
شهید هادی باغبانی
۱۴۰۱-۱۰-۱۴
شهید حسن غفاری
۱۴۰۱-۱۰-۱۴شهید ابراهیم عشریه
شهید ابراهیم عشریه
محل تولّد : نکا
محل شهادت : منطقه العیس در جنوب غربی شهر حلب
تاریخ تولّد : 1356/06/01
تاریخ شهادت : 1395/01/25
نوع شهادت : درگیری با تکفیری ها
محل دفن : گلزار شهدای شهرستان نکا
تعداد فرزند : 3
زندگینامه
یکم شهریور ماه سال ۱۳۵۶ در شهر نکا کودکی از تبار مازندران، پا به عرصه گیتی گذاشت. پدرش او را ابراهیم نامید. او فرزند سوم از خانوادهای شش نفره بود. خانوادهای که با درآمد حاصل از شغل حلبیسازی پدر امرار معاش میکرد. دوران ابتدایی را در دبستان شهید اشجعی، راهنمایی را در مدرسه امام موسی صدر و سپس دوران متوسطه را در دبیرستان شهید بهشتی و در رشته ریاضی و فیزیک؛ در شهر نکا به پایان رسانید. از کودکی بانشاط، شجاع و پُر انرژی بود و به رشتههای ورزشی و فعالیتهای اجتماعی علاقه داشت. از همان دوران، شروع به یادگیری قرآن کرد. او در سال ۷۴-۷۵ موفق به أخذ دیپلم شد. خدمت مقدس سربازیاش را در معاونت عقیدتی-سیاسی ستاد مشترک ارتش ج.ا.ا در شهر تهران (خیابان جمالزاده) طی نمود و در سال ۱۳۷۷ به زادگاهش بازگشت. گرایش جدی شهید عشریه به تذهیب نفس و اخلاق از همان دوران مقدس آغاز گشت و پس از آن در تمام طول عمرش هیچگاه شرکت در جلسات اخلاق اساتید مختلف را رها نکرد. به دلیل اُنسی که با قرآن داشت در کانون قرآنی نکا شروع به فعالیت نمود. همان سال هم در آزمون سراسری رشته ریاضی محض دانشگاه پیام نور بهشهر پذیرفته شد و شروع به تحصیل کرد. واقعه سیل سال ۱۳۷۸ همه چیز را در نکا به ویرانی کشاند تا ابراهیم و خانوادهاش را مجبور به ترک شهر و تغییر محل زندگیشان کند. این جابجایی اجباری، تحصیل او را در دانشگاه با دشواری زیادی روبرو کرد. در سال ۱۳۷۹ با خانوادهای از شهر نکا وصلت نمود و مراسم عقد بسیار سادهای را برگزار نمودند. کمتر از یکماه بعد به دلیل علاقه به امور نظامی و پس از قبولی در آزمون ورودی و طی مراحل گزینشی، وارد دانشگاه افسری که آن زمان در شهر اصفهان واقع بود گردید؛ تا دوران آموزشی افسریاش را به مدت ۴ سال سپری کند. او با نوع تفکر، علم، آگاهی و اعتقادی که کسب کرده بود وارد شد و گفت: “با شناخت صحیح و پیروی از اندیشه امام خمینی در به اهتزاز درآوردن پرچم توحید در این مسیر قرار گرفتم” در اردیبهشت سال ۱۳۸۲ و مصادف با میلاد پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) مراسم عروسیاش را در نکا برگزار و پس از مدت کوتاهی برای ادامه زندگی مشترک در منطقه دُرچه اصفهان، منزلی در نزدیکی مسجد اجاره نمودند. اینکه منزلش در همسایگی مسجد باشد برایش بسیار اهمیت داشت. در طول دوران آموزش افسری باید از صبح زود تا حدود ۵ و ۶ بعدازظهر در دانشکده افسری حضور مییافت. این وضعیت در ابتدای زندگی مشترک، خیلی برای او و همسرش سخت بود اما با صبوری و مهربانی طرفین، این مشکلات گذشت تا اینکه در تابستان سال ۱۳۸۴ دوران افسری به اتمام رسید. او با وجود تمام این مشکلات، هیچگاه ورزش جودو را ترک نکرد؛ ورزش جودو را از سال ۱۳۷۳ شروع کرده بود و نهایتاً در این رشته به درجه استادی دان ۳ رسید. بلافاصله با درخواست شخصی و علاقه و استعدادی که از خودش نسبت به علوم نظامی در دوران آموزشی نشان داده بود برای ادامه خدمت به مرکز آموزش افسری علویون که در شهر مقدس قم واقع شده بود معرفی گردید. امکان حضور در محضر کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها از آرزوهای دیرینه او بود. حاصل این زندگی مشترک سه دختر به نامهای زهرا، زینب و فاطمه معصومه بود. ابراهیم استعداد و توانمندی ویژهای در امر فرماندهی و مربیگری داشت و لذا پس از مدت کوتاهی ابتدا در کسوت مربیگری تاکتیک و سپس در امر فرماندهی یگان آموزشی به سرعت رشد نمود. تلاشهای بی وقفه شهید عشریه در کسب تجربه و مطالعههای بیامان، نظم و انضباط، اطاعت پذیری و برخورداری از هوش و استعداد خدادادی، ایمان، اخلاص و اعتقاد به هدف الهی، از او یک مربی ممتاز و متمایزی نسبت به سایر همکاران ساخته بود. شهید عشریه در کسوت مربیگری دروس رشته تاکتیک و عملیات مانند رزم انفرادی، رزم تیم و گروه، راپل، آرامسازی و کنترل اغتشاشات، نقشه خوانی، زندگی در شرایط سخت، پاکسازی ساختمان و جنگ شهری، اصول و قواعد رزم، تخصص داشت. او مربیگریاش را در رشتههای تجوید قرآن، جودو و دفاع شخصی تکمیل نمود. علاوه بر این استعدادها او از صدای خوشی نیز برخوردار بود فلذا قاری قرآن و مداح قابلی نیز بود و حقیقتاً به صورت عملی شکر این استعداد و نعمتهای خداوند را با تمام وجود و توان به جای میآورد. حاصل پژوهش و تحقیقات او در قامت یک استاد نظامی، تألیف کتاب مرجع “تکنیکها و تاکتیکهای عمومیرزم”، جزوات “آرام سازی و کنترل اغتشاشات”، “اصول و قواعد رزم”، “رزم انفرادی”، “نیازمندی های آموزشی-عملیاتی منطقه سیستان و بلوچستان”، آیات کاربردی-تربیتی قرآن کریم” و مشارکت در تحقیقات پیرامون “آشنایی و بررسی تاکتیکهای جنگ ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳آمریکا و متحدین علیه عراق”، جهاد نظامیدر قرآن کریم”، “تدبر در آیات ۱۴۰ تا ۱۴۸ سوره آل عمران”، “دکترین ندسا”، “نقش انگیزش در مربیان”،”بررسی الگوی آموزشی دروس تاکتیک و عملیات دورهای عمومیافسری”، طرحنامه تألیف کتاب تاکتیکهای نبرد در خلیج فارس”، “برنامه درسی پنهان” و… بود. اما این خصوصیات بالاخره برایش باعث دردسر شد و در سال ۱۳۸۹ به منظور ادامه خدمت مؤثرتر به دانشگاه امام حسین علیه السلام منتقل گردید. از آن جایی که زندگی در محیط شهر تهران و دور از قم با روحیات این خانواده سازگار نبود لذا پس از گذشت حدود ۱۸ ماه مجدداً به همان محل قبلی خدمت بازگشت. او در شهر قم تا سال ۱۳۹۱ اجاره نشین بود و علیرغم حقوق کم و داشتن سه فرزند؛ زندگی بسیار موفق و شیرینی را سپری میکرد. منزل شخصیاش را که از طریق تعاونی مسکن سپاه آماده