
شهید مجید قربانخانی
۱۴۰۱-۰۹-۲۲
شهید نوید صفری
۱۴۰۱-۰۹-۲۴شهید رسول خلیلی
شهید محمّد حسن(رسول) خلیلی
محل تولّد : تهران
محل شهادت : دمشق
تاریخ تولّد : 1365/09/25
تاریخ شهادت : 1392/08/27
نوع شهادت : اصابت گلوله
محل دفن : بهشت زهرا تهران
تعداد فرزند : 0
زندگینامه
. شهید "رسول خلیلی" مصادف با ولادت امام حسن عسگری علیه السلام به دنیا آمد به همین علت نامش را محمد حسن گذاشتند اما در خانه رسول صدایش می كردند.زمانی كه ماموریت بود وضرورت داشت كه اسم مستعارانتخاب كنند؛ رسول اسم مستعار «ابوخلیل» را انتخاب كرده بود. فرزند دوم خانواده بود.و در بیستم آذر سال ۱۳۶۵ در تهران به دنیا آمد. دانش آموخته ی دانشگاه امام حسین علیه السلام در رشته ی مدیریت بود . بر حسب وظیفه ، به سوریه اعزام شده بود. علاقه ی فراوانی به ، ورزش (جودو ، كاراته ، كوهنوردی و راپل) ، خوشنویسی ، نقاشی و طراحی داشت. از آنجایی كه شهید رسول خلیلی به دوره های سخت نظامی علاقه بسیاری داشت و با توجه به تخصص های مختلفی كه در امور نظامی داشت بیشتر به تخریب علاقه داشت و تخریب چی به روز و ماهری بود و بر حسب وظیفه راهی دفاع از حرم آل الله شد و یكی از مدافعان حرم بانوی مقاومت عقیله بنی هاشم بود.مانند تمام كسانی كه در مسیر پیشوایشان ابا عبدالله الحسین (ع) گام برداشتند واز دین خدا دفاع كردند و به ندای «هل من ناصر ینصرنی» لبیك گفتند. سرانجام شهید رسول خلیلی روز دوشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۲ مصادف با ۱۴ محرم الحرام ۱۴۳۵ و ۱۸/۱۱/۲۰۱۳ در ساعت ۱۴:۰۰ بعد از ظهر در حال پاكسازی یكی از محورهای دشمن بال در بال ملائك گشود و زندگی جاودانه اش در بهشت را آغاز كرد و به فیض عظیم شهادت نائل گشت. یكی از عنایات پروردگار متعال و سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) سنگ مزار شهید رسول خلیلی كه مزد دفاع از حرم بانو زینب (س) میباشد كه توسط دوستان شهید از كربلا آورده شده. این سنگ از سنگ های دیوار داخل حرم میباشد و به دلیل قدمت بالای سنگ با عنایت پروردگار صحیح و سالم به ایران آورده میشود و سنگ مزار شهید رسول خلیلی میشود.طبق وصیت شهید كه گفته بود بر سر مزار من روضه حضرت زینب (س) بخوانید ،این شعر روی سنگ نوشته شده است: ای كه برتربت من میگذری روضه بخوان نام زینب (س) شـــنوم زیر لحد گریه كنم.
