
شهید حسن باقری (غلامحسین افشردی)
۱۴۰۱-۱۰-۰۴
شهید علی اصغر وصالی
۱۴۰۱-۱۰-۰۴شهید محمّد بروجردی
شهید محمّد بروجردی
محل تولّد : بروجرد
محل شهادت : جاده مهاباد
تاریخ تولّد : 1333
تاریخ شهادت : 1362/03/01
نوع شهادت : انفجار مین
محل دفن :بهشت زهرا(س)-قطعه24-ردیف 75-شماره23
تعداد فرزند : 2
زندگینامه
محمد بروجردی در سال ۱۳۳۳ شمسی در منطقه دره گرگ از توابع بروجرد چشم به جهان گشود. محمد، محبت پدر را بیش از ۵ سال درک نکرد و درد یتیمی بر قلبش نشست. او که دروس ابتدایی را همزمان با کار در کارگاه تشک دوزی به اتمام رسانده بود، پس از اتمام تحصیلات راهنمایی به فعالیت های فرهنگی علاقمند شد و با دسترسی به رساله امام خمینی(ره) در صف مقلدین امام قرار گرفت. محمد در سن ۱۷ سالگی با دختر خاله خود ازدواج کرد که ثمره این ازدواج دو فرزند به نام های حسین و سمیه می باشند. او در سال ۱۳۵۰ در مدرسه مجتهدی در تهران شروع به تحصیل کرده و یک سال بعد به خدمت سربازی رفت. مدتی بعد به عشق دیدار امام(ره) از پادگان گریخت تا به نجف مشرف شود، اما در مرز دستگیر شده و ۶ ماه تحت شکنجه های سخت رژیم پهلوی قرار گرفت. محمد بروجردی پس از گذراندن دوران سربازی در سال ۱۳۵۴ با حجت الاسلام شاه آبادی و ... ارتباط نزدیکی برقرار نمود و پس از همکاری های فرهنگی تبلیغی در سازمان فجر اسلام، آنان به این نتیجه رسیدند که راهی سوریه شوند. در سال ۱۳۵۵ محمد در سوریه با آیت الله صدر و دکتر چمران ملاقات کرده و دوره های آموزش نظامی را گذراند. محمد پس از بازگشت، «گروه توحیدی صف» را پایه گذاری نمود و در سمت رهبری این گروه قرار گرفت. فعالیتهای گروه شامل کلاسهای سیاسی، مذهبی و نظامی بود. همچنین حرکتهای مبارزاتی علیه شاه خائن، از فعالیتهای دیگری بود که کم کم شکل گرفت. یکی از ویژگیهای گروه توحید صف این بود که اعضای آن از جنوبی ترین نقطه های تهران و از متن مردم رنج دیده و پابرهنه بودند. ساده، بی غل و غش، دور از رفاه طلبی و تکبر بودند و به همین سبب مردم، روحانیت و قشرهای ستم کشیده و دردمند، از آنان حمایت می کردند. بروجردی در سال ۱۳۵۶ برای زیارت حضرت امام(ره) به نجف رفت. پیوند گروه «توحیدی صف» با شش گروه دیگر، منجر به تشکیل «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» شد. اعضای این گروه هنگام اوج گیری انقلاب اسلامی، فعالیتهای گسترده ای برای سرنگونی رژیم فاسد شاهنشاهی انجام دادند. بالاخره انتظار به پایان رسید انقلاب پیروز و امام(ره) به ایران بازگشت. محمد که مسئولیت حفاظت از امام(ره) را برعهده داشت، به همراه دیگر دوستانش در گروه توحیدی «صف» ایفای نقش نمودند. پس از پیروزی انقلاب ابتدا مسئولیت زندان های اوین را عهده دار گشت و سپس به همراه چند نفر از دوستان