
شهید یوسف قربانی
۱۴۰۱-۱۱-۰۵
شهید مهدی عسگری
۱۴۰۱-۱۱-۰۵شهید اسماعیل خان زاده
شهید اسماعیل خان زاده
محل تولّد : روستای زنگی کلا دابو شهرستان محمودآباد
محل شهادت : حلب
تاریخ تولّد : 1363/06/19
تاریخ شهادت : 1394/09/29
نوع شهادت : اصابت تیر به سر
محل دفن : روستای زنگی کلای مازندران
تعداد فرزند : 1
زندگینامه
اسماعیل خانزاده در روستای زنگی کلاً دابو شهرستان محمودآباد متولد شد و در سن ۳۱ سالگی در ۲۹ آذر ماه همزمان با شب شهادت امام حسن عسگری بازدهمین اختر تابناک امامت در منطقه حلب سوریه در درگیری با اشرار داعش به شهادت رسید و از این شهید گرانقدر یک فرزند ۵ ساله به نام نرگس به یادگار مانده است. این شهید نخستین شهید مدافع حرم شهرستان محمود آباد بود.اسماعیل خانزاده خادم افتخاری آستانه امام زاده عبدالله علیه السلام بود.این امامزاده در ۱۲ کیلومتری جنوب غربی آمل و در روستای اسکومحله قرار دارد. این بقعهی مبارکه، از شاخص ترین و پر زائرترین زیارت گاههای ایران به شمار میرود.
خاطرات
خاطرات پدر شهید :اسماعیل روز شهادت خودش را از قبل می دانست، یک تقویم دیواری در خانه داشتند، تا ۱۱ آذر که ایران بود هر روز که سپری میشد را علامت زده بود، دور روز ۲۹ آذر که روز شهادت امام حسن عسگری نیز بود را علامت گذاشته بود، همان روز، روز شهادت خودش بود. این تقویم الان در منزل شهید و روی دیوار نصب است. ما آن را به عنوان یادگاری ارزشمند از اسماعیل در خانه نگه داشته ایم و آن را از روی دیوار برنمی داریم. در سوریه هم، همان روز که میخواستند به عملیات بروند، به همرزمانش گفته بود که من امروز شهید میشوم و همانطور که دلش خواسته بود در روز شهادت امام حسن عسگری (ع) با اصابت تیر مستقیم داعش به سرش شهید شد. ***شب قبل از شهادت اسماعیل، شهادتش را در عالم خواب دیدم، مطمئن شدم که فرزندم شهید شده است. شب ۲۹ آذر ساعت ۳ و ۱۰ دقیقه شب درعالم خواب آقای بسیار نورانی با من صحبت می کرد، در حال صحبت بودم که اسماعیل اسیر شد، ناله میکردم و گفتم داعش میخواهد با فرزندم چه کار کند؟ همان آقای نورانی به من گفت ناراحت نباش آزاد شد، خدا را شکر کردم اما بعد از آن گفت: آزاد شد اما بعد از آزادی شهید شد. در خواب گفتم «انا لله و انا الیه راجعون» اسماعیل من به شهادت رسید. مارا به کربلا فرستاد تا مانع رفتنش نشویم وقتی میخواست به سوریه برود مادرش خیلی بیقراری میکرد، آمادگی رفتن اسماعیل را نداشتیم و خودش چون این را میدانست ما را با اصرار، اربعین به کربلا فرستاد، وقتی از سفر کربلا برگشتیم دیدیم اسماعیل به سوریه رفته. پسرم را ندیدیم و با او خداحافظی نکردیم. وصیت نامه پسر از زبان پدر بعد از شهادت اسماعیل، دست نوشته ای از بین یکی از کتابهای اسماعیل پیدا کردیم که در آن نوشته بود: «خدایا اگر خلق تو نمی دانند، تو میدانی که من در شب ۱۱ ماه مبارک سال ۱۳۸۱ توفیق ملاقات با حضرت حجت بن الحسن(ع) را داشتم در آن زیارت به این نتیجه رسیدم که شهادت نصیبم میشود و در وصیت نامه اش هم نوشته: «بارالها! تو خود میدانی که من عاشق شهادتم، از عالم و آدمیان می گریزم و به سوی تو می آیم. تو مرا در رحمت خود سکنی بده. نرگس هنوز هم شبها فیلم پدرش را نگاه میکند وقتی از دلتنگی نرگس پرسیدم، پدر شهید خانزاده با بغض گفت: کاش این سؤال را از من نمی پرسیدید. نرگس هنوز هم شب ها نمیخوابد، بعد از شهادت پدرش شبها فیلمهای پدرش را نگاه میکند و تا صبح بیدار میماند و صبح از خستگی خوابش میبرد.