خاطرات
خاطره ای از پدر شهید خلیلی:رسول کم سن و سال بود. روزهای آخر اسفند بود که به سمت مناطق عملیاتی حرکت کردیم. سال تحویل آنجا بودیم. آن موقع هنوز برنامه راهیان نور به شکل امروزی نبود. ما به همراه خانواده و نزدیکان با یک اتوبوس رفته بودیم. ما هم مناطق عملیاتی را در خرمشهر، آبادان، شلمچه و عملیاتهایی مثل والفجر ۸ را توضیح میدادیم. تا رسیدیم به فکه. همان منطقهای که شهید آوینی شهید شده، کمی جلوتر از آن، مقر تخریب ما بود که اسم آنجا را گذاشتیم الوارثین. در زمان جنگ، ما آنجا به رزمندگان آموزش میدادیم. آن منطقه را خودمان دقیقا شبیه به یک منطقه جنگی درست کرده بودیم. میدان رزم، میدان تیر، میدان تخریب، معبر و خلاصه همه چیز را مهیا کرده بودیم و به بسیجیان آموزش تخریب میدادیم. خصوصیات منطقه را یک به یک میگفتیم. در قسمتی از آن منطقه، نزدیک حسینیه، در زمان جنگ، بچهها قبرهایی ساخته بودند برای خودشان. به رسول میگفتم نگاه کن پسرم، ببین بچهها این قبرها را زمان جنگ کنده بودند، میآمدند داخل این قبرها، نماز میخواندند، نماز شب میخواندند، مناجات میکردند، ولی حالا این قبرها غریب ماندهاند! دیگر از آن حال و هوا خبری نیست! ساعتی بعد اذان ظهر را گفتند و نماز جماعت خواندیم. بعد نماز یکدفعه متوجه شدم رسول نیست. با مادرش دنبالش گشتیم که دیدیم رفته داخل یکی از این قبرها، به سجده افتاده و چفیه روی سرش کشیده، گریه میکند. بنده حقیقتا همانجا گریهام گرفت. به مادرش گفتم صدایش نکن. یک عکس از همان صحنه گرفتیم و الان هم آن عکس در اتاقش هست.***سیزده ساله بود که وارد بسیج شد. اول او را ثبت نام نمیکردند. میگفتند سنش کم است. ما رفتیم با مسئولین پایگاه صحبت کردیم. خلاصه قبول کردند و وارد بسیج شد. یک هفته بعد او را به اردوی آموزشی بردند. مربی آموزشی شان، آقای مرتضی امجدیان بود. ایشان هم البته یک سال بعد شهادت رسول، در سوریه مجروح شدند. ایشان در مراسم سالگرد شهید خلیلی که در کرج گرفته بودند، این خاطره را تعریف میکرد و گریه میکرد. حالا من ادامه خاطره را از زبان ایشان میگویم. میگفت در دوره آموزشی بسیج، یک شب رسول، من را کنار کشید. حالا آن موقع سیزده ساله بود. گفت آقا مرتضی شما آدم خوبی هستید و من به شما اعتماد دارم. یک چیزی میخواهم بگویم، فقط از شما میخواهم که به هیچ کس نگویید. تاکید کرد که به پدرم نگویید، به مادرم نگویید، به برادرم روح الله نگویید. من اول فکر میکردم یک کار خطایی کرده یا تقصیری از او سر زده. گفتم خوب بگو. گفت آقا مرتضی شما آدم پاک و مومنی هستید، دعایتان هم مستجاب میشود. دعا کنید ما شهید بشویم! آقا مرتضی گفت؛ من همانجا چشمم پر اشک شد، رفتم پشت چادرها و شروع کردم به گریه که این بچه در این سن و سال چقدر از امثال ما سبقت گرفته!
