
شهید محسن قوطاسلو
۱۴۰۱-۰۹-۲۲
شهید رسول خلیلی
۱۴۰۱-۰۹-۲۴شهید مجید قربانخانی
شهید مجید قربانخانی
محل تولّد : تهران
محل شهادت : خانطومان
تاریخ تولّد :1369/05/30
تاریخ شهادت : 1394/01/30
نوع شهادت : ترکش تیر به پهلو
محل دفن : بهشت زهرا تهران
تعداد فرزند :0
زندگینامه
هرگاه نام شهید یا رزمنده به گوش مان می خورد یاد افرادی با محاسن بلند و چفیه می افتیم که برای دفاع از وطن به جبهه رفته و جان خود را فدا کرده است اما این بار می خواهیم از یک رزمنده متفاوت صحبت کنیم کسی که به ظاهر و سیما با سایر رزمنده ها فرق می کرد اما دلش با آنها یکی بود. داستان زندگی شهید مجید قربانخانی که به حر مدافعان حرم لقب گرفت ،داستان کسی است که نشان می داد غیرت داشتن به شکل و شمایل نبوده و این قلب آدم هاست که نشان می دهد هر کسی چقدر با غیرت و با شهامت است. مجید قربانخانی در سال ۱۳۶۹ در تهران چشم به جهان گشود علاقه بسیار زیادی به تفنگ داشت و هر چقدر به او پول جیبی میدادند آن را جمع می کرد تا با آن یک تفنگ اسباب بازی بخرد بعد از اینکه بزرگ شد یک قهوه خانه تاسیس کرد و در آنجا مشغول به کار شد شغل پدرش آهنگری بود اما دوست نداشت در کنار پدرش کار کند و می خواست روی پای خودش بایستد و شغل جدا داشته باشد.شهید مجید قربانخانی به قهوهخانه علاقمند بود و شبها تا دیر وقت در قهوه خانه می ایستاد و با دوستانش قلیان می کشید. پدرش او را بسیار سرزنش می کرد و می گفت نباید بکشی و چند باری با او دعوا کرد به همین دلیل چند شب قهر کرد و به خانه نمیآمد و در مغازه می خوابید.گاهی عصرها به مغازه نانوایی دایی اش در محل می رفت و نان دست مردم می داد ، به همین خاطر دوستانش به او مجید بربری هم می گفتند.طبق گفته پدر شهيد، مجيد يك نيسان داشت كه با آن كار ميكرد و روزياش را در ميآورد. پشت دخل نان بربري هم تنها به اين دليل ميرفت تا اگر مستمندي را ميشناسد، نان مجاني به دستش بدهد. آقا مجيد از آن دست بچههاي جنوب شهري لوطي مسلكي بود كه دست خيرش زبانزد است. پدر شهيد ميگويد:«مجيد بچه زبر و زرنگي بود و درآمد خوبي داشت. غير از نيسان، يك زانتيا هم براي سواري خودش داشت. اما عجيب دست و دلباز بود و اگر مستمندي را ميديد، هرچه داشت به او ميبخشيد. فكر هم نميكرد كه شايد يك ساعت بعد خودش به آن پول نياز پيدا كند. گاهي طي يك روز كلي با نيسانش كار ميكرد، اما روز بعد پول بنزينش را از من ميگرفت! ته توي كارش را كه درمي آوردي ميفهميدي كل درآمد روز قبلش را بخشيده است. واقعاً دل بزرگي داشت، تكه كلامش اين بود كه «خدا بزرگ است ميرساند.»گاهی هم جوانی میکرد و چاقو با خود می برد و قلدری می کرد ، چند جایی از بدنش رو هم خالکوبی کرده بود ،تا یک روز به کربلا سفر کرد کربلا او را به یک انسان کاملا متفاوت تبدیل کرد وقتی که از کربلا بازگشت کاملاً تغییر کرده بود در قهوه خانه با یک پسر جوان به نام مرتضی کریمی آشنا شد جوانی که شغلش پاسدار بود و این آشنایی باعث شد که شهید مجید قربانخانی به فکر سفر به سوریه بیفتد و تصمیم بگیرد که در راه مظلومیت حضرت زینب مبارزه کند.به سوریه رفت و مدافع حرم شد و با تمام جان و دل برای محافظت از حرم حضرت زینب می جنگید. شب قبل از شهادتش در حال وضو گرفتن بود و بازوهایش خالکوبی بود فرمانده به او گفت این چه کاری است که کرده ای چرا بدنت خالکوبی است که شهید مجید قربانخانی به او گفت فردا حضرت زینب پاکش خواهد کرد.
خاطرات
مجید بچه صادق و صافی بود. در همان 40 یا 50 روز که با مجید بودم فهمیدم صداقت از ویژگیهای اصلیاش بود و با صدق جلو میرفت. باور داشت. یک جوری غیرتی با قصه دفاع از حرم برخورد میکرد که انگار حضرت زینب(س) اینجا نشسته و تکفیریها میخواهند به او دست درازی کنند و با این نگاه حضور پیدا میکرد.
وصیت نامه
بسم رب الشهدا و الصدیقین سلام عرض می کنم خدمت تمام مردم ایران، سلام می کنم به خانواده ی عزیزم، امیدوارم بعد از شهادتم ناراحتی نداشته باشید و از شما خواهش می کنم بعد از مرگم خوشحال باشید که در راه اسلام و شیعیان به شهادت رسیدم. والسلام و علیکم و الرحمة الله و برکاته شعری برای حضرت رقیه رقیه جان بر سینه می زنم که مبادا درون آن غیر رقیه خانه کند عشق دیگری
اهداف و سلوک
«مجيد خودش از اعضاي اصلي هيئت جوانان سيدالشهدا(ع) يافتآباد بود. دلش با اهلبيت بود و از بچگي به حضرت زينب(س) عشق و ارادت خاصي داشت. وقتي شهيد كريمي او را به هيئت ديگري دعوت ميكند، آنجا در مورد مدافعان حرم و مظلوميت اهل بيت در سوريه ميشنود و كاملاً دگرگون ميشود.» «دوستانش ميگفتند آن شب مجيد آن قدر گريه ميكند كه از هوش ميرود، به هوش كه ميآيد ميگويد من باشم كسي نگاه چپ به حرم بيبي زينب(س) بيندازد. از آن لحظه به بعد اخلاق مجيد تغيير كرد. ساكت و آرام شده بود. خيلي اين در و آن در زد تا راهي سوريه شود. در تمام اين مراحل با شهيد مرتضي كريمي همراه يكديگر بودند. اتفاقاً با هم در يك منطقه و عمليات شهيد شدند.