شده بود در ابتدای شهریورماه ۱۳۹۱ تحویل گرفت که اقساط آن را ماهانه باید پرداخت میکرد. دوران زندگی و خدمت ابراهیم همواره با فراز و نشیب و سختیهای فراوانی مواجه بود؛ اما هیچکدام از این مشکلات نتوانست همت والای او و خانوادهاش را در هم بشکند. علاقه او به مباحث طلبگی باعث شد که شبها در کلاسهای یکی از مدارس حوزه علمیه مشغول علم آموزی در این زمینه نیز گردد. او با وجود تمام مشغلههایی که داشت، هیچگاه کلاسهای رزمی جودو را در شهر قم تعطیل نکرد. در همین زمان بود که حفظ قرآن را نیز به همراه همسرش آغاز نمود. او برای این مهم در کلاسهای حفظ قرآن حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها شرکت میجست اما پس از حفظ چهار جزء اتفاق دیگری افتاد. او به منظور ارتقاء تحصیلی از مهرماه ۱۳۹۳ تا تابستان ۱۳۹۴ مشغول تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در دانشکده دافوس سپاه شد. این دوره بصورت شبانه روزی برگزار میشد و بنابراین ابراهیم تنها در روزهای پنجشنبه و جمعه میتوانست در کنار خانوادهاش در قم باشد. در تمام طول این مدت از ادامه حفظ قرآن و انس با آن غافل نشد و به جد آن را دنبال میکرد. اما این دوره او را از شرکت در کلاسهای طلبگی بازداشت و نتوانست ادامه دهد. در مهرماه سال ۱۳۹۴ و با پایان مقطع فوق لیسانس و پیگیری فرمانده دانشگاه امام حسین علیه السلام، برای بار دوم و با شرط سکونت خانواده در شهر قم، مجدداً موافقت کرد تا برای ادامه خدمت به دانشگاه افسری و تربیت پاسداری امام حسین علیه السلام در شهر تهران منتقل شود. به این ترتیب شنبهها به تهران عزیمت میکرد و چهارشنبه غروب به قم بر میگشت. شهید عشریه برای اعزام به مأموریت نبرد با دشمنان تکفیری، بسیار پیگیری بود تا اینکه با عزیمت او در اسفندماه ۱۳۹۴ موافقت به عمل آمد و در۲۰ اسفند همان سال به کشور سوریه عازم گشت. او در این مأموریت به عنوان فرمانده گردان نخبگان مجاهدین عراقی فعالیت مستشاری-رزمیمینمود. سرانجام پس از ۳۵ روز مجاهده و نبرد همراه با اخلاص و شجاعت مقابل دشمن در ۲۴ فروردین ۱۳۹۵ در حین عملیات خط شکنی به منظور بازپس گیری منطقه العیس که در جنوب غربی شهر حلب قرار دارد، به شهادت رسید. پس از شهادت ایشان امکان بازگرداندن او وجود نداشت و پیکر مطهرش بیش از سه سال در همان موقعیت شهادتش باقی ماند. سرانجام پس از پیگیری طرفین و مبادله اجساد و شهدا در اوایل تیرماه ۱۳۹۸ به آغوش وطن و خانواده خویش بازگشت. شهید ابراهیم عشریه پس از تشییع باشکوهی در شهرهای تهران، قم و مازندران؛ در نهایت گلزار شهدای شهرستان نکا را معطر نمود و برای همیشه میعادگاه تمام عاشقان راهش شد. روحش شاد و یادش گرامی باد.
خاطرات
یادم هست که شهید عشریه به منزل ما آمده بودند و کسالت داشتند، دفترچه بیمه ی برادرش را به او دادم تا نزد پزشک برود. ایشان فرمودند نه. گفتم:چرا؟ گفت: چون دفترچه بیمه برای من نیست این کار را انجام نمی دهم..!