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحيم خداي يكتا ، كه جز او خدايي نيست. زنده به ذات و قائم است. هيچ گاه خواب سنگين و سبك او را فراهم نمي گيرد. آنچه در آسمــان ها و زمين است در سيطره و مالكيت و فرمانروايي اوست. كيست آنكه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند به آنچه را پيش روي مردم است و آنچه را پشت سر آنان است مي داند و آن را به چيزي از دانش او احاطه ندارد مگر به آنچه او بخواهد . حكومت و قدرتش آسمان ها و زمين را فرا گرفته و نگهداري آنها بر او مشقت آور نيست و او بلند مرتبه و بزرگ است. « قرآن كريم سوره بقره آيه ۲۵۵ » بنام يكتا معبودي كه زنده به عشق او هستم و پيوسته از او خواستارم كه عشق و محبت خويش را در دلم جاي دهد و توفيق دل بريدن از همه چيز و همه كس را به من عطا نمايد تا بتوانم در راه رضاي او گام بردارم و در راه رضاي او به شهادت برسم. خداوندا ، بنده نه عالم هستم كه عالمانه وصيت كنم و نه عارف هستم كه عارفانه بنويسم، بلكه يك بنده كوچك و گنه كاري هستم كه خالصانه مي نويسم. خدايا ، بارالها ، معبودا و معشوقا! نمي دانم چه بنويسم ، از كجا شروع كنم و به كجا ختم كنم، چشمهايم را مي بندم و تصويري از عشق را در ذهن خود مجسم مي كنم، عشق به هستي مطلق ، عشق به ذات بي همتا ، كه جز او خدايي نيست. سلطان مقتدر عالم ، دانا به هر آشكار و نهان ، منزه از عيب و ناشايستي ، و ايمني بخش دلهاي هراسان. خدايا خسته ام، شكسته ام ، ديگر آرزويي ندارم جز شهادت . احساس مي كنـم كه اين دنيـا ديگر جـاي من نيست. از عالم و عالميان مي گريزم و به سوي تو مي آيم. تو مرا در رحمت خود سكني ده. خدايا من نمي دانم روزي ام در كجاست و آن را تنها بر پايه گمان هايي كه بر خاطرم مي گذرد مي جويم و از اين رو در جستجوي آن شهرها و كوه ها و دشت ها را زير پا گذاشتم . پس در آنچه كه خواهان آنم همچون حيرت زدگانم. نمي دانم آيا در دشت است يا كوه ، در زمين است يا آسمان ، در خشكي است يا دريا. نمي دانم به دست كيست و از جانب چه كسي است ولي به يقين مي دانم كه دانش آن نزد توست و اسباب آن به دست توست. و تويـي كه آن را به لطف خويش تقسيم مي كنــي و با رحمت خود براي سبب فراهــم مي سازي. پس اي كمال مطلق هر چه زودتر فراهم ساز روزي ام را كه چيزي جز شهادت نيست. خدايا تو خود مي داني كه شوق شهادت از كودكي در دلم موج مي زد و علاقه ام به شهادت مانند علاقه طفل به پستان مادر است. پس خدايا تو خود شاهدي كه چقدر براي رسيدن به اين آمال و آرزويم همچون طفل بي تابي و بي قراري مي كردم. خدايا به من توفيقي عطا كردي كه پاسدار حريم قرآن شوم و سبز پوش سپاه. خدايا هر وقت اين لباس سبز و مقدس را به تن مي كردم آنچنان احساس سرور و غرور مي كردم و فكر مي كردم هيچ عزتي بالاتر از اين نيست. خدايا آرزويم اين است كه كفن من همين لباس سبز و مقدس باشد. بارالها ، مردن كه حق است پس چه بهتر كه مرگ با عزت ( شهادت ) را در آغوش بگيرم نه آنكه مرگ ذلت مرا در خواب غفلت فرا گيرد. خدايا هرشهيد پرچمي براي عزت دين توست و به يقين مي دانم كه پرچم و خوني كه خون بهايش توي خدا هستي هرگز بر زمين نخواهد افتاد. خدايا تو خود شاهدي از روزي كه خود را شناختم، تو را شناختم و از روزي كه تو را شناختم به ياري دينت شتافتم . البته در حد بصيرت و بضاعتم. ولي اعتراف مي كنم كه توان من بيشتر بود و من كوتاهي كردم. خدايا تو را شاكرم و بي نهايت شاكرم بخاطر برخورداري از نعمت بزرگ ولايت اميرالمومنين علي عليه السلام و فرزندان علي. خدايا شكرت كه مرا شيعه فرزندان آقا رسول الله (ص) قرار دادي و خونم را آنچنان به عشق حسين بن علي عليه السلام گره زدي كه هر وقت آن قيام و انقلاب تاريخي روز عاشوراي اباعبدالله عليه السلام در ذهنم خطور مي كند بي اختيار اشكم سرازير مي شود. حسين جان ، مگر مي شود از كنار داغ سنگين تو و برادران و فرزندان و يارانت بي تفاوت گذشت. مگر مي شود ناموست به اسارت برود و من بي تفاوت باشم. حسين جان ، مولاي من ، اگر آن روز مردم پست و بي وفاي كوفه به هل من ناصر ينصرني تو لبيك نگفتند من امروز با تمام وجودم لبيك مي گويم. لبيك يا حسين (ع) يعني وسط ميدان بودن است. لبيك يا حسين (ع) يعني اينكه از جان گذشتن است نه اينكه از دور به آتش نگاه كردن و بعد از خاموشي خود را ناجي معرفي كردن است. حسين جان ، روزي نبود كه من زيارت عاشورا نخوانم و هر روز من اين زيارت نامه را مي خوانم به اميد آنكه اي آموزگار شهادت مرا در مكتب خود بپذيري و در زمره شهيدانت قرار دهي و شب اول قبر هم يك نگاهي به من داشته باشي . حسين جان ، هر وقت من تابوت شهيدي را روي دوش مردم مي ديدم احساس حقارت و حسادت مي كردم. البته از بعد مثبت به خودم وعده مي دادم كه روزي قسمت من شهادت بشود. سر قبر هر شهيدي كه مي رسيدم با او نجوا مي كردم و از او مي خواستم و او را قسم مي دادم كه دعا كنند تا شهادت نصيب من هم بشود. و حال با اذن خداي متعال و حضرت ولي عصـر (عج ) وصيت خودم را در ۲ بخش اجتماعي و خانــواده مي نويسم : اول از اجتمــاع مي نويسم . تا آنجايي كه به ذهنم خطور مي كند به كسي بدهكـاري مادي ندارم و قرضي به گردنم نيست . اما بدهكاري معنــوي من بي نهايت است. از همه دوستان ، آشنايان ، همكاران و هم محلي ها مي خواهم كه اگر ديني به گردن من دارند ، اگر كسور يا قصور يا اصطحكاكي از من ديدند اعتراف مي كنم كه تقصير گناه از من بود و به بزرگواري خودشان بنده را مورد عفو و گذشت قرار دهند و اگر طلب مادي دارند به خانواده بنده مراجعه كنند . از همه شما مي خواهم كه هرگاه ياد و نام من در ذهن شما خطور كرد يك صلوات و حمـد و سوره برايـم هديـه كنيد و در صورت امكـان يك روز نمـاز و روزه برايم بجـاي آوريد. از اهالي محتـرم محل خواهانم كـه كما في سابق اين شعور فاطمي و حسيني آنها در ايام فاطميه و يادواره شهدا و دهه محرم تداوم داشته باشد؛ چرا كه با اين حركت خودجوش زندگي خود را با حب اهل بيت (ع) گره زديد و قيامت خود را بيمه كرديد. مبادا روزي شود كه ياد و نام شهدا از كوچه ها محو شود و در محافل فراموش شود. خود را مسافر قيامت بدانيد نه ساكن دنيا. به دنياي فاني دل مبنديد و در فكر آخرت باشيد . اگر مسلماني در زندگي مشكلي داشت به ياريش بشتابيد و از تجملات زندگي پرهيز كنيد . به فرموده امام راحل مسجد سنگر است و از شما مي خواهم عاجزانه مي خواهم كه اين سنگر الهي را خالي يا خلوت نكنيد.***برادران و خواهران ، بدانيد كه من با فكر باز و عقلي سالم و در صحت و سلامت كامل و بدون هيچ گونه اجباري راه خود را انتخاب نمودم و اگر توفيق شهادت نصيبم شد دوست دارم با لباس سبز و مقدس پاسداري و بدون كفن و بدون غسل دفن شوم چرا كه فرداي محشر پيش اربابم و مولايم حسين (ع) شرمنده نباشم. بگذاريد دستانم از تابوت بيرون باشد تا دشمنان بدانند كه من شهادت را در آغوش گرفتم و با دست خالي رفتم و از دار دنيا چيزي با خودم نبردم و در پايان از شما عاجزانه تقاضا دارم كه اين شاگرد تنبل سپاه پاسداران را مورد عفو و گذشت خود قرار دهيد و بدانيد كه همواره به دعاي خير شما محتاجم و مرا از دعاي خير خود بي بهره نسازيد. و اما خانواده عزيز و محترم : پدر جان و مادر جان ، نمي دانم