خانه نیازمندان خواهیم برد و ... که دراین حین علی به او اشاره کرد که سکوت. چون من در آنجا بودم و نمی خواست چیزی بفهمم. بالاخره همه رفتند و علی آن شب حرف های زیادی به من زد و نصیحت کرد که پدر و مادر را ناراحت نکنی و نماز بخوان و شکر کن و حرف های دیگر ... سرانجام آن شب طولانی وبه یاد ماندنی تمام شد و فردای آن شب علی کوله پشتی خود را برداشت و از زیر قرآن رد شد و پا به کوچه گذاشت از همه خداحافظی کرد و حلالیت طلبید کمی که رفت باز برگشت دستی تکان داد و باز حرکت و تا آخر کوچه سه بار برگشت و در آخرین دفعه سر را به طرف آسمان بلند کرد و نگاهی پرمعنا کرد و دستی تکان داد و از کوچه محو شد***خاطره دوستان شهید علی عرب از لحظه شهادت علی :کولهپشتیاش را محکم بسته بود. کوله سنگین بود. پر بود از خرج و موشک آر.پی.جی. داشتیم پشت سر هم به ستون از داخل معبر رد میشدیم. سنگرهای دشمن در ۲۰۰ متریمان قرار داشتند. آرامآرام و بی هیچ صدایی جلو میرفتیم. اطرافمان میدان مین بود. کوچکترین صدایی فاجعه به بار میآورد… کولهپشتی علی محکم بسته شده بود و خرجها هم خیلی سریع آتش گرفته بودند. امکان اینکه کولهپشتی علی را باز کنیم نبود. ناگهان کولهپشتی علی گلوله خورد. گلوله خورد و خرجهای آر پی چی آتش گرفتند… و علی شعلهور شد. همه بهتزده داشتند علی را نگاه میکردند. شعلههای آتش لحظه به لحظه بیشتر علی را در کام خودشان میکشیدند و همه هر لحظه منتظر بودند که علی فریاد بزند و دشمن شروع به تیراندازی کند . علی همانطور که داشت میسوخت، نارنجکهایش را از خودش جدا کرد. و یک کار دیگر هم کرد. دستش را گرفت جلوی دهانش و مظلومانه روی زمین افتاد. فقط میشد نگاه کرد. شعلهها ذره ذره علی را میسوختند و علی جلوی چشمهای ما داشت جان میداد. علی داشت جان میداد ولی جلوی دهانش را محکم گرفته بود. آتش کم کم سرد شد. علی که هنوز تهرمقی برایش مانده بود با اشاره از یکی از بچهها تقاضای آب کرد. رزمنده چفیهاش را خیس کرد و گذاشت روی لبهای علی… شاید این حق علی بود که لحظه آخر در میان این همه آتش، طعم آب را بچشد. آبی که برای علی حتماً مراد بود و نوید لحظههایی از بهشت را به این بسیجی ۱۶ ساله میداد. چفیه خیس را که گذاشتند روی لبهایش، نگاهش برای همیشه خیره ماند و شهید شد. و شاید شهید که نه که برای همیشه؛ “علی عرب “، بسیجی ۱۶ ساله لشکر ثارالله کرمان، شمع محفل شهدا شد.
وصیت نامه
بدانید که دنیا و زرق و برق دنیا همهاش فناپذیر است، آنچه باقی میماند خداست. در پیشگاه خداوند رفتن ترس نیست اما ظلمتهایی که در این دنیا برای خودمان درست کردهایم ترس دارد، علاقه به دنیا و مظاهر دنیوی دل را میمیراند اما یاد خدا دلها را زنده میکند.