وصیت نامه
فرزندان عزيزم زهرا خانم، زينب جان و معصومه شيرين زبان: عزيزانم! پدرتان تمام تلاش خود را به عمل آورد تا نمونه يك پدر خوب باشد. اما به خوبي مي داند كه نتوانست به هدف خود نايل آيد. بدانيد هميشه شما را دوست داشت و عاشقتان بود. به شما وصيت ميكنم جز در راه دين مبين اسلام قدم مگذاريد و خود را ارزان مفروشيد و آيه شريفه ۲۲ سوره مباركه ابراهيم را همواره مدنظر داشته باشيد. قرآن را سرلوحه زندگي خود قرار دهيد (چرا كه قرآن هديهي خداوند سبحان به ما و كتاب قانون زندگي ماست و تأمين كننده سعادت دنيا و آخرتمان) و شهادت در راه خدا را آرزويتان. مجالس اهل بيت علیهم السلام را جدي بگيريد (چه ميلادهاي نوراني و چه شهادتها) و توشه آخرت خود را از اين مجالس به ويژه مجالس سوگواري حضرت اباعبدالله الحسين علیه السلام و شهداي كربلا علیهم السلام و اسارت عمه سادات خانم زينب سلام الله علیها فراهم آوريد و بدانيد كه بهشت حقيقي را ميتوانيد در همين مجالس جست و جو كنيد. حسين گونه و زينب وار زندگي كنيد و با همين حال به ديدار خدايتان برويد. ذكر و ياد مولايمان حضرت بقيهالله ارواحنافداه را هرگز فراموش نكنيد و توسل به مادر سادات خانم زهراي اطهر سلام الله علیها را كار هر روزتان قرار دهيد. نيكي به مادرتان را فراموش نكنيد. او براي استحكام خانواده و تربيت شما خون دلها خورد و استقامتها كرد. پدر و مادر عزيزم: خوب مي دانم در راه رشد و تعالي اين فرزند ناخلف خود هيچ كوتاهي نكرديد و تمام تلاش خود را به كار بستيد و از اين بابت از شما تشكر مي كنم. از خداوند سبحان تقاضا دارم شما را با صالحان محشور گرداند. بدانيد از زماني كه احساس كردم در راه حفظ بنيان خانواده و تربيت فرزندان از هيچ كوششي دريغ نداريد و از طرفي نيز شلاق زمانه و رنج هاي روزگار كارتان را سخت تر كرده است، تمام تلاش خويش را به كار بستم تا باري از دوش خانواده بردارم نه اينكه خود باري سنگين بر دوش شما باشم. نميدانم چقدر توانستم در اين امر موفق باشم. پدر و مادر عزيزم اگر كوتاهي در انجام وظايف داشتم كه ميدانم داشتم مرا ببخشيد و از تقصيراتم بگذريد، در همه حال به دعاي خير شما محتاجم؛ خواهشمندم از اين فرزند نابكار دريغ مداريد. همچنان در راه قرآن و اهلبيت علیهم السلام به پيش برويد تا عاقبت به خير باشيد.پس از شهادتم مرا با كفني كه از عتبات عاليات خريدهام كفن كنيد (به احتمال زياد خمس آن را دادهام ولي محض احتياط بازهم پرداخت شود) هميشه دوست داشتم زير پاي شهداي شهرستان نكا دفن شوم، اگر پدر و مادرم و همسرم مخالفتي ندارند و آنها را به رنج و تعب نمياندازد، مرا در آنجا دفن كنيد. خدايا… اين ناچيز درگاهت دوستت دارد و عاشقانه تو را مي پرستد. اگر علاقهاي به دنيا و زن و فرزند دارد فقط به خاطر توست و تو را و محبت تو را در آنها مي بيند. تو خود بهتر از هركس ديگري ميشناسيام؛ در اعماق وجودم، با تمام خطاهايم تو را ميخواهم و تو را دوست دارم و ديگر هيچ. مشتاقانه در آرزوي وصالت هستم. تلخي حضور در دنيا، اميد به شيريني وصلت برايم قابل تحمل مي كند. منتظرم تا نظر مباركت بر این افتد كه اين حقير را از اين زندان برهاني و به سراي ملكوتم ببري و در جوارت بارم دهي. نمي گويم خالصانه، فقط و فقط به عشق تو زيستم اما تلاشم اين بود تا اينگونه باشم و در تمام اعمالم رضايت تو را مدنظر داشته باشم، اما