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم سوره آل عمران آیه 195 "فَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأُوذُوا فِي سَبِيلِي وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ" آنان که از وطن خود هجرت کردند و از دیار خود بیرون رانده شدند و در راه خدا رنج کشیدند جهاد کردند و کشته شدند، همانجا بدی های آنان را می پوشانیم و آنان را به بهشت هایی که زیر درختان آن نهرهای اب جاری و روان است، داخل می کنیم و این پاداشی است از جانب خدا. با نام و یاد خداوند رحمان و رحیم و مهربان که در حق بنده حقیر از هیچ چیزی کم نگذاشته است و سلام و دورد به محضر صاحب العصر و الزمان (عج) و روح پاک تمامی شهدای اسلام به خصوص سیدالشهداء ابا عبدالله الحسین (ع) که جان ها همه فدای آن بزرگوار. به موجب آیه شریفه "کل نفس ذائقه الموت" تمامی موجودات از چشیدن شربت مرگ ناگزیر بوده و حیات ابدی منحصر به ذات اقدس باری تعالی می باشد. این دنیا با تمامی زیبایی ها و انسان های خوب و نیکوی آن محل گذر است نه وقوف و ماندن! و تمامی ما باید برویم و راه این است. دیر یا زود فرقی نمی کند؛ اما چه بهتر که زیبا برویم. پدر و مادر عزیزم که سلام و درود خداوند بر شما باد از شما کمال قدردانی را دارم که مرا با محبت اهل بیت (ع) و راه ایشان و در کمال صبر و عاشقانه بزرگ کردید و همیشه کمک حال من بوده اید. از شما عذرخواهی می کنم و سرافکنده ام که فرزندی خوب برای شما نبودم و در حق شما آنچنان که باید خوبی نکرده ام. از شما می خواهم که مرا حلال کنید. در حق این فرزند حقیرتان دعا کرده و از خداوند بخواهید که او را ببخشد و این قربانی را در راه خود بپذیرد. می دانم که شما ناراحت نیستید؛ زیرا هیچ راهی بهتر از این نیست و این را شما به من آموخته اید و این همیشه آروزی دیرینه من بوده که خدا عاقبت مرا با شهادت در راهش ختم به خیر گرداند. خوش ندارم که این شادمانی را با لباس های سیاه و غمگین ببینم، غم اگر هست برای بی بی جان حضرت زینب (س) باید باشد، اشک و آه و ناله اگر هست برای اربابمان ابا عبدالله الحسین (ع) باید باشد و اگر دلتان گرفته روضه ایشان را بخوانید که منم دلم برای روضه ارباب و خانم جان تنگ است. اما چه خوشحالی بالاتر از اینکه فدایی راه این بزرگواران شویم. پس غمگین نباشد. برادر عزیزم مرا حلال کن و ببخش ، می دانم که در حق تو هم کوتاهی کردم، برایم دعا کن و مرا نیز حلال کن، خدا را سرلوحه کارهای خود قرار بده. از خداوند می خواهم همیشه کمک حال تو برادر عزیزم باشد. دعا برایم یادت نرود. از فامیل، همبستگان نیز می خواهم که مرا حلال کنند و ببخشند و برایم دعا کنند. رفقا، دوستان و همکاران و همنشینان عزیرم که شاید بیشترین اوقات زندگیم را در کنار شما بوده ام، خداوند را شاکرم که در رفاقت هم به من لطف عطا کرده که دوستان و هم نشینانی به خوبی شما دارم تا تکمیل کننده و یاری دهنده من باشید. شما همگی می دانید من راه خود را انتخاب کردم و این راه را دوست داشته و دارم و خیلی از شماها هم کمک کننده من بودید از تمامی شما عذر می خواهم که رفاقت را در حق شما تمام نکرده و ملتمسانه خواهانم که مرا عفو کنید و حلالم کنید. مرا ببخشید، برایم بسیار دعا کنید و در روضه های ارباب و مجالس عزاداری اهل بیت (ع) مرا فراموش نکنید. من خود را در حد و اندازه ای نمی بینم که برای کسی نصیحت و پندی داشته باشم و اگر ما دنبال پند و نصیحت باشیم چه بسیار است. فقط می خواهد چشم بینا و گوش شنوا. خنک آن روز که پرواز کنم تا بر دوست به امید سر کویش پر و بالی بزنم من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم آن که آورد مرا باز برد تا وطنم مرغ بال ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم پناه می برم به خداوند مهربان و از او می خواهم که بر من سخت نگیرد. شب اول قبر دعا برایم را فراموش نکنید رفقا و من الله التوفیق العبد الحقیر محمد حسن خلیلی (رسول)