چگونه از زحمات شما تقدير و تشكر كنم و چگونه عذرخواهي كنم به يقين مي دانم كه در اين دنياي فاني از عهده چنين امر مهمي عاجزم. اما اگر فرداي قيامت بعنوان شهيد وارد عرصه محشر شدم آنقدر مي چرخم تا شما را پيدا كنم و پيش خداي متعال براي شما شفاعت مي كنم . پدرم بهترين هديه براي من صبر و بردباري توست. اگر خبر شهادت مرا شنيدي به ياد جـوان امام حسيـن (ع) باش و گريـه نكن چـرا كه مولاي من ولي عصـر آقا امام زمان (عج) با گريه پدران شهيد شايد داغ عاشورا برايش زنده شود. مادرم حجاب تو بهترين ارمغان براي من است چرا كه من سرافرازم مادرم و خواهرم پيرو خط حضرت زهرا (س) مي باشند . در تربيت فرزندم تلاش كنيد. آنچنان او را تربيت كنيد كه من پيش حضرت رقيه (س) شرمنده نباشم. خواهر عزيزم ، هيچ وقت در زندگي از حجاب حضرت زهرا (س) فاصله نگير و شان خواهر شهيد بودن را براي خودت حفظ كن. برادر عزيزم ، بعد از من مسئوليت سنگين بر روي دوش تو مي افتد . اولين مسئوليت حفظ خون من است. مبادا كاري كني كه خون من خدشه دار شود. دوم مراقبت از پدر و مادر است كه بعد از من مايه دلگرمي آنها تو خواهي بود. از آنها فاصله نگير و كنار آنها باش . مبادا روزي شود كه بخاطر شهادت من تو از انقلاب چشم داشت داشته باشي و از خون من مايه نگذاريد. و اما تو اي همسر عزيزم ، همسري كه در تمام مراحل زندگي هرچند كوتاه اما شيرين با من همراه بودي و در تمام مراحل زندگي چه در سختي و چه در سرما و گرماي زندگي با من همراه بودي . در تمام ماموريتها دلم خوش بود كه سايه تو بر سر دخترم هست . بي شك بخشي از جهاد من را تو نيز شريك هستي . نمي دانم آن لحظه كه خبر شهادت من را مي شنوي چه حالي داري؛ اما تقاضا دارم كه حفظ حجاب كني . حفظ حجاب تو مرا همواره خوشنود مي كند . مبادا صدايت را ميان نامحرم بلند كني . همچون قهرمان كربلا ، آن شيرزن تاريـخ حضرت زينب كبري (س) مقاوم باش و راه من را ادامه بده . اگر در زندگي از من كم مهري ديدي و دلسرد شدي بدان كه من تو را دوست داشتم و عاشق تو بودم . پس بيا و از من گذشت كن كه من بيشتر از اين به روي تو شرمنده نباشم. مسئوليت تربيت و حجاب دخترم را بيش از همه به چشم تو مي بينم اين مسئوليت سنگين را بردوش تو مي گذارم و همچون گذشته دخترم را در حفظ و قرائت قرآن به كلاس ببر و او را با مفاهيم قرآني آشنا كن . و تو اي دختر عزيزم ، جگر گوشه بابا ، خيال نكن من بي خيال تو بودم ، بدان كه بابا تو را بي نهايت دوست داشت اما چه كنم كه بر من تكليف بود و احساس مسئوليت داشتم. بابا لحظه اي از ياد تو غافل نخواهد شد و در همه مراحل زندگي در ياد تو خواهم بود ولي اگر دوست داري بابا هم از تو راضي و خوشحال شود حفظ حجاب و شعائر ديني است و اگر روزي حافظ قرآن شدي به ياد من هم باش و براي شادي روح من قرآن تلاوت كن و همچون شب ها كه براي من آيه الكرسي مي خواندي، بيا سر قبر بابا بخوان . از دار دنيا يك باب منزل مسكوني و يك قطعه زمين و يك باب ماشين دارم و چون به امور ديني مسلط نيستم كه چگونه تقسيم كنم ولي شما به يك متخصص و كارشناس ديني مراجعه كنيد و از او بخواهيد كه اول سهم من ( ثلث ، خمس ، نماز و روزه و … ) را حساب نمايند و بعد حق به حق دار برسد. ( پدر و مادر و همسر و فرزند ) و در اين بين حقي از كسي ضايع نشود و رضايت همه را جلب نماييد و در كنار عكس امام و رهبري عكس علامه حسن زاده را بر مزارم بگذاريد. ملتمس دعا و ارادتمند صميمي همه عزيزان اسماعيل خانزاده.
اهداف و سلوک
.............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................