در بسياري از موارد هواي نفس بر من غالب شد و از اين بابت عذر ميخواهم. خداي مهربانم به كمكت نيازمندم، خوب ميداني كه دشمن قوي هست و قدر؛ و براي مبارزه با او به همراهي تو نياز دارم، پس كمك كن و مگذار خود را در اعمالم شريك كند و اخلاص را از من بربايد؛ به تو توكل مي كنم و تو را بهترين ياور مي دانم. خدايا كمي عقل و كوچكي مرا مبين، بزرگواري عظمت و عفو و گذشت خويش را ببين. خدايا همه مي گويند رفيق بيكلك مادر ولي اين حقير مسكين مي گويد رفيق بي كلك خدا. مولايم همواره تو را رفيق خويش دانستم و مهربان تر از مادر؛ گرچه بي وفايي هم كردم ولي از تو مي خواهم بر اين بنده حقيرت به نظر عفو بنگري و او را ببخشي و او را با آقايش محمد صلی الله علیه وآله وسلم و خانم زهرا سلام الله علیها، مولايش علیهالسلام و فرزندان طاهرش علیهم السلام محشور گرداني. سرورم بقيه الله الاعظم ارواحنافداه را سلامت بداري و در فرجش تعجيل بفرمايي. مولايم به كمتر از شهادت راضي نمیشوم. تو به خدايی خود نگاه كن نه به بيچارگی اين مسكين؛ پس به حق حسين شهيد علیهالسلام؛ دعايم را مستجاب فرما و به حق زهرای شهيده سلام اللهعلیها خواستهام برآورده كن. [۱] (وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ؛ و چون حکم (قیامت) به پایان رسید (و اهل بهشت از اهل دوزخ جدا شدند) در آن حال شیطان (برای نکوهش و تمسخر کافران) گوید: خدا به شما به حق و راستی وعده داد و من به خلاف حقیقت شما را وعده دادم و خلف وعده کردم و بر شما (برای وعده دروغ خود) هیچ حجت و دلیل قاطعی نیاوردم و تنها شما را فراخواندم و شما اجابتم کردید، پس (امروز شما ابلهان که سخن بیدلیل مرا پذیرفتید) مرا ملامت مکنید بلکه نفس (پر طمع) خود را ملامت کنید، که امروز نه من فریادرس شما خواهم بود و نه شما فریادرس من توانید بود، من به شرکی که شما به (اغوای) من آوردید معتقد نیستم، آری (در این روز) ستمکاران عالم را عذابی دردناک خواهد بود.)***دست نوشته عرفانی شهید عشریه تا اینجا بنده نفس بودم به جای اینکه بندهی خدا باشم. تا زمانی که خودم رو بزرگ می بینم، بنده نفسم نه خدا؛ تا وقتی که هرچی نفسم میگه، منم میگم چشم؛ بنده خودم هستم نه خدا. هر گاه در طول شبانه روز به یاد خدا نبودی، معلومه که هنوز خودت رو فدا نکردی؛ هنوز هم به فکر خودتی؛ هنوز خود بزرگ بینی؛هر کاری که میخوای انجام بدی از آقا اجازه بگیر. و کسانی که در راه ما جهاد کنند، یقیناً آنها را به سوی راههای رسیدن به خودمان هدایت می کنیم.
اهداف و سلوک
در روایات داریم که اگر کسی دائم الوضو باشد شهید از دنیا می رود. ابراهیم شهید هم همینطور بود و شد آنچه که باید می شد. انگار برایش واجب بود که همیشه باوضو و پاک باشد. حتی در سخت ترین شرایط صحنه جنگ و درگیری ها هم همینطور بود. همچنین ایشان یک لحظه از ذکر و یاد خدا غافل نبود. مدام با تسبیح یا بدون تسبیح مشغول ذکر گفتن بود. در مواقعی که کار خاصی نداشت و یا به مورد خاصی توجه نمی کرد مثلا در کلاس تدریس یا جلسه ای نبود همیشه در حال ذکر گفتن بود.