دیگر، سپاه را پایه گذاری نمود. بروجردی پس از صدور فرمان امام(ره) در مرداد ماه ۱۳۵۸ عازم «پاوه» شد. او که خود را منجی مردم مظلوم کُرد می دانست «مسیح کردستان» لقب گرفت. وی در کردستان تمام حرکات ضدانقلاب را به عنوان فرمانده عملیات زیر نظر داشت. در جریانات پاوه، درگیری سنندج و حوادث دردناک شهرهای کردستان همواره یکهتاز مقابله با ضدانقلاب بود و شهرها یکی پس از دیگری با دلاوریهای محمد بروجردی و یارانش آزاد شد. شهید محمد بروجردی با شروع جنگ تحمیلی به منطقه سرپل ذهاب رفت و در مهر ماه ۱۳۵۹ از ناحیه دست مجروح گشت. پس از چندی به قصر شیرین رفت و در همان مکان مجدداً از ناحیه دست مجروح شد. محمد پس از منطقه ای شدن سپاه، فرماندهی سپاه غرب را برعهده گرفت. تشکیل گردان های جندالله (شامل نیروهای سازماندهی شده سپاه)، تأسیس پیشمرگان کرد (نیروهای مردمی کرد)، تشکیل تیپ ویژه شهدا و مسئولیت این تیپ تا تشکیل قرارگاه حمزه سید الشهدا که خود نیز در سمت فرماندهی قرارگاه قرار داشت، از جمله اقدامات وسیع بروجردی در کردستان بود. او که در بعضی از عملیات ها از جمله مطلع الفجر و فتح المبین شرکت داشت در پائیز ۱۳۶۱ بر اثر سقوط هلی کوپتر پایش شکسته بود پس از بهبودی مجدداً به منطقه آمد تا در بازسازی بقیه مناطق شرکت داشته باشد. شهید بروجردی سرانجام در اول خرداد ماه سال ۱۳۶۲ در مسیر جاده مهاباد-نقده بر اثر انفجار مین و اصابت ترکش آن به درجه رفیع شهادت نائل گردید. پیکر پاک سردار ۲۹ ساله ایران اسلامی در قبرستان بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شد.
خاطرات
آن روز با بروجردي کار داشتم؛ مي خواستم راجع به مشکلات با او تبادل نظر کنم. لازم بود که نظر او را در مورد بعضي مسايل بپرسم. وقتي وارد اتاق شدم، ديدم دارد قرآن مي خواند. وقتي مرا ديد، گفت: «کاري با تو داشتم؛ اگر وقت داري، مي خواستم براي من کاري انجام دهي.» تعجب کردم؛ کمتر شده بود از کسي درخواستي بکند و بخواهد تا کاري برايش انجام بدهد. خوشحال شدم از اين که بتوانم کاري برايش انجام دهم. راستش آن قدر به او مديون بودم که دنبال چنين فرصتي مي گشتم تا بتوانم مقداري از محبتهاي او را جبران کنم. رفتم و کنارش نشستم. قرآن را باز کرد و گفت: «من قرآن مي خوانم و شما گوش کنيد؛ ببينيد آيا درست مي خوانم يا نه؟» وقتي فهميدم کار بروجردي چيست، شرمنده شدم. گفتم: «مرا شرمنده نکنيد. اين چه حرفي است که مي زنيد! شما قرآن را صحيح مي خوانيد؛ تازه من که هستم که بتوانم غلط شما را بگيرم.» گفت: «خيلي وقت است که قرآن را پيش کسي نخوانده ام؛ ممکن است بر اثر کثرت کار مشغلة زياد، فراموش کرده باشم.» در حالي که سرم را پايين انداخته بودم و از شرمندگي جرأت نداشتم سرم را بلند کنم، در کنار او نشستم.