اهداف و سلوک
از صفات بارز اخلاقی شهید می توان به خوش رویی و شوخ طبعی ، دل رحم ، دلسوز بودن نسبت به دیگران ، عاطفی و پیگیری برای حل مشكلات دیگران بودن، بخشنده بودن، سر به زیر و با حیا ، با غیرت بودن اشاره كرد.شهید زیرساخت های شخصیتی خود را با تقوا بنا گذاشت و با تاسی به شهدا، آنان را الگو می گرفت، شب های جمعه به زیارت شهدا در بهشت زهرا(س) می رفت و به زیارت می پرداخت و حتی برخی از سنگ قبرها را بازنویسی می کرد و بعد از آن در مراسم عزاداری حرم عبدالعظیم حسنی(ع) شرکت می کرد. شهید خلیلی ارادت ویژه ای به چهارده معصوم بویژه حضرت زهرا(س)، امام رضا(ع) و امام زمان(عج) داشت بطوری که در ایام زیارتی امام رضا(ع)، در هر جایی که بود، خود را به مشهد می رساند در حد یک شبانه روز به زیارت می پرداخت. حاج مجید بنی فاطمه نقل می کنند که شهید در هیئت ریحانه الحسین(ع) توسل و ارادت خاصی به امام زمان(عج) داشت و در این هیئت با دوستان خود پیرامون این موضوع به گفت وگو می پرداختند و در مسجد جمکران نیز در درس استاد تهرانی حضور پیدا می کرد و در فرصت هایی که پیش می آمد در هیئت حضور پیدا می کرد.***مادر شهید خلیلی روایت کرد که شهید به خواب اش آمده و گفته است: برای زمینه سازی ظهور امام زمان(عج)، تنها شعاردادن کافی نیست باید حرکت کرد و در عمل ارادت خود را نشان دهید. شهید خلیلی در حدود 8 مرتبه به خواب افرادی که اعتقادات کمتری داشته اند، رفته و آن ها را متحول کرده است به گونه ای که امروز این افراد مرید مدافعان حرم شده اند.*** اخلاص در عمل داشت. در مجالس مذهبی، خصوصا سخنرانیهای آیتالله «حقشناس» شركت میكرد و از محضر مرحوم آیتالله «بهجت» نیز بهره میبرد. خیلی به موضوع حلال و حرام در زندگی خود اهمیت میداد و وقتی كه میخواست به سوریه برود، یك مبلغی را بهعنوان «خمس» به من داد تا سر موقع برایش پرداخت كنم.
چنانچه ماشین بیتالمال در اختیارش بود، وقتی كارش تمام میشد، آن را مقابل منزل پارك میكرد و برای انجام كارهای شخصیاش، ماشین من را قرض میگرفت و از بیتالمال برای كارهای شخصی خودش استفاده نمیكرد. درحالی كه كسی هم بالای سرش نبود كه بخواهد وی را نظارت كند اما خودش بود و خدای خودش.
به برخی خانوادهها كمك میكرد كه تا زمان شهادتش، ما از این اقدام وی خبر نداشتیم. درحالی كه جوان بود و میتوانست پولش را برای زرق و برق دنیا خرج كند. همین اخلاص در عملش بود كه موجب شد تا سنگ قبرش از كربلا بیاید. وقتی ضریح مطهر حضرت سیدالشهداء (ع) را تعویض كردند، سنگهای اطراف آن را هم نوسازی كردند یكی از این سنگهای قدیمی حرم امام حسین (ع) را آوردند و بهعنوان سنگ قبر ایشان نصب كردند***همیشه سیره، وصیتنامه و زندگینامههای شهدا را مطالعه و پیگیری میكرد و شبهای جمعه به گلزار شهدا میرفت و برخی قبور شهدا كه نام آنها پاك شده بود را با رنگ و قلم بازنویسی میكرد. در آلبومش كه امروز هم ما آن را بهیادگار داریم نیز عكس تعداد زیادی از شهدا؛ از شهید «سید مرتضی آوینی» گرفته تا شهید «عماد مغنیه» و شهدای عملیاتهای انتحاری رزمندگان لبنانی و... نگه داشته بود. از كلاس سوم راهنمایی به بعد، همه خاطرات خود را یادداشت كرده است كه آخر همه خاطراتش، بهجای امضا نوشته است: «خدایا! عاقبتم را با شهادت ختم بهخیر كن».