***در تمام اموراتش این مورد را رعایت می کرد. و این نظم و انظباط برایش درونی و ذاتی شده بود . به سفارش و وصیت حضزت امیر علیه السلام بصورت دقیق و با حساسیت عمل می کرد (اوصیکم به تقوی الله و نظم امرکم) نظم در لباس پوشیدن، نظم در مرتب بودن مداوم اتاق و کمد شخصی و محل کارش، نظم در تدریس و بیان، نظم و حساسیت در برگزاری جلسات کاری، نظم در برنامه های روزانه و…. که برای هم کدام می شود یک خاطره و حتی کتاب جدایی نوشت. که انسان وقتی این نظم و مرتب بودن را می دید لذت می برد و باعث می شد تا ایشان الگویی عملی باشند برای تمامی همکاران و دانشجویان.***اهتمام به خواندن خواندن نماز شب و تحجد داشتند و گاهاً حتی قضای نماز شب ترک شده شان را به جا می آوردند. قرائت شبانه و مستمر سوره واقعه قبل از خواب از برنامه های تقریباً دائمی ایشان بود. سعی در ایجاد الفت و آشتی بین کسانی که احتمالا کدورتی بینشان بوجود می آمد، داشتند. به شدت از غیبت کردن دوری می کردند و اگر در محیط غیبت قرار می گرفت همیشه بحث را سریع عوض می کرد. حتی نسبت به کسانی که مشکل و یا اختلافی با ایشان داشتند و یا گاهاً بی اخلاقی و یا کم تقوایی هایی وجود داشت نیز بسیار حساس بود که خدای ناکرده باب غیبت باز نشود. به شدت نسبت به بی عدالتی و تبعیض و ناحقی در محیط زندگی و کاری اش حساس بود و صراحتاً و بدون مسامحه در برابر ناحقی و ظلم می ایستاد و از مظلوم دفاع می کرد و اصلا به فکر اینکه حالا اگر حرفی بزند و یا از کسی دفاع کند ممکن است برایش گران تمام شود و یا خودش خراب شود نبود. هر حرف و نظری را که فکر می کرد در جایی باید بزند با شجاعت و بدون ترس و واهمه از عکس العمل منفی منفعت طلبان و ذی نفعان می زد و ابراز می نمود. بسیار خوش سفر و خنده رو و شوخ طبع بود و ظاهر آرام و بشاش خودش را دائماً حفظ می کرد طوری که همه مجذوبش می شدند. نسبت به عذرخواهی از دیگران و کسانی که احتمال می داد ممکن است از او ناراحتی به دل داشته باشند ابایی نداشت و با کمال تواضع این کار را انجام می داد. رعایت پرداخت حق الناس و حساسیت نسبت به رعایت بیت المال از ویژگی های بارز ایشان یود. در کل زندگی پاکی داشتند و می توانم به جرأت بگویم که صد در صد حلال زندگی می کردند. حتی قبل از اعزام به سوریه نیز برای پرداخت و تسویه قرض هایش خودروی فرسوده اش را به قیمت حدود ۶میلیون تومان فروخت. خلاصه اگر هر کسی مدتی با ابراهیم شهید همراه می بود محال بود که از اخلاق و رفتار و اعمال خاصش الگوبرداری نکند***علاوه بر این که به کارهای تحقیقاتی در زمینههای تخصصی نظامی خودش و با رعایت اصول علمی تحقیق و پژوهشی اهتمام داشت و در این زمینه بسیار علاقهمند بود، دیگران و همکاران و دانشجویان را نیز به این امر تشویق میکرد؛ همچنین ایشان هیچ مطلب علمی را تا از صحت و سقم منبع آن مطمئن نمیشد بدون دلیل و بهراحتی قبول نمیکرد. در یادگیری سایر علوم نیز مثل رایانه، زبان عربی و انگلیسی و… نیز بسیار پیگیر بودند. و چندین جلسه به همراه بنده در این مورد و سایر علوم نظامی تمرین و مباحثه داشتیم. حتی ایشان به یادگیری تئوری علوم اکتفا نمیکرد و باید حتماً علوم و تحقیقات نظری انجام شده را بصورت عملی با هم تمرین میکردیم. مثل تمرین عملی تاکتیک های رزمی، اصول زندگی در شرایط سخت، کنترل اغتشاشات، پاکسازی ساختمان و جنگ شهری، رایانه، زبان و… که دو یا چند نفری انجام میدادیم و تمرین می کردیم.