
شهید ناهید فاتحی کرجو
۱۴۰۱-۰۹-۲۲
شهید مجید قربانخانی
۱۴۰۱-۰۹-۲۲شهید محسن قوطاسلو
شهید محسن قوطاسلو
محل تولّد : پاکدشت
محل شهادت : حلب
تاریخ تولّد : 1369/11/07
تاریخ شهادت : 1395/01/21
نوع شهادت : درگیری تن به تن
محل دفن : بهشت زهرا تهران
تعداد فرزند : 0
زندگینامه
شهید مدافع حرم محسن قوطاسلو نخستین شهید مدافع حرم ارتش جمهوری اسلامی ایران فرزند اصغر است که به عنوان نخستین فرزند در تاریخ هفتم بهمن ماه سال 1369 در تهران چشم به جهان گشود. به دلیل علاقه ای که داشت از سال ۱۳۸۸ به ارتش جمهوری اسلامی ایران پیوست او عاشق جهاد بود و همیشه دعایش رسیدن به شهادت بود. وقتی که تروریست های تکفیری به سوریه حمله کردند و قصد تعرض به حرم حضرت زینب کبری(س) را داشتند، محسن قوطاسلو به عنوان نیروی مستشاری ارتش به کشور سوریه رفت. ماموریت محسن در سوریه به پایان رسیده بودن و فرمانده اش به او گفت که می تواند برگردد ولی او قبول نکرد و گفت که یا با پیروزی برمیگردم یا با شهادت! خودش راه شهادت را انتخاب کرده بود در قید و بند مال دنیا نبود. بسیار مهربان بود و در کمک به دیگران از همه پیشی می گرفت. او در روز شنبه 21 فروردین ماه سال 1395 در راه دفاع از حرم حضرت زینب (س) و حرم حضرت رقیه (س) به همراه چند تن از تکاوران ارتش جمهوری اسلامی ایران در عملیات نیروهای مقاومت در منطقه عملیاتی حلب به درجه رفیع شهادت نائل آمد و آسمانی شد.
خاطرات
جفتمون با هم داوطلب شدیم برای اعزام به سوریه . البته یگان خدمتی ما با هم فرق میکرد ولی روز توجیه ماموریت در همان سالن محل اجتماع مدافعان با حاج محسن کنار هم نشسته بودیم . وقتی اون روز به محض ورود محسن رو دیدم واقعا خوشحال شدم و احساس تنهایی که ممکن بود در ماموریت برام پیش بیاد با دیدن محسن کاملا برطرف شد. از حال و هوای همدیگه پرسیدیم و قشنگترین جمله ایی که بهم گفت این بود که دستش رو انداخت گردن من و گفت قسمت رو می بینی دوره تکاور همرزم شدیم و الان هم توی سوریه خدا قسمت کنه همرزم میشیم . منم واقعا خوشحال بودم از اینکه محسن کنارم بود . به محسن گفتم تصمیمت واسه رفتن جدی ؟؟؟ با اطمینان گفت آره . تو چی؟؟ منم گفتم خب اگه تصمیمم جدی نبود الان که توی این جلسه نبودم! دیدم واقعا خوشحال شد گفت از اینکه اونجا کنار هم هستیم خیلی خوشحالیم و امیدوارم سربلند برگردی!!!! خب منم تعجب کردم گفتم من برگردم ؟؟؟!!! پس خودت چی ؟ محسن با اون لبخندهای همیشگی نگاهم کرد و گفت '' من ! مطمئن باش شهید میشم '' منم گفتم هممون آرزوی شهادت داریم ولی همه چیز خواست خداست. دوباره گفت خودم خواب دیدم و میدونم سند شهادتم امضاء شده . خب توی جلسه موقعیت نشد که خوابشو برام تعریف کنه و گفت بعدا برات مفصل میگم . با اتمام جلسه بعد از خداحافظی مفصل دیگه من محسن رو ندیدم. فقط قبل از رفتنش تلفنی زنگ زد و حلالیت طلبید و ناراحت از این بود که من باهاش اعزام نشدم ولی گفت اونجا منتظرت می مونم. چون از طریق فرماندهان به من اطلاع داده شد که اعزام من عقب افتاده بود و با توجه به خیل داوطلب ها جزء گروههای بعدی شدم!*** یکی از خصلت های زیبای حاج محسن تواضع بی نظیر ایشون بود که همیشه زبون زد همه بچه ها چه تو بسیج و چه تو هیئت بود؛ برای مثال همیشه برای ماها که افتخار رفاقت باهاش رو داشتیم باعث غرور بود که رفیقمون و بچه محلمون از تکاورای تییپ 65 هست؛ اما آقا محسن هم با اینکه غرور خاصی رو نسبت به ارتش داشت هر وقت که تو جمع بسیجیا بود خودشو بسیجی می دونست و اگه کسی تو جمعی که بچه بسیجی ها بودن ایشون رو با القاب نظامیش خطاب می کرد شدیدا ناراحت می شد و می گفت من اگرم الان تو ارتشم به برکت حضورم تو بسیج و دستگاه اهل بیته....
وصیت نامه
ما نمک خورده اهل بیت و حضرت زینب(س) هستیم و از بچگی داخل هیئت ها بودیم و الان باید درس خود را پس بدهیم. من آبروی ارتش را در این میدان حفظ می کنم...
اهداف و سلوک
محسن زیاد از شهادت حرف می زد. همیشه در جمع های خانوادگی یا در هیئت ها که حضور داشت می گفت دعا کنید من شهید بشوم؛ یعنی شهادت آرزویش بود. همیشه دنبال مسیری بود که او را به شهادت نزدیک تر کند. حتی وقتی در سوریه بود با اینکه دوره ماموریتش تمام شده بود اما باز هم داوطلبانه مانده بود، به همرزمانش هم گفته بود من با شهادت بر می گردم.