اهداف و سلوک
در یکی از عملیات ها علی از ناحیه پشت مجروح می شوند و ایشان را به بیمارستان منتقل می کنند و سریعاً عمل جراحی انجام می گیرد و ایشان را چند روز بستری می کنند، ایشان اجازه نمی دهند که به خانواده اطلاع داده شود. بعد از چند روز عازم جبهه می شوند ولی فرمانده او را به مرخصی برای استراحت می فرستند. روزی را که علی آمد به یاد دارم وقتی او را دیدم کسالتی در او یافتم چون او از نظر جسمانی پرنیرو و پرتحرک و شاد بود اما این بار چنین نبود وقتی از او سوال می کردمی می گفت: من خوبم دیگران را ببینید (رزمندگان)من که مطمئن بودم اتفاقی افتاد یک شب پنهانی به در اتاقش رفتم اما درب قفل بود این کار هر شب او بود. همیشه بعد از خوردن افطاری و مناجات درب اتاقش را قفل می کرد و دیگر ما نمی دانستیم چه می کند. من شک کردم از پنجره بیرون نگاهی به اتاق انداختم ناگهان یک منظره خیلی ناراحت کننده دیدم، دیدم علی برهنه شده و به سینه خوابیده است و پنکه را با تمام سرعت روشن کرده ، خیلی که دقت کردم دیدم انگار از چیزی در عذاب است، که در همین حین علی مرا دید و وقتی فهمید من دیده ام از من قول گرفت که چیزی به خانواده نگویم بعد تمام ماجرا و اینکه پشتش 18 بخیه خورده را برایم تعریف کرد . چون او همیشه لباس رزم به تن داشت و این لباس ها ضخیم بودند بخیه ها گرم می شدند و به طور دردناکی می سوختند. و علی چنین میکرد.البته باید بگویم که او هر که همراه همه برمی خاست و سحری (ماست) می خورد و روزه می گرفت و این خاطره در هر ماه مبارک رمضان برای من تداعی می شود. علاقه و عشق اهل بیت به خصوص فاطمه زهرا (س) علی از همان دوران کودکی علاقه عجیبی به اهل بیت داشت همیشه در مجالس دعا و روضه شرکت می کرد و چون سن و سال کمی داشت و هنوز عربی را نمی توانست بخواند بعضی دعاها را حفظ می کرد و یا فقط گوش می داد و اشک می ریخت ، در هیئت ها سینه می زد و در مراسمات از میهمانان حسین (ع) پذیرایی می کرد. در جبهه به گفته همرزمانش هر شب نماز شب می خواند و با کمک همرزمانش دعای کمیل و ندبه را حفظ می کرد البته قرآن، و چون تا کلاس سوم بیشتر درس نخوانده بود و در آن موقع به فرمان امام درس و کلاس را رها کرده بود و به جبهه رفته بود در آنجا با کمک دوستان تا کلاس پنجم درس خواند. از خاطرات علی این ویژه است که او علاقه فراوانی به فاطمه زهرا داشت به گفته همرزمانش همیشه می گفت: دعا می کنم از ناحیه پهلو آسیب ببینم تا بتوانم دین خود را ادا کنم. و سرانجام هم از ناحیه پهلو در عملیاتی که با رمز یا فاطمه زهرا بود اسیب می بیند و می سوزد و بدون گفتن کلمه آخ شهید می شود همانطور که فاطمه زهرا حسرت گفتن کلمه آخ را بر دل دشمنان اسلام گذارد . خدایا به ما توفیق ده تا رهرو راه شهیدان باشیم . شجاعت و خضوع نوجوانی شهید علی عرب نوجوان 13 ساله بسیار دلیر و شجاع بود به طوری که آرپی جی زن ویژه لشکر محسوب می شد و همه او را به عنوان شکارچی تانک می شناختند او در یک آن 49 هدف را بدون خطا مهندم می کرد و همیشه به کمک آرپی جی هایش فقط می گفت: گلوله، گلوله. قبل از عملیات والفجر 8 که می بایست برای آمادگی مانور بدهیم آن هم تمرین غواصی و ... در آب های سرد و هوای سرد، وقتی همه ما را بردند منطقه، علی عرب جزو اولین ها بود که وارد آب شد و ما را نیز تشویق کرد. شهید خیلی خضوع و خشوع داشت به طوری که به دفعات از طرف فرماندهانی مثل حاج محمد میرزائی، شهید حاج علی محمدی و شهید امینی به ایشان فرماندهی گروهان و یا لااقل جانشینی گروهان پیشنهاد می شد اما می فرمودندمن خاک پای رزمندگانم و نمی پذیرفتند. همیشه زودتر از دیگران سلام می کرد و پیشی می گرفت و از پیامبر اسلام و ائمه اطهار یاد می کرد و می گفت: در همه کارها آنها را الگو قرار دهید