***روایتی هست از پیامبر اکرم صلالله علیه و آله وسلم که میفرمایند ]”باید[ علم را با نوشتن به بند کشید.” و یا در روایتی دیگر هست که “مؤمن چون از دنیا رود و برگه ای حاوی دانش از خود بر جای نهد، این برگه در روز رستاخیز، میان او و آتش دوزخ پرده ای شود. و خدای خجسته و بزرگ برای هر حرفی که بر آن برگه نوشته شده باشد، شهری به فراخناکی هفت گیتی به وی بخشد” . این شهید بزرگوار هم همیشه در حال نوشتن مطالب و تجربیات علمی و عمل به احادث فوق بودند و این احادیث را برای ما تکرار می کردند. و اهتمام و اصرار بر این امر هم باعث شد تا کتاب ها و جزوات آموزشی و یادداشت های علمی و تحقیقی متعددی از ایشان به یادگار بماند. از جمله این موارد کتاب ” تکنیک ها و تاکتیک های عمومی رزم” ، ” زندگی در شرایط سخت” ؛ و جزوات آموزشی ” آرام سازی و کنترل اغتشاشات”، “آشنایی با اصول رزم در مناطق ساختمانی”، “آشنایی با اصول و قواعد رزم” ، ” آشنایی با جنگ ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ امریکا علیه عراق” و سایر یادداشت های پراکنده ای بود که به مناسبت ها و در موقعیت های مختلف یادداشت می نمودند. همیشه یک دفترچه یادداشت کوچک برای ثبت نکات و اتفاقات همراه ایشان بود. حتی در حین رزم هم از نوشتن و ثبت تجربیات رزمی غافل نمی شد و از ایشان دفترچه ثبت گزارش و تجربیات روزانه در رزم علیه گروه های تکفیری به یادگار مانده است. همچنین ابراهیم شهید به انتقال تجربیات کسب شده در زمینه های مختلف به سایر دوستان ، همکاران و دانشجویان بسیار علاقه مند بود و از در اختیار قرار دادن مطالبی که حاصل تجربیات و تحقیقات علمی اش بود به سایرین هیچ ابایی نداشت. و به اینصورت زکات علمش را به درستی می داد. پیامبر خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم: “من مات و میراثه الدّفاتر و المحابر وجبت له الجنّة” “هر که از دنیا رود و میراثش دفترها و دوات ها باشد، بهشت ارزانی اش باد” (ارشاد القلوب، ص ۱۷۶) ایشان حتی پایان نامه مقطع کارشناسی ارشدش را تا روزهای آخر نزدیک به اعزام رها نکرد و در حال نوشتن و تکمیل آن بود که متأسفانه نیمه کاره ماند و تکمیل نشد. به قدری زیبا مطالب را جمع آوری و جمع بندی کرده بود که بنده وقتی همان دو فصلی که نوشته بود را مطالعه می کردم لذت می بردم. و مطمئن هستم که اگر تکمیل می شد با نمره عالی ارائه می داد و از آن دفاع می کرد.***این شهید بزرگوار در پرداختن به هر امری معمولاً به یک بعد و زمینه راضی نمی شد. در امر تدریس رشته های زیادی را با کیفیت و نمره ارزشیابی عالی تدریس می کرد: رزم انفرادی، رزم تیم و گروه، آفند و پدافند، اصول و قواعد رزم، نقشه خوانی و قطب نما، آرام سازی و کنترل اغتشاشات، جنگ شهری، پدافند غیر عامل، تجوید قرآن، روخوانی و روان خوانی قرآن و… در امر ورزش رشته های مختلف ورزشی را دنبال می کردند مثل جودو، آمادگی جسمانی، بدنسازی، دفاع شخصی، پیاده روی، کوهنوردی، کوهپیمایی و… برنامه های فرهنگی و عقیدتی خودسازی مختلف و متنوعی مثل شرکت در کلاس های اخلاق و عرفان، مطالعه کتب اخلاقی و عرفانی و اعتقادی، برگزاری و شرکت در هیأت های مختلف مذهبی روزانه و هفتگی و ماهانه، مداحی، صوت و لحن قرآن، حفظ قرآن و…… برعهده گرفتن مسئولیت های مختلفی مثل فرماندهی گردان آموزشی، فرماندهی یگان قرارگاه پشتیبانی محل خدمت، مربی سازمانی دروس علوم نظامی و علوم پایه و قرآن، مسئول کمیته تاکتیک و عملیات، فرمانده پایگاه آموزشی و همچنین عملیات اردوگاه در برخی اردوهای آموزشی-رزمی، جانشین گروه جهادی دانشگاه افسری، فرمانده