وصیت نامه
بسمه تعالی این وصیتنامه را در حالی می نویسم که فردایش عازم سنندج هستم با توجه به این که چندین بار در عملیات شرکت کرده بودم و ضرورت نوشتن وصیتنامه را حس کرده بودم ولی هم فرصت نداشتم و هم اهمیت نمی دادم، ولی نمی دانم چرا حس کردم که صرفا اگر ننویسم، گناهی مرتکب شده ام، لذا بدینوسیله وصیتنامه خود را در مورد خانواده و برادران آشنا می نویسم. با توجه به این که حدودا شش سال است وارد مبارزات سیاسی و نظامی شده ام و به همین خاطر نسبت به خانواده ام رسیدگی نکرده ام، بخصوص – همسر و فرزندانم و از همین وضع همیشه احساس ناراحتی می کردم و هیچ وقت هم نتوانستم خود را قانع کنم که مسئولیت را رها کنم و بدینوسیله از همه آنها معذرت می خواهم و طلب بخشش دارم از حقی که به گردن من داشته اند و نتوانستم این حق را ادا کنم ولی این اطمینان را به خانواده ام می دهم که هرگز از ذهن من خارج نشده اند و فکر نکنند که نسبت به آنها بی تفاوت بوده ام، ولی مسئولیتهای سنگین تر بود. در خواستی که از همسرم دارم، این است که فرزندانم را خوب تربیت کند و آنها را نسبت به اسلام دلسوز بار آورد … از مادرم درخواست بخشش دارم، زیرا از دست من ناراحتیها دیده و هیچوقت این فرصت پیش نیامد که بتوانم به ایشان رسیدگی لازم را بکنم و از کلیه برادران و خواهران که من را می شناسند درخواست دارم که برای من از خدا طلب بخشش کنند، شاید به خاطر حرمت دعای مومنین خداوند از تقصیراتم بگذردو احساس می کنم بار گناهان و خطاها بر دوشم سنگینی می کند. بخصوص دعای آن کسانی که پاسدارند و به جبهه می روند و از کسانی که در جزئیات زندگی من بوده و با من برخورد داشته اند درخواست دارم برادرانی که از من بد دیده اند در گذرند و یا اگر کسی را سراغ دارند که از من بد دیده نزدش بروند و از او رضایت بگیرند. و دیگر این که مقاومت را فراموش نکنند که خداوند تبارک و تعالی بار سنگین انقلاب اسلامی را بر دوش ملت مسلمان ایران گذاشته است و ما را در آزمایش عظیم قرار داده است. این را شهیدان بسیاری بخصوص در این چند سال اخیر به در و دیوار ایران نوشته اند و اگر مقاومتهای آنها نباشد همانطور که امام فرمودند، بیم آن می رود که زحمات شهدا به هدر رود و اگر چه آنها به سعادت رسیدند و این ما هستیم که آزمایش می شویم و دیگر این که با تجربه ای که ما از صدر اسلام داریم، که به خاطر عدم آگاهی مسلمین درس عبرت باشد، با دقت، کلمات این روح خدا را که خط او خط رسول خداست دقت کنند. وجود امام امروز برای معیار است. راه او راه سعادت و انحراف از راهش خسران دنیا و آخرت است و من با تمام وجود این اعتقاد را دارم که شناخت و مبارزه با جریانهایی که بین مسلمین سعی در به انحراف کشیدن انقلاب از خط اصیل و مکتبی آن را دارند به مراتب حساستر و سخت تر از مبارزه با رژیم صدام و آمریکاست. وصیتم به برادران این است که سعی کنند توده مردم که عاشق انقلاب هستند، از نظر اعتقادی و سیاسی آماده کنند که بتوانند کادرهای صادق انقلاب را شناسایی کنند و عناصری که جریانهای انحرافی دارند، بشناسند که شناخت مردم در تداوم انقلاب حیاتی است. والسلام
اهداف و سلوک
شهید محمد بروجردي رسالت آسماني داشت که در صحنه عمليات، اخلاق اسلامي را تعميم بدهد، هم بين دشمن و هم ميان فرماندهان و نيروهاي ارتشي و سپاهي و حتي مردم منطقه.









