
شهید علی لدنی
۱۴۰۱-۰۹-۲۱
شهید ناهید فاتحی کرجو
۱۴۰۱-۰۹-۲۲شهید محمّد حسین فهمیده
شهید محمّد حسین فهمیده
محل تولّد : قم
محل شهادت : کوت شیخ
تاریخ تولّد : 1346/02/16
تاریخ شهادت : 1359/08/08
نوع شهادت :انفجار تانک
محل دفن : بهشت زهرای تهران
تعداد فرزند :0
زندگینامه
شهید محمد حسین فهمیده، فرزند محمد تقی در سال ۱۳۴۶ در خانوادهای مذهبی در محله پامنار شهر قم چشم به جهان گشود.وی دوران کودکی را همراه سایر فرزندان خانواده و درکنار برادرش داوود که وی نیز سه سال بعد از شهادت محمد حسین، شهید شد، با صفا و صمیمیت و در زیر سایه محبت و توجه پدر و مادری مهربان، سپری کرد. محمد حسین در سال 1352، به مدرسه رفت و کلاس اول تا چهارم ابتدایی را با یک معلم روحانی طی کرد. سال پنجم ابتدایی و اول و دوم راهنمایی را به دلیل انتقال خانواده اش به کرج در دو مدرسه در این شهر گذراند. در همین دوران بود که به واسطه حوادث انقلاب، روح وی نیز، مانند میلیونها جوان و نوجوان دیگر کشور، دچار تحولات عظیمی گردید.محمد حسین پنج روز قبل از آغاز رسمی جنگ یعنی در ۲۶ شهریور ۱۳۵۹ به همراه نیروی مقاومت بسیج به جبهه خرمشهر رفت. در روزهای ابتدایی اجازه حضور او در خط مقدم جبهه را نمیدانند اما سرانجام در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ به همراه محمدرضا شمس به خط مقدم رفت. شمس و فهمیده در مهرماه به دلیل زخمی شدن به بیمارستان بندر ماهشهر برده شدند و چند روز پس از بهبودی نسبی از بیمارستان مرخص شدند و دوباره به جبهه بازگشتند. محمد حسین در ۲۷ مهرماه دوباره توسط نیروهای دشمن زخمی شد. نحوه شهادت محمد حسین فهمیده پس از اینکه در هشتمین روز از آبان ماه، ۵ دستگاه تانک کشور عراق، رزمندگان ایران را محاصره کرده بودند، محمد حسین فهمیده تعدادی نارنجک به کمر خود بست و به زیر تانک برد. پس از این اتفاق، صدای جمهوری اسلامی ایران برنامههای خود را به یکباره قطع کرد و اعلام کرد که نوجوانی سیزده ساله به زیر تانک عراقی رفته، آن را منفجر کرده و خود نیز شهید شده است.
خاطرات
'فاطمه كریمی' مادر شهید 'محمد حسین فهمیده' در خاطره خود نقل می كند: یك روز پیش از ظهر كه غذا را آماده كرده بودم و محمد حسین باید شیفت عصر به مدرسه می رفت، صدایش كردم تا بیاید ناهار بخورد. محمد حسین كلاس دوم راهنمایی بود، بچه های دیگر صبح به مدرسه رفته بودند و هنوز به خانه بازنگشته بودند. من و محمد حسین در منزل تنها بودیم، حسین را صدا كردم، جواب نداد، فكر كردم به بیرون از خانه رفته، وقتی از جلوی آشپزخانه رد شدم، معلوم شد خودش را پشت دیوار مخفی كرده چون ناگهان صدایی درآورد كه به خیال خودش مرا بترساند. به او گفتم: كجا بودی كه جوابم را نمی دادی؟ گفت: سر قبرم نشسته بودم. چون فكر كردم سر به سرم می گذارد، پرسیدم قبرت كجا بود؟ گفت: قبر من در بهشت زهراست، قطعه 24 ردیف 11 من اهل قم هستم ، همیشه یك راست از كرج به قم می رفتم و اصلا به بهشت زهرا كه قبرستان تهران است، نرفته بودم. پرسیدم: قطعه دیگر چیست ؟ بعد به شوخی به او گفتم: چرا تو خودت سر قبر مرحوم طالقانی می روی ،خوب یك دفعه هم مرا ببر به بهشت زهرا، فاتحه ای بخوانم. جواب داد: بعدها اینقدر خودت به بهشت زهرا بروی كه سیر شوی. احساس كردم این حرفها را جدی می زند، با تعجب و نگرانی از او پرسیدم این حرفها چیست كه می زنی ؟ گفت: هنوز نوبت تو نشده كه به بهشت زهرا بروی. پس از اینكه خبر شهادت حسین را شنیدم و برای دفن نیمه پیكر او به بهشت زهرا رفتیم، تازه فهمیدم بهشت زهرا اینجاست و حرفهای حسین یكی یكی جلوی نظرم آمد، مهمتر اینكه درست مطابق پیشگویی خودش ، وی در قطعه 24 ردیف 11 به خاك سپرده شد.
وصیت نامه
«بسمالله الرحمن الرحیم مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلی دِیَتُه وَ مَن عَلی دِیَتُه وَ اَنَا دِیَتُه هرکس من را طلب میکند مییابد مرا، و کسی که مرا یافت میشناسد مرا، و کسی که من را دوست داشت، عاشق من میشود و کسی که عاشق من میشود، من عاشق او میشوم و کسی که من عاشق او بشوم، او را میکشم و کسی که من او را بکشم، خون بهایش بر من واجب است، پس خون بهای او من هستم. هدف من از رفتن به جبهه این است که، اولاً به ندای "هل من ناصر ینصرنی" لبیک گفته باشم و امام عزیز و اسلام را یاری کنم و آن وظیفهای را که امام عزیزمان بارها در پیامها تکرار کرده، که هرکس که قدرت دارد واجب است که به جبهه برود، و من میروم که تا به پیام امام لبیک گفته باشم. آرزوی من پیروزی اسلام و ترویج آن در تمام جهان است و امیدوارم که روزی به یاری رزمندگان، تمام ملتهای زیر سلطه آزاد شوند و صدام بداند که اگر هزاران هزار کشور به او کمک کند او نمیتواند در مقابل نیروی اسلام مقاومت کند. من به جبهه میروم و امید آن دارم که پدر و مادرم ناراحت نباشند، حتی اگر شهید شدم، چون من هدف خود را و راه خود را تعیین کردهام و امیدوارم که پیروز هم بشوم. پدر و مادر مهربان من! از زحمات چندین ساله شما متشکرم. من عاشق خدا و امام زمان گشتهام و این عشق هرگز با هیچ مانعی از قلب من بیرون نمیرود، تا اینکه به معشوق خود یعنی «الله» برسم. و بحق که ما میرویم که این حسین زمان و خمینی بت شکن را یاری کنیم و بحق که خداوند به کسانی که در راه او پیکار میکنند پاداش عظیم میبخشد. من برای خدا از مادیات گذشتم و به معنویات فکر کردم، از مال و اموال و پدر و مادر و برادر و خواهر چشم پوشیدم، فقط برای هدفم یعنی الله»
اهداف و سلوک
محمد حسین فهمیده فردی شجاع، فعال و خوش برخورد بود. وی علاقه بسیاری به مطالعه کردن داشت و هرچند هنوز به سن تکلیف نرسیده بود، اما نماز خود را مرتب میخواند.