گردان رزمی لشگر نجبا نیروهای نهضتی عراقی در سوریه (گردان نخبگان) و…****در زمینه مدیریت و فرماندهی بسیار قابل و متبحر بودند و الگوهای مدیریت و فرماندهی اسلامی را بسیار زیبا و مطابق با دستورات اسلام رعایت می کردند. این باعث ایجاد اقتدار و یک شخصیت کاریزماتیک برای ایشان شده بود. مطالعات زیادی نیز در این رابطه و روش های اعمال فرماندهی داشتند. حتی در دوران دانشجویی دانشکده افسری نیز به خاطر توانمندی خاصی که ابراهیم شهید داشت به عنوان ارشد تیپ دانشجویی (که بالاترین درجه ارشدیت در دانشکده بود) منصوب شده بود و از ایشان استفاده می کردند و ما هم که در آن دوران دانشجو بودیم شاهد تمرین خوب و عالی بازدهی مدیریت و فرماندهی مؤثر ایشان بودیم و لذت می بردیم از این جدیت و قاطعیت در عمل. البته در جای خود و موقعیت های مختلف انعطاف و گذشت هایی را به شکلی زیبا از خودش نشان می داد.***از دیگر خصوصیات بارز ایشان می توان به مشورت پذیری و همچنین علاقه و همت ایشان به گرفتن مشورت در زمینه های مختلف از دوستان و همکاران بود. و کوچترین ابا و غروری در این زمینه از خودش نشان نمی داد که حالا اگر بنده بروم از فلانی که از من جایگاه و یا سن پایین تری دارد مشورت بگیرم برایم بد است و درست نیست؛ نه اصلا و به هیچ عنوان این طور نبود و به این چیزها توجهی نمی کرد. حتی از کسانی که شاید با نوع تفکرات و منش رفتاری اش مشکل داشتند می رفت و مشورت می گرفت.***هیچگاه از ورزش و برنامه های تمرینی ورزشی و آمادگی جسمانی غافل نمی شد و در طول روز، زمانی را به این امر اختصاص می داد. به صورت تخصصی رشته های جودو، دفاع شخصی، آمادگی جسمانی و بدنسازی را دنبال می کرد. حتی برنامه های تقریبا مستمر و هفتگی پیاده روی و کوهنوردی و کوهپیمایی باهم داشتیم. معمولا هم بخاطر صدای خوب و دلنشینی که داشت از ایشان می خواستیم که در کوهپیمایی ها برایمان مدیحه ثرایی و غزل خوانی کند. بنده را نیز که به عنوان برادرش کوچکترش می خواند معمولا به همراه می برد و در تمرین های ورزشی و پیاده روی و کوهپیمایی ها دعوت می کرد. در کل ایشان عموماً تک رو نبود و دوست داشت در هرکار خوبی سایرین و دوستان و همکاران را نیز با خود همراه کند و بی فیض نمانند چه این کار، تمرینات ورزشی یا نظامی باشد و چه شرکت در هیأت ها و کلاس های اخلاق باشد.***یکی از اعتقادات بسیار جدی که داشت در مورد کیفیت آموزش های نظامی بود و به جد اعتقاد داشت و همیشه بیان می کرد که نباید خدای ناکرده به خاطر آموزش بد یا اشتباه ما در تدریس یا تساهل و تسامح در این امر، در صحنه رزمی خونی از دماغ این دانشجویان بیاید و آسیب ببینند و یا حتی خسارتی به بیت المال وارد شود. و به همین خاطر در تدریس و خصوصاً تمرین های عملی که با نیروهای آموزشی داشتیم این مهم را رعایت می کردند و نسبت به دانشجویان و فراگیران آموزشی که سستی، سهل انگاری و اهمال کاری در تمرینات و آموزش ها داشتند سختگیر بود و تساهلی به خرج نمی داد و برخورد جدی و قاطع با ایشان می کرد. خود ایشان هم همیشه نفر اول در اجرای تمرینات بودند و وقتی فراگیران این صحنه را مشاهده می کردند دیگر حجت برایشان تمام می شد و ناخودآگاه به اجرای تمرینات می پرداختند و از خودشان خجالت می کشیدند که چرا استاد باید پیش قدم در این امر باشد و ما اینجا بایستیم؟!!***









